تاریخ انتشار خبر: ۴ , شهریور, ۱۳۹۳ | ۱۴:۰۵:۵۱
کد مطلب : 41407

از اینجا عجب بوی خوشی می آید! +تصاویر

گفت : ” تا حالا این بو رو تو هیچ جبهه ای حس نکردم ! ” پرسیدم چه بویی ؟ گفت : ” بوی کربلا میاد، کربلا ! “

 

به گزارش عصر آبادان، علیرضا رضایی در گوگل پلاس نوشت:
جنگ داشت هفت ساله می شد. علی (شهید علی چیت سازیان) بیشتر بچه ها از جمله معاوناش رو فرستاده بود همدان.

 

گفت : “بریم شناسایی تپه ی سبز” متعجب شدیم و گفتیم ” به چشم ! ” مگه ما مردیم که خود شما میخواین… حرفمان را برید : ” این بار خودم میام ! “.

 

چهار نفر بودیم. شبانه که از خط خودی به سمت تپه سبز سرازیر شدیم گفت : ” تا حالا این بو رو تو هیچ جبهه ای حس نکردم ! ” پرسیدم چه بویی ؟ گفت : ” بوی کربلا میاد، کربلا ! ” و افتاد جلو تر از ما سه نفر…یک آن ایستاد. شامه اش راپر کرد از هوا.

 

جلو رفتم و پرسیدم چی شده ؟علی آقا جواب داد : ” از اینجا عجب بوی خوشی میاد! ” کار شناسایی تمام شد. مسیرِ برگشت را می آمدیم که به ما گفت همین جا بایستید . و خودش از ما جدا شد و به نقطه ای رسید که در مسیر رفت به آن بو اشاره کرده بود. همان جا ایستاد. یک گام برداشت. مینِ جهنده ی والمر تا زانویش بالا آمد …
علی آقا، علی آقای چیت سازیان، فرمانده ی بیست و پنج ساله، برگ های پاییزی سال شصت و شش شاهد رفتنت بودند و هر چه زرد و سرخ و نارنجی را بدرقه ی راهت کردند.

 

 

جهان نیوز