تاریخ انتشار خبر: ۵ , اردیبهشت, ۱۳۹۳ | ۲۳:۵۵:۲۹
کد مطلب : 26541

به پاس آیت اللهی که هنوز هم جوان است

ارسلان ظاهری بیرگانی:

– وقتی شنیدم قرار است از او در قم تقدیر کنند، تصمیم گرفتم خودم را هر جور که هست برسانم…

– روز جمعه بعد از نماز صبح سوار بر مترو می شوم و به ترمینال جنوب می روم، از آنجا با یک خودروی سواری به سمت قم حرکت می کنم…

– بین راه با خودم فکر می کنم که چه رشادت هایی کرده است این مرد و چه بارهای سنگینی را به دوش کشیده است در این سال های انقلاب، من که سنم به آن روزها قد نمی دهد، اما از بزرگترها شنیده ام که او مثل یک ستون بود برای رزمنده ها در ۸ سال جنگ تحمیلی…

– چند دقیقه ای را همین جور به آسمان نگاه می کنم، مسافر کناری ام خوابیده است و کمال او کم کم دارد در من هم اثر می کند! …

– تا رسیدن به قم یک ساعتی باقیمانده… خواب سبکی چشمانم را فرا گرفته است… ناگهان با یک تکان سنگین از خواب می پرم … راننده بر روی یک مانع به ما می فهماند که به مقصد نزدیکیم و باید کرایه هایمان را آماده کنیم! …

– ساعت حدوداً ۹:۳۰ صبح است، در میدان ۷۲ تن پیاده می شوم و از آنجا سوار بر یک پیکان، مستقیم عازم حرم حضرت معصومه(س) می شوم…

–  زیارت صبح جمعه در یک روز بهاری لذت دیگری دارد، خیل عاشقان در اینجا پروانه وار گِرد حرم می چرخند، نماز زیارتم را می خوانم…

–  در حرم بچه های بیت آیت الله را می بینم که آنها هم مثل من تازه رسیده اند، با این تفاوت که بچه ها مستقیم از اهواز آمده اند و تمام دیشب را در جاده و مسیر اهواز-قم بوده اند، اما اثری از خستگی در چهره هاشان نمی بینم…

–  بعد از زیارت عازم جمکران می شویم، مکانی که قرار است در آنجا از آیت الله تقدیر کنند، در همین حوالی است، مجتمع یاوران مهدی(عج)، عجب اسم با مصمایی…

–  جمع کثیری از فعالان فرهنگی سراسر کشور در اینجا جمع شده اند، «اصحاب عشق»، این عنوانی است که برای این جمع انتخاب کرده اند، خیلی هاشان را از نزدیک می شناسم، هر کدام را که نگاه می کنم برای خودش یَلی است در عرصه فرهنگ و کار فرهنگی…

–  مراسم رسماً آغاز شده است و من قدری با تاخیر رسیده ام، در میانه های سالن اجتماعات یک صندلی خالی پیدا می کنم، دوستم علی هم اینجاست، صندلی مان کنار هم است، علی از اردبیلی های مقیم تهران است، همچون خود من که از خوزستانی های مقیم تهران به حساب می آیم! ، سخنران برنامه در حال سخنرانی است…

–  ناگهان همه نگاه ها به سمت درب ورودی سالن همایش جلب می شود، مهمان ویژه برنامه و کسی که قرار است از او تجلیل کنند وارد می شود، همه به احترام او و سال ها مجاهدتش تمام قد می ایستند…

–  سخنران برنامه پناهیان است و به احترام آیت الله چند لحظه ای سخنانش را متوقف می کند و از روی سن به او عرض ارادت می کند، بعد از اتمام سخنرانی نوبت به برگزاری مراسم تجلیل می رسد، ابتدای یک ویدئو کلیپ کوتاه را برای جمعیت به نمایش می گذارند، تا آنها که او را خوب نمی شناسند بیشتر با جان فشانی های او آشنا بشوند…

–  تصاویر که پخش می شود جمعیت را سکوت فر گرفته است، در لابلای تصاویر عکس های جنگ را نشان می دهند، آیت الله آن روزها با آنکه سی و اندی سال سن بیشتر نداشته، اما نماینده امام(ره) در خوزستان بوده و خودش هم در خط مقدم میدان مبارزه لباس رزم به تن داشته…

–   حاج حسین یکتا پشت تریبون می رود و از علت تقدیر از این شخصیت بزرگ می گوید، مردی که عمر خود را در راه انقلاب خرج کرده است، مردی که از مقتدرترین نمایندگان رهبر انقلاب در استان هاست، مردی که بعد از ۴۰ سال فعالیت و جهاد امروز دارد ثمرات صبر و استقامتش را می بنیند… از آیت الله دعوت می کنند تا به همراه دیگر مهمانان بیایند بر روی سن…

