تاریخ انتشار خبر: ۲۱ , اردیبهشت, ۱۳۹۳ | ۲۲:۱۵:۱۶
کد مطلب : 29118

آیا شجریان پاسخی برای این پرسش ها دارد؟

استاد لطفی درباره هتک حرمت خود از سوی شجریان گفته بود: «بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمی‌دانم این پول چقدر مهم است که دوستی‌ها، برادری‌ها و خویشی‌های انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.»

به گزارش عصر آبادان ، مرگ همان اندازه که در میان آدمیان تصویری ناشناخته و بعضا هراس آور دارد به همان اندازه می تواند اسباب خشنودی را فراهم آورد. خشنودی نه فقط از بابت جاودانگی انسان در دنیای پس از مرگ که بیشتر ناشی از رفع کدورتهایی به جامانده از گذر سالها که بعد از مرگ تقریبا رنگ می بازند و جای خود را به صلح و دوستی می دهند! صدالبته که این دوستیهای پدیدار شده بعد از مرگ، محکی خوب برای سنجش عیار ریاکاری برخی زندگان هم هستند. مقصودم آن دسته از رثاگویان هستند که تا طرف زنده بود قدمی برای رفع کدورت فیمابین برنمی داشتند اما به محض شنیدن خبر مرگ پیشتاز مراسم تشییع می شوند!

مرگ استاد محمدرضا لطفی موزیسین سرشناس ایرانی هم رثاگوی، کم نداشت ولی در صدر همه اینها محمدرضا شجریان بود. خواننده ای که بخش عمده ای از موفقیت هنری خود را مدیون محمدرضا لطفی و گروه “چاووش” او بود اما متاسفانه در سالهای اخیر آلودگی اش در بازیهای سیاسی سبب ساز آن شد که بیش از پیش از لطفی فاصله بگیرد. این فاصله کار را به جایی رساند که وقتی شجریان در سال ۸۸ در نامه ای به عزت الله ضرغامی، عدم رضایتش از پخش قطعه «ایران سرای امید» از تلویزیون را اعلام کرد حتی کلمه ای به نام خالق این قطعه که لطفی بود اشاره ای نکرده و خود را مالک تمام و کمال این قطعه دانسته بود!


با این حال تا خبر درگذشت لطفی اعلام شد شجریان کوشید ژست یک رفیق همیشگی را گرفته و با توصیف وی به “یار دیرینه بی همتا” و “تأثیرگذار در عرصه هنر و جاودانگی سنتهای آن” افسوس خودش از مرگ وی را چنین بازگو کند: «حیف و صد حیف که زود درگذشت و ما را سوگوار کرد.»

چرا در پیامهای تسلیت خود از گلایه های استاد چیزی نمی گویید
بله، مرگ برای شجریان و بسیاری از ما که رفتاری متظاهرانه را ارج می نهیم با چنین واژه هایی توصیف می شود؛ حیف، افسوس، حسرت، ای کاش، دریغا و …

شاید زیاد تعجب آور نباشد که آدمهای عادی اجتماع که مدارج عالی هنر و معرفت را نیاموخته اند به واسطه چنین خصلت مرده پرستانه ای از هم سبقت بگیرند اما برای کسی چون شجریان که در سالهای اخیر فراتر از یک خواننده، خود را یک مصلح سیاسی جازده این رفتار به شدت مذموم است. آنها که از نزدیک با لطفی مراوده داشتند می دانستند وی نه فقط در این سالها که از سالها قبل یعنی زمان ضبط آلبومهایی مانند «بیداد» از همکار خود شجریان گلایه ها داشت؛ گلایه هایی که در این سالها و به واسطه نظرات سیاسی نمایانه شجریان شدت گرفته بود تا جایی که لطفی در آخرین گفتگوی مفصل خود که در خبرنامه داخلی «آوای شیدا» انجام شده بود شبهات بسیاری را درباره تعارضات شخصیتی شجریان بیان کرد.

او اهل رفتن به مهمانیهای خواص بود و نه بحثهای سیاسی
اگر بخواهیم با ترتیب تاریخی به مرور گلایه های لطفی از شجریان بپردازیم باید به سابقه آشنایی این دو نفر اشاره کنیم. لطفی که در سالهای اخیر از سیاسی بازیهای شجریان آزرده خاطر بود و در محافل خصوصی در این باره بارها حرف زده بود برای اینکه از عدم شناخت درست شجریان نسبت به مسائل سیاسی حجت بیاورد او را خواننده ای قلمداد کرده بود که در روزگار قبل از پیروزی انقلاب با آوازخوانی در مهمانیهای اعیانی درآمد کسب می کرد.

