تاریخ انتشار خبر: ۴ , خرداد, ۱۳۹۴ | ۱۶:۵۶:۳۴
کد مطلب : 91773

از صبح تا شب توی آرایشگاه!

اونجا خانم هایی ان که هر روز، هر روز، میان رنگ موهاشون رو تغییر می دن، لاک ناخن هم خودشون نمی زنن، می دن آرایشگره و هزار تا کار دیگه…

تلفن همراه

صبحِ فردایِ بعد از عروسیِ یکی از فامیلا

شادی: سلام بر دخترای فامیل، عروسی خوش گذشت؟
شادی: خانم ها…هیشکی نیست؟ همتون خوابین؟
شادی: دو تا جمله توپ براتون می زارم، که دارم می رم سرکار، جملات معروف چند نفر از بزرگان در مورد زنان:
هیرود: زن حکم آب را دارد که از شدت لطافت، در هر محیطی که قرار گیرد، شکل مظروف را به خود می گیرد، هر شوهری که از زن خود ناراضی است، علت را در خود جستجو کند.
ناپلئون: اگر می خواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید، به زنان آن ملت بنگرید.
امیرالمومنین علی علیه السلام: زن مانند گل بهاری است، نه یک پهلوان، پس کارهای سخت از او نخواهید.
شادی: من رفتم، راجع به عروسی صحبت نکنین تا من برسم ها، خداحافظ
بعد از ظهرِ فردایِ بعد از عروسیِ یکی از فامیلا
لیلا: سلام
معصومه: سلام به روی ماه نشُسته ات
لیلا: چطوری؟
معصومه:خوبم، تو خوبی؟
لیلا: نه…دیشب از شدت خستگی موهامو باز نکردم و با همون موهای شینیون کرده خوابیدم، الان کله ام داره از درد می ترکه!
معصومه: وای ی ی ی …..  چجوری تونستی با اون موها بخوابی؟
لیلا: تو هم اگه از صبح کله سحر می رفتی آرایشگاه و تا بعد از ظهر هزار تا بلا سرت می آوردن، شبش مثل جنازه می افتادی!
حدیث: دینگ دینگ… صدای دینگ موبایلم که بلند می شه می فهمم دخترای فامیل دورهم جمع شدن، سلام
معصومه: سلام حدیث خانم، دیشب خیلی خوشگل شده بودی
حدیث: ممنون، توهم همینطور
مریم: سلام، منم مثل یه تیکه ماه شده بودم
ثریا:منم
لیلا: همتون برین سر کارتون که هیشکی مثل من خوشگل نشده بود!
مریم:شما که بله، با اون هزینه و وقتی که تو گذاشتی…
لیلا: خوب بقیه اش رو بگو
لیلا: بگو دیگه
مریم: آخه جرات ندارم بگم
شادی: بزار من بگم، می گه با اون هزینه ای که تو به آرایشگاهیه دادی و وقت و زمانی که به قول خودت از صبح اونجا تلف کردی، چوب خشک هم که بود، خیلی خوشگل می شد.
مریم: وای شادی، تو خیلی رُکی
حدیث: شادی جون اینجوری نگو، شاید لیلا ناراحت بشه
ثریا: نه بابا، لیلا ناراحت نمی شه
لیلا: مهم نیست، بزار هر کی هر چی دلش بخواد بگه، مهم اینه که من از همه خوشگل تر شده بودم
معصومه: آره واقعا خوشگل شده بودی، کدوم آرایشگاه رفته بودی؟
لیلا: ستاره ها
ثریا: اوه اوه، اون که خیلی به خونتون دوره
لیلا: آره، تازه خیلی هم شلوغ بود، کلی تو صف نشسته بودم!
شادی: بیکاری دیگه، بی کار
معصومه: وا، چه ربطی داره؟
شادی: هیچی دیگه، اگه مثل من تا ساعت ۶ بعد از ظهر سر کار بود، فقط وقت می کرد بره زیر دوش و بیاد عروسی، دیگه آرایشگاه و میزامپیلی و درست کردن سر و کله و ناخن و مژه و هزار تا چیز دیگه پیشکش
لیلا: تو که خدایی نوبر بهاری، رفتی زیر دوش و اومدی، حداقل یه شونه به موهات می زدی!
حدیث: آخه شادی، تو موهات فره، یه موس و یا یه ژل بهشون بزنی حله، ولی من بدبخت مثل سرخ پوست ها موهام صافه، حتما باید برم آرایشگاه تا یه بلایی سرشون بیاره
مریم: این حرفا نیست، منم موهام فره ولی همیشه برای عروسی ها می رم آرایشگاه، موهامو صاف کنه، از موهای فر متنفرم
معصومه: جالبه، هر کی موهاش صافه، دوست داره فر بشه، هر کی موهاش فره، می ره صاف می کنه
ثریا: مهم این نیست که چه چیزی نداری، مهم این است که به داشته هایت افتخار کنی!
لیلا: چه شعار زیبایی…
ثریا: شعار نیست، من خودم به هر چی دارم، قانع و راضیم.
شادی: دخترا…نقل این حرفا نیست، من می گم یه آدم که اشرف مخلوقاته، نباید به خاطر یه عروسی که فقط چند ساعته، این همه وقتش رو تو آرایشگاه تلف کنه
لیلا: این تلف کردن وقت نیست، خوشگل تر شدن بده؟
معصومه:راست می گه، پس کلا باید فاتحه لباس خریدن و رستوران رفتن و تفریح رو خوند، چون همش وقت تلف کردنه؟
شادی: نه واقعا دیدی بعضی از این رستوران ها، مردم یکی دو ساعت تو صف وایمیستن، خوب این وقت تلف کردن نیست؟ یا برای خرید یه مانتو، تمام فروشگاه های شهر رو باید بگردن؟
مریم: اونها آره، ولی آرایشگاه رفتن نه، زیبایی لازمه زندگیه
حدیث: فکر کنم تو هر کاری زیاده روی بده، چه آرایشگاه از صبح تا شب و چه رستوران
لیلا: اوه به من که بعد از سالی ماهی، برای یه عروسی رفتم آرایشگاه می گین زیاده روی؟ اونجا خانم هایی ان که هر روز، هر روز، میان رنگ موهاشون رو تغییر می دن، لاک ناخن هم خودشون نمی زنن، می دن آرایشگره و هزار تا کار دیگه
شادی: بیکارن عزیزم، بی کار
ثریا: راست می گه، بی کاری فساد میاره همینه دیگه
معصومه: آرایشگاه رفتن فساده؟ لابد اعتیاد آور هم هست؟
شادی: زیاده روی در هر چیزی فساده، حتی خوردن و خوابیدن، اونهایی که هر هفته می رن آرایشگاه، معلومه که به چیز دیگه ای غیر قیافشون اهمیت نمی دن، بشین دو تا کتاب بخون عزیزم!
مریم: نه خیرم، اونها زیبا دوستن عزیزم، زیبا دوست
ثریا: منم با شادی موافقم، وقت طلاست، نباید الکی هر روز ، هر روز، تو آرایشگاه و واسه ی ظاهر تلفش کرد، اخلاقتو درست کن.
معصومه:من می گم اصلا قیافه ی زیبا، شادی آوره
شادی: کی منو میاره؟
.
.
.