 1

– حاج حسین یکتا در میان حرف هایش می گوید؛ من با خودم فکر می کنم که رمز موفقیت آیت الله جزایری چه بوده است در این سال ها؟ …

–  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى… آیه زیبایی است که بر روی تابلوی اهدائی نقش بسته، آیه همان آیه ای است که امام (ره) سال ۴۲ اولین پیامش را با آن آغاز کرد… من فکر می کنم که اولین رمز موفقیت آیت الله همین «قیام لله» بوده است… مردی که برای خدا مجاهدت کرده است و می کند…

روزهای محنت

–  نوبت به آیت الله می رسد که چند جمله ای سخن بگوید؛ از خاطرات روزهای اول جنگ می گوید، از روزهایی که عراق تا نزدیکی های اهواز آمده بود، از روزهایی که بنی صدر ملعون هم یاری نمی رساند رزمنده ها را، روزهایی که آیت الله آن روزها را «روزهای محنت» می نامد، آیت الله می گوید؛ همین ایام عید که آقا به راهیان نور آمد وقتی به همراه ایشان عزام منطقه می شدیم، در بین راه خاطرات روزهای اول جنگ را مرور می کردیم، او می گوید، تعبیر «روزهای محنت» را خود آقا چند بار در بین راه تکرار می کرد…

 7

– آیت الله از سفرش در همان روزهای نخست جنگ به تهران و ملاقات با امام(ره) می گوید، می گفت؛ وقتی با امام(ره) ملاقات کردم و از خیانت های بنی صدر و هجوم صدامیان گفتم، امام به من لبخندی زد و با اقتدار گفت؛ «آقای جزایری شما پیروزید، ما در این چنگ پیروز می شویم»، می گفت با این حرف های امام روحیه دوباره ای گرفتم و برگشتم به اهواز…

–  از شهید بهشتی می گوید، از سفر آقا در آن روزهای نخست جنگ به خوزستان می گوید… از چمران می گوید و علم الهدی و …واقعاً گنجینه ای است این «فقیه مجاهد»…

–  من که طبع آیت الله را می شناسم به دوست اردبیلی ام می گویم، آیت الله خاطرات آن روزها را که مرور می کند سر حال می آید، الان است که به این جمع هم یک صفائی بدهد …

حاضرم با شما مسابقه دو بدهم!

–  چند لحظه ای نمی گذرد که آیت الله با همان شوخ طبعی خاص خودش، خطاب به جمعیت می گوید؛ به فضل خدا، امروز هم مثل همان روزها در صحنه هستم و اصلاً احساس خستگی نمی کنم، می گوید؛ حاضرم با شما جوان ها مسابقه دو بدهم!، این را که می گوید جمعیت به وجد می آیند و ناخودآگاه صدای صلوات جمع بلند می شود… راستش را بخواهید من هم احساس غرور می کنم که نماینده ولی فقیه استانم در سن ۷۰ سالگی، همچون یک جوان پر شور اینگونه با انگسزه و پرشور به این جوان های نسل سومی روحیه می دهد…

–  به آیه: وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنینَ﴿-عنکبوت۶۹﴾ اشاره می کند و اینکه اگر برای خدا جهاد کنیم، خداوند عهد کرده است که راه درست را به ما نشان بدهد…

–  می گوید؛ وقتی نیت‌ها خالص باشد کارها به سرانجام می‌رسد. باید به هم کمک کنیم و درصدد تقویت یکدیگر باشیم و نگذاریم بینمان تفرقه بیفتد…

 5

به خودم فکر می گویم که این مرد یک الگوست برای کسانی که می خواهند برای انقلاب و آرمانهایش خود را به آب و آتش بزنند، مردی که:

۱- یک فقیه مجاهد است که در سن ۷۰ سالگی، با کوهی از تجربه، برای خودش برنامه و استراتژی مشخص دارد و همچون یک جوان انقلابی شب و روز نمی شناسد…

۲- مردی که الگوی مدیریت جهادی است…

۳- مردی که مصداق این کلام امیر(ع) است که فرمود؛ «الا و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»، مردی که اهل صبر و بصر است

۴-مردی که امروز حوزه های علمیه تحت امرش، دانشگاه امیرالمومنین(ع)، شبکه ماهواره ای تازه راه اندازی شده اش، مساجد فعال و پر رونقش، نفوذ گسترده اش(حتی در کشورهای عربی منطقه همچون عراق) یک الگوی مثال زدنی است، مردی از نسل سید نعمت الله جزایری…

۵-من فکر می کنم رمز موفقیت او دو کلمه است؛ اخلاص و صبر

1438_891

آیت الله جزایری در لباس رزم

  1. احمد می‌گه:

    دست اقای یکتا درد نکنه
    ولی نماینده حضرت امام درابادان تنهاشهری که امام ره نماینده داشت ابادان قهرمان بود
    خوب بود اسمی از اقای جمی برده میشد