تاریخ انتشار خبر: ۴ , آذر, ۱۳۹۴ | ۰۰:۵۱:۱۲
کد مطلب : 104093
چـرا مهاجـرت؟

خروج نخبگان از کشور برای تحصیل ؛ خوب یا بد؟

عصر آبادان: خروج نخبگان علمی مسأله‌ای مورد بحث در میان اقشار مختلف مردم و مسئولان مربوط به این معضل است. این معضل چند سالی است که با تنور داغ خود، جو علمی و فرهنگی و سیاسی‌ِ مجموعه‌های حرفه‌ای که متولی امر دانش در ایران هستند را تحت تاثیر قرار داده است.

IMG17133216

پایین بودن سطح امکانات تخصصی و علمی کشور، عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، مشکلات مربوط به اشتغال متخصصان ایرانی، عدم توجه به ظرفیت‌های نخبگان در کشور و یا عواملی از این طیف را می‌توان عامل مهاجرتی دانست که تحت عنوان”فرار مغزها” برای میهنمان در این عصر مشکل‌آفرین شده است. ما در این گفتار نمی‌خواهیم شاخص نخبه بودن این قشر مهاجر را بررسی کنیم یا خدایی ناکرده با متهم کردن عده‌ای یا نهادی مقصرتراشی کنیم. ما می‌خواهیم این دید کلان که علم در کجاست و چگونه آن را به دست آوریم و چگونه از آن به وسیله‌ی نخبگان خودمان برای پیشرفت و بهبود وضعیت زندگی مردم خودمان استفاده کنیم، را بررسی کنیم. به هیچ وجه منکر زد و بند و مشکلات پیش روی محققان خودمان را نفی نمی‌کنیم.
علم ما، علم آن‌ها
ما می‌خواهیم کمی از علم بگوییم. همان علم حفظ لغات مبهم و نامأنوس، همان علم مسائل دشوار بی‌ربط به زندگی امروز، همان علم خشک کاغذی که با یک من عسل هم نمی‌توان آن را خورد، همان علم اول ابتدایی تا دانشگاه. این علم ترجمه‌ای است، نادقیق و ناکارآمد از علم تجربی غربی؛ بی‌ریشه و بی‌اصالت است (منظورمان علم خودمان است نه علم غربی!). از زیر بته به عمل آمده و پرروشن است چیزی که ریشه ندوانیده باشد، بزرگ نمی‌شود. از روزی که شروع کردیم به ترجمه علم، حالی‌مان نشد که علم تجربی غرب، بر اساس تجربه غریبان از جهان راست شده است و ما اگر بخواهیم علم تجربی داشته باشیم، دستِ کم باید خودمان تجربه کنیم. دانش‌آموز ما نمی‌فهمد که چگونه علم تولید می‌شود. یک مشت فرمول و نکته و ایستگاه تستی و مجموعه‌ی میکروطبقه‌بندی شده را به خورد یک مغز جوان می‌دهیم و انتظار داریم حقایق عالم را بفهمد. این مغز جوان یا زیر بار این همه کلمه بی‌ربط له می‌شود یا اگر زمانی راه تولید علم را دید و به واقع آن را درک کرد جذب آن می‌شود؛ کجا به واقع آن را درک می‌کند و از نزدیک علم خود را خواهد دید که رفع مشکل خلق‌ا… می‌کند؟ معلوم است، غرب!!! … معلوم است وقتی که ببیند این کلمات بی‌ربط، ارزش وقت تلف کردن ندارد با دلی پر ریش از این روند اجرای علم، به سمت منبع آن می‌رود. منبع این علم غرب است؛ مثلا آمریکاست؛ مثلا کاناداست. غربی ها هرچه را که نیاز داشتند و خواستند با خارج کردن علت و معلول آن و کم و زیاد کردن متغیرهای آن به صورت علمی به دست آوردند؛ البته تاحدی بدست آوردند. حالا فکرش را کنید ما محصول کار آن‌ها را نه کامل، بلکه ناقص و به روش نادرست به خورد مغز بیچاره می‌دهیم و بیچاره او هم … . دانش‌آموز ما چون نحوه تولید علم غربی را نمی‌فهمد پس زندگی علمی را نمی‌بیند و بی‌رودربایستی به یک دایره‌المعارف نازک کم‌حجم کم‌ارزش تبدیل می‌شود. نه او بلکه استاد دانشگاه هم از روش علمی صحیح آگاهی ندارد. ما نمی‌دانیم که علم چگونه تولید می‌شود، یکی از دلایل آن هم این است که نمی‌دانیم نیاز ما چیست؟ می‌خواهیم مسائل بومی، مهندسی، اجتماعی، سیاسیِ غربی را بر خودمان تطبیق دهیم ولی نمی‌توانیم. گاهی اوقات جور درمی‌آید ولی چون درست اجرا نمی‌شود، نمی‌شود. نمی‌‌خواهم بر سر اجرای روش‌های غربی بحث کنم یا اینکه بگویم بد است یا خوب است اجرای آن‌ها؛ حرف ما این است که حتی روش آن‌ها که نتایج مثبتی داشت را هم نمی‌توانیم درست و حسابی اجرا کنیم چه برسد به اینکه علم بومی خودمان را تولید کنیم. توجه کنید علم را تولید کنیم و نه ترجمه کنیم. معلوم است با این به اصطلاح علم که برای خودمان ساخته‌ایم نه چرخ زندگی می‌چرخد، نه چرخ تولید، نه چرخ صنعت. فقط و فقط به درد چاپ مقالات بدردنخور می‌خورد و یک سوال که ممتحن بپرسد آیا صنعتی می‌شود؟ بله می‌شود!!! ولی دستِ آخر واردات کمر شکن و محصول غربی و همان آش و همان کاسه.
مشکل از ساختار آموزشی است
وقتی افتخار اساتید ما درس دادن خشک و حفظی و بی‌کاربرد و امتحان گرفتن بی‌منطق باشد همین هست که هست. البته همیشه اینگونه نیست ولی اکثرا خودتان بهتر می‌دانید چگونه است. آیا شما خودتان به دانشجوی نخبه ما این حق را نمی‌دهید که برود و برنگردد. اول با قصد بازگشت می‌رود ولی بعد آمدنش به اما و اگر می‌کشد و آن‌ها هم که می‌آیند بعضاً می‌گویند ای کاش نمی‌آمدیم. نظام و محتوای آموزشی ما مشکل اساسی دارد و این مشکل سطحی نیست بلکه تا عمق وجود نظام آموزشی ما رفته است. هم‌اکنون میتوان گفت که ما را فلج کرده است. نمی‌خواهم سیاه‌نمایی کنم و اهل سیاه‌نمایی نیستم. ولی باید واقعیت‌ها را پذیرفت. خوشبختانه بنیاد نخبگان اقدامات خوبی را برای تکریم آن‌ها انجام می‌دهد. ولی آیا راه حل فقط تکریم نخبگان است؟ آیا وقت آن نرسیده که تغییر اساسی صورت گیرد و چهره‌های همیشه منتقد واقعا وارد عمل شوند؟
اما راه‌حل
یک راه‌حل اینست که خود دانش‌آموزان و دانشجویان به عنوان نیروی اجرایی این تغییر بزرگ اقدام کنند. از اساتید و مسئولان و کارگزاران نمی‌شود زیاد انتظار داشت چون خودشان در این سیستم رشد یافته‌اند و این تفکر جز در عده‌ی قلیلی از آن‌ها آنچنان ریشه دوانده که هرگاه حرف از تغییر بشنوند آن را نشانه طغیان ما بدانند. باید تکانی اساسی داده شویم تا بفهمیم. اولین قدم هم تغییر دیدگاه علمی خودمان است، دیدگاه کپی-پیستی و ترجمه‌ای، بدردنخور و ناکارآمد، ضعیف و دون و بی‌اصالت، باید جای خود را به تفکر پویا و کارآمد، درونزا و مورد نیاز ملت ما تبدیل بدهد. بعد از این می‌توان روی کارهای بزرگ‌تر حساب باز کرد چون تا افراد تغییر نکنند هرچه قانون و طرح برنامه ریخته شود بی‌فایده است.
دید کلی نوشته از کتاب نشت نشا اثر رضا امیرخانی است. حیفمان آمد بعضی از تعابیر ایشان را دست بزنیم و آنها را در متن نگنجانیم.
ما در این گفتار نمی‌خواهیم شاخص نخبه بودن این قشر مهاجر را بررسی کنیم یا خدایی ناکرده با متهم کردن عده‌ای یا نهادی مقصرتراشی کنیم.
از روزی که شروع کردیم به ترجمه علم، حالی‌مان نشد که علم تجربی غرب، بر اساس تجربه غریبان از جهان راست شده است و ما اگر بخواهیم علم تجربی داشته باشیم، دستِ کم باید خودمان تجربه کنیم.
حرف ما این است که حتی روش آن‌ها که نتایج مثبتی داشت را هم نمی‌توانیم درست و حسابی اجرا کنیم چه برسد به اینکه علم بومی خودمان را تولید کنیم. توجه کنید علم را تولید کنیم و نه ترجمه کنیم.
با رعایت احترام متقابل باید تکانی اساسی داده شویم تا بفهمیم و این تکان از خودمان است. اولین قدم هم تغییر دیدگاه علمی خودمان است.