تاریخ انتشار خبر: ۲۹ , تیر, ۱۳۹۵ | ۲۳:۱۷:۰۳
کد مطلب : 120155
سحر زکریا از پشت پرده این روزهای بیکاری اش می‌گوید؛

بینی‌ام را عمل کردم، هزاران نقش خوب را از دست دادم/ خانمی کل صورتش را عمل کرده ولی بازی می‌کند!

من کسانی را سراغ دارم که برای اینکه بازی کنند، برای فلان کارگردان یا تهیه کننده کادو می خرند. چرا باید پول خرج کنم؟

 سحر زکریا، زمانی نامش با مهران مدیری گره خورده بود. بازیگر پای ثابت سریال های پرکارترین کارگردان تلویزیون. در نقش های مختلف حضور داشت و بازیگر خوش قد و بالایی بود که از پس نقش هایش به خوبی برمی آمد. این روزها، اما نامی یا تصویری از وی نمی بینیم. حتی در برنامه ای به نام «دورهمی» حتی به عنوان میهمان هم دعوت نشده است. همین ها شاید بهانه ای باشد، برای اینکه به سراغش برویم و در ابتدای گفتگو تاکید کنیم که برای این جمله تماس نگرفته ایم که بشنویم: همه چی آرومه/ من چقدر خوشحالم! بلکه می خواهیم بدانیم کجایید و دقیقا کجایید؟

بینی‌ام را عمل کردم، هزاران نقش خوب را از دست دادم/ خانمی کل صورتش را عمل کرده ولی بازی می‌کند!/ بعضی‌ها برای گرفتن نقش کادو می‌خرند/ از خود مدیری بپرسید چرا در کارش حضور ندارم

در ادامه گفتگوی تفصیلی صراط نیوز را با این بازیگر تلویزیون می خوانید:

شاید expire شده ایم
این به خاطر خودم نبوده و اتفاقی است که افتاد. نمی دانم این را باید از مسئولین این کار پرسید. شاید هم ما expire شده ایم و تاریخ مصرف مان گذشته است فکر هم نمی کنم که آنقدر مسن شده باشیم که نتوانیم کار کنیم و نتوانیم نقشی را بگیریم. خیلی به من زنگ زده می شود. در کنار اینها فکر می کنم به خاطر شرایط اقتصادی این اتفاق افتاده است. به این خاطر که هزینه ای که تلویزیون در اختیار تهیه کننده می گذارد، کم است و تهیه کننده هم می گوید چرا این پول را در اختیار فلانی بگذارم. الان شما می بینید. در سریال ها یا فیلم ها، بازیگرانی بازی می کنند که کم کار کرده اند و مردم آنها را زیاد نمی شناسند. تنها شاید آقایان بازیگر کاملا شناخته شده باشند. بقیه را حتی من هم نمی شناسم. هر روز که اینستاگرامم را باز می کنم، می بینم یک صفحه از بازیگر ایرانی می بینم. اصلا نمی دانم این بازیگر ایرانی از کجا شروع به کار کرده است. من که ۲۰ و خرده ای سال است مشغول کار هستم، نام خود را بازیگر نمی گذارم. بلکه می گویم هنرجوام. همه این بازیگران، یک شبه ره صد ساله می روند. متاسفانه به خاطر رک گویی که دارم، شاید به خیلی از دوستان و همکاران بربخورد اما برای من مهم نیست. حرف درست و منطقی می زنم و یک نفر بیاید و بگوید کجای حرف من نادرست است. به چه دلیل الان باید داخل خانه بنشینم؟ شاید از اول فکر می کردم که بازیگر باید بازی کند و بیزینس تخصص دیگری است. چرا این شرایط مافیابازی که سال ها پیش در سینما بود را به وجود آوردید؟ خب من مجبور شدم به تلویزیون بیایم و کارم را ادامه بدهم. بعد از این همه سال آیا تلویزیون قدر من بازیگر را دانست؟ حتی به خاطر یک سال عمری که در این حرفه گذاشته ام، یک میلیون تومان هم به من می دادند، بابت ۲۴ سال، چقدر می شد؟ متاسفانه مافیابازی به تلویزیون هم کشیده شد.

