تاریخ انتشار خبر: ۲۴ , آبان, ۱۳۹۳ | ۰۹:۴۳:۴۱
کد مطلب : 53768

با دستگیری شوهرم احساس آرامش کردم!

من و همسرم به طور سنتی و خیلی خوب زندگی مان را آغاز کردیم اما بعد از به دنیا آمدن فرزندم دچار ناراحتی روحی شدم. بیماری افسردگی ام روز به روز پیشرفت می کرد و دیگر نمی توانستم کارها و مسئولیت های سنگین مادری و همسرداری را به خوبی انجام دهم و همین موضوع باعث بروز اختلافات خانوادگی شدیدی بین ما شده بود.

  روزنامه خراسان از قول زنی که ماجرای دستگیری خود را برای مددکاران پلیس مشهد بیان کرده است نوشت: من و همسرم به طور سنتی و خیلی خوب زندگی مان را آغاز کردیم اما بعد از به دنیا آمدن فرزندم دچار ناراحتی روحی شدم. بیماری افسردگی ام روز به روز پیشرفت می کرد و دیگر نمی توانستم کارها و مسئولیت های سنگین مادری و همسرداری را به خوبی انجام دهم و همین موضوع باعث بروز اختلافات خانوادگی شدیدی بین ما شده بود.

تلاش ها و نصیحت های «طاهر» برای مراجعه من به روانپزشک بی نتیجه بود چرا که من با شنیدن کلمه «روانپزشک» بسیار خشمگین می شدم و او را سرزنش می کردم که مرا «دیوانه» فرض می کند .

حقیقت ماجرا این بود که نمی خواستم بیماری خودم را قبول کنم و با ایجاد سر و صدا چنین وانمود می کردم که آن ها درباره من اشتباه فکر می کنند. بدین ترتیب روز به روز حال من بدتر می شد و اختلافات خانوادگی ما شدت می گرفت تا جایی که با بهانه گیری های واهی فرزندم را نزد طاهر رها می کردم و با حالت قهر مدت زیادی را در خانه پدرم می ماندم.

این وضعیت ادامه داشت تا این که فهمیدم همسرم زن دیگری را به عقد خود درآورده و فرزندم را نیز نزد او برده است از آن روز به بعد شکایت های متعددی را علیه او مطرح کردم اما هیچ کدام به نتیجه نرسید و نتوانستم توسط قانون طاهر را گرفتار کنم تا از آن زن جدا شود.

این گونه بود که با طرح یک نقشه به فکر انتقامی سخت افتادم آن روز النگوهایم را فروختم و با پول آن مقداری شیشه تهیه کردم. آن شب ساعت ها منتظر ماندم تا طاهر خودرواش را مقابل منزل زن صیغه ای خودش پارک کرد و من در یک فرصت مناسب مواد مخدر را زیر سپر خودرو جاسازی کردم سپس با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتم و از حمل مواد مخدر توسط یک قاچاقچی خبر دادم .

لحظاتی بعد ماموران با کشف مواد طاهر را دستگیر کردند با دستگیری او احساس کردم به آرامش رسیده ام و حالا آن زن مجبور است از طاهر جدا شود اما این احساس ساعتی بیشتر طول نکشید چرا که ماموران به سراغ من آمدند و مرا به کلانتری آوردند در این جا با دیدن اسناد و مدارک متوجه شدم که همه ماجرا لو رفته است .

منبع: خراسان