تاریخ انتشار خبر: ۲۰ , فروردین, ۱۳۹۴ | ۱۱:۴۰:۰۴
کد مطلب : 79920
بازخوانی تاریخ

اعترافات عاملین بمبگذاری سال ۱۳۸۴ در خیابان نادری شهر اهواز

علی عفراوی گفت:من گفتم بمب را در سطل دوم می‌گذارم، یعنی جلوتر از تو راه می‌روم، تو بمب را پشت سر من بگذار در سطل اول. بعد از اینکه حرکت کردیم. من پلاستیکم را گذاشتم و مهدی هم پلاستیکش را بعد از من گذاشت و رد شدیم.

تاریخ پرونده جنایات تروریست های تجزیه طلب در خوزستان پر از جنایت و آدم کشی است گوشه ای از اعترافات عاملین بمبگذاری سال ۱۳۸۴ در خیابان نادری شهر اهواز را در پرونده بازخوانی این تروریست ها باهم مرور می کنیم.
مهدی نواصری، عضو تیم بمب‌گذار اظهار داشت: «ما وارد گروهی شدیم که عوده عفراوی از نظر فکری و عملی فرماندهی این گروه را بر عهده داشت. این گروه با افکار پلیدش می‌خواست منطقه را ناامن و مشوش و مکان‌های مختلف و لوله‌های نفت را منفجر کند و قصد سوءِ‌استفاده از ما را داشت.»
عوده عفراوی، عضو تیم بمب‌گذارگفت: «مسلم الحائی، پیش من آمد و پیشنهاد کرد که ما یک نفر مثل زرقاوی می‌خواهیم. ابومصعب زرقاوی، یکی از نماینده‌های سازمان القاعده در عراق بود که اقدامات تروریستی در عراق را به وسیله ماشین‌های انتحاری انجام می‌داد.»
علی عفراوی، عضو تیم بمب‌گذار عنوان داشت: «چند بار با سیدطاهر آل‌نعمه در کشور کانادا که مسئول گروه تجزیه‌طلب «حرکه التحریر الوطنی» است ارتباط برقرار کردم. بعد از آن با سیدصباح موسوی مسئول گروه تجزیه‌‌طلب «حزب النهضه» که باز هم در کشور کاناداست و ابوبشار یا همان محموداحمد[مزرعه] که در کشور انگلیس و رئیس گروه تجزیه‌طلب «جبهه دموکراتیک مردمی خلق عرب اهواز» است، ارتباط برقرار کردم. این ارتباطات خیلی روی من تأثیر گذاشتند. به‌خصوص ارتباطاتی که با سیدطاهر آل‌نعمه داشتم. او با حرف‌هایی که به من گفت، خیلی تحت تأثیر قرارم داد و احساسات قومی من را تحریک کرد. او خیلی من را تشویق و ترغیب کرد به اینکه باید در استان ناامنی ایجاد کنیم و هر طوری که می‌توانیم باید به نظام جمهوری اسلامی ضربه بزنیم. یک روز قبل از انفجار با مهدی نواصری تماس گرفتم و گفتم پیش من بیا و سؤال کردم که بمب‌ها را تهیه کردی؟ گفت آره. گفتم فردا می‌آیی؟ گفت بله. فردا ساعت سه‌ونیم به محل رفتم که مهدی ایستاده بود و دو پلاستیک مشکی هم دستش بود، یکی از پلاستیک‌ها را به من داد. پرسیدم چه شد که آمدی؟! گفت آمدم دیگر! من هم دیگر از ترس به او نگفتم که بمب‌ها را ساعت چند گذاشتی و چطور بود. من گفتم بمب را در سطل دوم می‌گذارم، یعنی جلوتر از تو راه می‌روم، تو بمب را پشت سر من بگذار در سطل اول. بعد از اینکه حرکت کردیم. من پلاستیکم را گذاشتم و مهدی هم پلاستیکش را بعد از من گذاشت و رد شدیم. من رفتم در دستشویی‌های پارکینگ کانون و بعد هم به سرکار رفتم. ساعت پنج‌وبیست دقیقه، یک ساعت قبل از افطار بمب اول که مهدی نواصری گذاشته بود منفجر شد. چون احتمال دستگیری بالا بود قرار بود من و پدرم به خارج از کشور برویم و کشور سوئیس را هم به دلیل چندزبانه بودنش انتخاب کردیم.»
عوده عفراوی گفت:: «مسأله خروج از کشور را خیلی جدی گرفته بودم و به هیچ‌کس نگفته بودم و فقط همسرم و علی[عفراوی] می‌دانست.»
علی عفراوی خاطر نشان ساخت: «توصیه‌ای به جوان‌ها دارم که گول افراد خارج از کشور و فریب گروه‌های تروریستی خارج یا داخل را نخورند. این افراد به غیر از وعده و وعید و تحریک احساسات، هیچ‌چیز دیگری به انسان نمی‌دهند. به آن‌ها توصیه می‌کنم در دام این افراد گرفتار نشوند و از جوانی‌شان درست استفاده کنند و بازیچه و آلت دست این افراد قرار نگیرند.»