به من گفته اند، نان تان دست ماست
دوستان برنامه ریز و دستیار یک  کارگردان به من گفته اند، نان شما دست ماست و این حرف بسیار زشتی است. به خود من گفته شده است! همان آقایان بدانند، نان من دست هیچ کسی جز خدا نیست. کسی که این حرف را می زند، یک جایی نانش قطع می شود. متاسفانه این اتفاق افتاده است و باندبازی ها و اتفاقاتی که وجود دارد، باعث شده، ما در خانه بنشینیم. به من کار تئاتر پیشنهاد شد ولی من تا به حال کار تئاتر را انجام ندادم. از طرف دیگر مشکل برای رفتن سر کار هست. در زمانی هم فکر می کردم شاید پیشنهاد کار تصویری داده شود و با کار تئاترم تداخل پیدا کند. نکته دیگری هم که هست، اگر مردم ما را دوست ندارند، پس چرا وقتی بیرون از قاب تلویزیون هستیم، صمیمانه برخورد می کنند؟ مردم خود من را بارها دیده اند و می گویند ما شما را دوست داریم و با شما خاطره داریم. شما ما را شاد می کردید. پس چرا با خود من شخصا این مدلی رفتار می کنند؟ می پرسند چرا در کار آقای مدیری حضور ندارید؟ می گویم، این را باید از خود آقای مدیری بپرسید یا از گروهی که پشت تهیه کننده کار هستند. نمی دانم ولی به هر حال وقتی مردم این ها را می گویند. من فکر می کنم، محبوبیت بهتر از شهرت هست و وقتی محبوب مردم باشید، حتی کسانی که من را یک سال است ندیده اند، به من عشق می ورزند و احترام قائل هستند، با چند سال کار نکردن هم از ذهن آنها فید نمی شوم.

ار روز اول یک پارتی هم نداشته ام
خدایی وجود دارد که روزی من را می رساند. تا امروز هیچ کسی یک قدم برای من در این کار برنداشته است. از روز اولی که شروع به کار کردم یک پارتی نداشته ام. می توانم به جرات بگویم و به این مساله افتخار می کنم. شاید جاهایی هم به خاطر همین موضوع به من سخت گذشته باشد، ولی این را صادقانه می گویم. در انتظار این هستم که شرایط درست شود. شرایط برای من و افرادی که مثل من بودند و زحمت کشیده اند، درست شود. برای اینکه من بینی ام را عمل کرده بودم، هزاران نقش خوب را از دست دادم و بی انصافی بود. ولی الان خانم هایی را می بینم و نمی دانم که باید بگویم بازیگر هستند یا نه، کل صورتش را عمل کرده است ولی بازی می کند. شاید هم بگویند فلانی عقده ای است، نه من عقده ای نیستم. اما الان خانمی نیست که عمل نکرده باشد، عمر من را تلف کرده اند فقط به خاطر یک بینی عمل کردن! بازیگر در اینجا چطور باید تامین شود؟ همه که مزون مانتو ندارند. همه که کافه و رستوران ندارند. من بازیگر از راه بازیگری زندگی ام می گذرد. مسئولان چه فکری می کنند؟ باید در این حرفه بسته شود و شاهد این نباشیم که یک سری از آدم ها از کجا می آیند و چطور بازیگر می شوند؟ من و امثال من باید در و دیوار را نگاه کنیم که کار نمی کنیم. تازه اکثر کارهایی را که انجام می دهیم را دوست نداریم و مجبوریم که در آنها حضور داشته باشیم.

به کسی باج نمی دهم
سحر زکریا، مراوده شخصی و خصوصی ندارد. سحر زکریا به کسی باج نمی دهد و در مدتی که کار کرده است، درست سعی کرده کار کند و اینها اگر در مملکت من پوئن نیست، پس بهتر است که گوشه خانه بنشیند. شاید هم پوئن این است که وارد مافیا و گروه هایی شوم! من کسانی را سراغ دارم که برای اینکه بازی کنند، برای فلان کارگردان یا تهیه کننده کادو می خرند. چرا باید پول خرج کنم؟ من باید بازی کنم و پول دربیاورم. من به صراحت می گویم و وارد یک سری تعارفات و قربان و صدقه رفتن ها و کارهایی که در حرفه من انجام می دهند مثل پشت سر حرف زدن ها نمی شوم. مغز من بازیگر باید آرام باشد و روحم شاد باشد. روح خودم را با این کارها کثیف نمی کنم. شاید الان سحر باید در خانه بنشیند و کتابش را بخواهند. خدایی هم هست که روزی بدهد. شاید در زمانی این اتفاقی بیفتد.