تاریخ انتشار خبر: ۳ , خرداد, ۱۳۹۳ | ۲۱:۴۱:۳۰
کد مطلب : 30288

امام غریبی که بر دل‌ها حکومت کرد

لحظه لحظه زندگی اهل بیت علیهم السلام برای بشریت تا قیامت دارای درس و عبرت است؛‌ چه در زندان باشند و چه در حصر و چه در رأس حکومت و چه در حال قیام و چه در حال قعود.

امام غریبی که بر دل‌ها حکومت کرد

یکی از مصائب بزرگ اهل بیت علیهم اسلام همزمان بودن و معاصر بودن آنها با خلفای ظالم و فاسق بنی امیه و بنی عباس بود که از رساندن هیچ بدی و آسیبی به آنها کوتاهی نمی کردند و علی الدوام برای آنها ایجاد مزاحمت می نمودند. دشمنی بنی امیه دیرینه بود و به صدر اسلام و به کینه های بدری و خیبری و حنینی باز می گشت، اما بنی عباس هم که به ظاهر رابطه خویشاوندی با بنی هاشم داشتند و  در واقع شعبه ای از بنی هاشم محسوب می شدند در دشمنی ورزیدن با ائمه علیهم السلام اگر از بنی امیه جلوتر نبودند، که بودند، لکن چیزی در این دشمنی کم نداشتند، چرا که بنی امیه سه امام از ائمه علیهم السلام را به شهادت رساندند اما بنی عباس هفت معصوم را به شهادت رساندند !

بنی امیه هیچ یک از معصومان را به حصر و زندان نبردند اما زندانی بودن امام موسی بن جعفر و حصر امام هادی و امام عسکری علیهم السلام در نزد تمام مسلمانان زبان زد می باشد.

اگر بنی امیه امام حسین علیه السلام را در کربلا به طرز فجیعی به شهادت رساندند بنی عباس نیز حسین شهید فخ را در سرزمین فخ که سرزمینی بین مکه و مدینه بود به شهادت رساندند تا جایی که از امام جواد علیه السلام نقل شده است که فرموده اند: پس از فاجعه کربلا هیچ فاجعه ای برای ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است.

* حاکم دلها
یکی از دوران سخت بنی عباس، دوران حضرت امام کاظم علیه السلام بوده است که معاصر هارون الرشید خلیفه خبیث عباسی بوده است، خلیفه ای که دنبال نان و نام بود. هارون با آن همه قدرت و توسعه منطقه حکومت که داشت احساس می کرد هنوز دلهای مردم با حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است و از این امر بسیار ناراحت بود. روزی آن حضرت را در کنار کعبه دید و به او گفت: آیا تو همان کسی هستی که پنهانی از مردم برای خلافت خود بیعت می گیری ؟!

امام در جواب فرمود:

من بر دل ها حکومت می کنم و تو بر تن ها و بدن ها!

* سلام بر تو ای پدر
هارون که دنبال نام بود و سعی داشت که خود را از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کند، روزی که وارد شهر مدینه شده بود و به ظاهر برای زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد حرم رسول خدا شده بود انبوهی از جمعیت قبائل قریش و غیرهم اطراف او را فرا گرفته بودند. هارون در این حال رو به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و گفت:

سلام بر تو ای پیامبر خدا ! درود بر تو ای پسر عمو !

او می خواست در بین آن جمع عموزادگی خود را به رخ آنان بکشد در حالیکه بسیار نزدیک تر از او به پیامبر صلی الله علیه و آله در آن جمع حضور داشت!

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که از هدف هارون آگاه بود به نزدیک قبر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله رفت و با صدای بلند به گونه ای که هارون و دیگران بشنوند فرمود:

سلام بر تو ای پیامبر ! سلام بر تو ای پدر!

هارون دستپاچه شد و رنگش برافروخته و گفت : واقعا این افتخار است!

* بیزار از ظالم اما کنار او
یکی از وقایع زندگی امام موسی بن جعفر علیهماالسلام که حاکی از مبارزه پنهانی آن حضرت با طاغوت زمانش بود که دانستن آن بسیار لازم و جالب می باشد داستان صفوان جمال است که شخصی شتردار بوده که از راه کرایه دادن شتر امرار معاش می نموده است. وی از شیعیان موسی بن جعفر علیهماالسلام بوده است. روزی به خدمت آن حضرت می رسد. امام در همان ابتداء به او می فرمایند:

ای صفوان ! همه چیز تو و همه کارهای تو زیبا و نیکو است جز یک کار.

صفوان با تعجب و نگرانی می پرسد: فدایتان شوم کدام کار؟!

حضرت می فرمایند: این که شترهایت را به این مرد (یعنی هارون الرشید) کرایه داده ای!

صفوان می گوید: من برای کار خلافی مثل شکار تفریحی و گناه و غیر آن به او کرایه ندادم بلکه فقط برای این که به سفر حج برود کرایه داده ام، تازه قرار بر این شد که خودم نیز همراه آنان نباشم [ چون به طور معمول کسی که حیواناتش را کرایه می داد خود نیز به همراه مسافران به سفر می رفت] بلکه غلامانم را با او خواهم فرستاد!

حضرت فرمود:

آیا دوست نداری تا هارون زنده بماند و از سفر حج برگردد تا بتواند کرایه شترهایت را بدهد ؟!

او گفت: چرا دوست دارم.

آن حضرت فرمود: همین اندازه که دوست داری یک ظالمی زنده بماند تو از آنان خواهی بود و هر کس که از ظالمان باشد در آتش جهنم قرار خواهد گرفت !!

صفوان که تحت تأثیر فرمایش حضرت واقع شد به سرعت رفت و تمامی شترهایش را فروخت ! خبر این کار وی به گوش هارون رسید و هارون او را فرا خواند و به او گفت: شنیده ام که شترهایت را فروخته ای!

او گفت: درست است.

هارون گفت: برای چه؟

صفوان گفت: چون دیگر پیر شده ام و غلامانم نیز به خاطر پیری و عدم رسیدگی من از زیر کارها در می روند!

هارون گفت: هرگز این چنین نیست. هیهات! هیهات! من می دانم که چه کسی این کار را به تو یاد داده است، موسی بن جعفر به تو در این مورد اشاره نموده است !

صفوان می گوید: به او گفتم :مرا با موسی بن جعفر چه کار ؟!

هارون به او گفت: بس کن، اگر حسن صحبت دیرینه نبود تو را می کشتم !! (۳)

* در همه حال امام عالَم
لحظه لحظه زندگی اهل بیت علیهم السلام برای بشریت تا قیامت دارای درس و عبرت می باشد، چه در زندان باشند و چه در حصر و چه در رأس حکومت و چه در حال قیام و چه در حال قعود. در هر حال فعل آنها حجت و نشستن و برخاستن آنها الگو می باشد. تمام بشریت باید درس مبارزه با ظلم را از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام بیاموزند که اگر عده و عُده برای قیام نداشتند لااقل از مبارزه منفی زیرکانه علیه طاغوت و ظلم دست نکشیدند!

منبع: تبیان