لطفی گفته بود: «شجریان هرگز سیاسی نبود و هرگز ما بحث سیاسی با هم نداشتیم. من با شجریان در مرکز حفظ و اشاعه آشنا شده بودم و یک برنامه با هم اجرا کرده بودیم. اجرای این برنامه ما را به هم نزدیک‌تر کرد و این گونه دوستی ما شکل گرفت و وقتی من به رادیو رفتم، او نیز در رادیو فعال‌تر شد. شجریان اهل رفتن به مهمانی‌هایی بود که خواص کشور تشکیل می‌دادند و بیشتر درآمد ایشان از این راه تامین می‌شد.»

شجریان درگیر مسائل انقلاب نبود، شاید خیلی هم نمی‌دانست دارد چه می‌گذرد
کوران درگیریهای مربوط به انقلاب اسلامی یعنی روزهایی که شجریان بی خبر از همه جا به واسطه لطفی در جریان اتفاقات منتهی به انقلاب قرار می گیرد دومین جایی است که لطفی با بازخوانی وقایع آن دوران عدم آگاهی شجریان نسبت به سیاست را آشکار می کند. لطفی در این باره اظهار کرده بود:«شش ماه پیش از روز قیام، شجریان درگیر مسائل انقلاب نبود، شاید خیلی هم نمی‌دانست دارد چه می‌گذرد. من نیز هرگز عادت نداشتم که کسی را به سویی بکشانم و به همین دلیل راجع به مسائل سیاسی صحبتی نمی‌کردم. یک روز که به آپارتمان من در امیرآباد می‌آمد با من صحبت می‌کرد و گفت در بین راه که می‌آمدم یک اعلامیه دست من داده اند که از همه خواسته اند به جنبش مردم علیه شاه بپیوندند. اعلامیه را خواندم که متعلق به جبهه ملی یا شاید نهضت آزادی بود. در چهره‌اش عکس‌العملی ندیدم، اما راجع به اوضاع کمی با ایشان صحبت کردم. پس از چند هفته احساس کردم که مسائل او را متاثر کرده و همین امر باعث شد که من بتوانم از او بخواهم که اثر “شب‌نورد” را در استودیو بل بخواند.»

چرا شجریان نگفت که «ایران سرای امید» متعلق به ایشان نیست؟
دومین گلایه لطفی از شجریان به ماجرای قطعه معروف «ایران سرای امید» مربوط می شود. این آهنگساز برجسته موسیقی سنتی با انتقاد از شجریان درباره عدم معرفی دست اندرکاران ساخت دو تصنیف معروف انقلابی گفته بود:«در بیشتر خبرهای روزنامه‌ای و سایت‌ها و وبلاگ‌ها، تصنیف “ایران ای سرای امید” به نام شجریان رقم خورده است. نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن به رادیو و تلویزیون خبری هست. برای مثال اگر اشتباه نکنم، پارسال یا دو سال پیش این اثر به عنوان بهترین اثر از طرف رادیو و تلویزیون شناخته شد و برای آن جایزه تعیین کردند؛ اما هرگز اعلام نکردند که این اثر متعلق به این‌جانب است.»

لطفی با گلایه از اینکه شجریان چرا به هنگام اعطای آن جایزه درباره خالق اثر حرفی نزده و بعد در یک سیاسی بازی آشکار در جریان اتفاقات سال ۸۸ نیز اثر را از آنِ خود دانسته است گفته بود:« همان موقع که جایزه اهدا شد یعنی دو سال پیش باید شجریان به آقای ضرغامی و یا رادیو و تلویزیون و مطبوعات که راجع به آن نوشتند می‌گفتند که این اثر متعلق به ایشان نیست و کل “چاووش۶” را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند!»

شجریان با پرداخت مبلغی قفل فایل را شکست و نوار «بیداد» را از استودیو گرفت!
یکی دیگر از گلایه های لطفی نسبت به شخصیت خودمحورانه شجریان به حوالی سال ۶۴ و ماجرای آلبوم «بیداد» میگردد.

لطفی درباره روند تولید این آلبوم گفته بود: «شاید دوستان ندانند که کارهای چاووش را اینجانب میکس می‌کردم. “بیداد” پرویز مشکاتیان را نیز اینجانب میکس کردم که ضبط عالی آن به وسیله ایرج حقیقی صورت گرفت که بسیار ارزنده است. من در استودیو بل فایلی داشتم که متعلق به ایرج حقیقی بود که آرشیو ایشان محسوب می‌شد. هنگامی که به ناگهان ایرج حقیقی به دانمارک مهاجرت کرد، نوارهای ما را به دلیل این که هنوز تکمیل نشده بود، به ما نداد و در همان فایل قفل‌شده ماند. اینجانب هم نبودم و این‌گونه شجریان و پرویز مشکاتیان به استودیو رفته و با پرداخت مبلغی خوب، قفل این فایل را شکسته و باز کردند و نوار “بیداد” را از استودیو گرفتند!»

لبوم برای چاووش بود اما نام مرا انتهای اثر نوشتند
جالب اینجاست که شجریان به هنگام تولید آلبوم دستمزد خود را از این بابت گرفته بود اما بدون اجازه از صاحب اثر که لطفی باشد آلبوم «بیداد» را منتشر کرده بود. لطفی در این باره نیز گفته بود:«کلیه مخارج تمرین و ضبط “بیداد” را مرکز هنری چاووش پرداخت کرده بود و این اثر متعلق به چاووش بود تا از آن بهره‌وری کند اما جالب اینجاست که نام مرا در انتهای گروه نوشتند که نوازندگی کردم. خواهر من به من زنگ زد و گفت آقای شجریان و پرویز مشکاتیان برای شما چکی به مبلغ سی‌هزار تومان نوشته اند، چه کنم؟ من هم به خواهرم گفتم که نامه‌ای کوتاه به این دو دوست بنویسد و چک را به عنوان هدیه تولد فرزند اول مشکاتیان که تازه به دنیا آمده بود، به پدربزرگش شجریان بدهند. او نیز این کار را کرد. اگرچه این موضوع و هتک حرمت به من، من را ناراحت کرد، اما من بر این باور بودم که شرایط خاصی در ایران حاکم است و اشکالی ندارد آن‌هایی که باید بدانند، می‌دانند و گذشتم. کار “بیداد” با فروش فوق‌العاده، وضع مالی این دو عزیز را روبراه کرد و با همین کار بود که هم پرویز و هم شجریان معروف‌تر شدند.»

بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری شجریان مربوط بود
شاید خیلیها ندانند که محمدرضا لطفی به واسطه وجه مال اندوزانه شجریان نیز به شدت از او گلایه داشت. وی با اشاره به اختلافات میان شجریان و مشکاتیان گفته بود:«کنسرت‌های بی‌شمار شجریان و تورهای متعدد در آلمان باعث کدورت پرویز و شجریان شد. بیشتر این درگیری به خاطر مسائل مالی و سرپرستی و سکان‌داری امر فرهنگی این دو نفر بود که رفته رفته بین آن‌ها فاصله انداخت.»

لطفی سپس با اشاره به ویژگیهای اخلاقی شجریان افزوده بود: «بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمی‌دانم این پول چقدر مهم است که دوستی‌ها، برادری‌ها و خویشی‌های انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اتوریته‌ها باید در برخورد به منافع موسیقی بسیار قوی باشد تا وحدت اساتید و زحمت‌کشان این راه را بر هم نزند، اما متاسفانه در ایران چنان تفرقه‌ای میان این گروه افتاد که امروزه دیگر کسی با کسی معاشر نیست و هرکس در لاک خودش فرو رفته و ساز خودش را می‌زند. بزرگان موسیقی ما بیشتر به کار فردی و منافع شخصی خود رو آورده اند، در صورتی که چه قبل و چه بعد از انقلاب منافع موسیقی، آرمان فردی همه ما بود تا این هنر مظلوم رشد کند.»

ما نمی گوییم، اینها را همان یار دیرینه تان گفته جناب شجریان!

یادآوری بخشی از گلایه های لطفی نسبت به شجریان بیشتر از آن که روشی باشد برای نفی می تواند در اثبات این مدعا کارگر افتد که بسیاری از آنها که در زندگی دنیوی به کمتر از استاد قلمداد شدن رضایت نمی دهند به لحاظ درونی مملو هستند از کمبود؛ کمبودهایی که از جاه و مقام گرفته تا مال و منال را شامل می شود و سبب ساز آن می شود که این آدمها در بزنگاههای زندگی حتی نزدیکترین دوستان خود را دور زده و شیوه ای را در پیش گیرند که در تناقض کامل با اصول اخلاق انسانی است. جناب شجریان! اگر واقعا همان طور که خودشان گفته اند لطفی را یار دیرین می دانند برای یک بار هم که شده گلایه های ایشان را هم مرور کرده و از خلال آنها به این باور برسند که آیا بهتر نیست به جای ژست داغداری گرفتن در مراسم ختم لطفی، فقط به پاسخگویی به برخی از پرسشهایی که زمانی لطفی مطرح کرده بود بپردازد؟

الان وقت پاسخگویی است برادر

الان وقتش است آقای شجریان! بیایید و پاسخ دهید به چند سوال و از جمله اینکه:
چرا در همه این سالها هیچ گاه نگفتید که خالق اصلی «ایران سرای امید» محمدرضا لطفی است؟
چرا آلبوم «بیداد» را بدون اجازه لطفی و آن هم با شکستن قفل فایلی شخصی از استودیو بیرون برده اید و فروخته اید؟
چرا هیچ گاه نمی گویید که حتی در کوران انقلاب هم آدمی سیاسی نبوده اید؟
چرا نمی گویید که در برخورد با دوستان نزدیک مانند لطفی هم بیشتر به منفعت شخصی فکر می کرده اید تا ارتباط معنوی؟

منبع: مشرق
  1. ناشناس می‌گه:

    این همه دروغ را از کجا آورده اید