تاریخ انتشار خبر: ۴ , اسفند, ۱۳۹۴ | ۱۴:۵۸:۰۱
کد مطلب : 110430

جواهرات سلطنتی در ایران +عکس

خوشبختانه از آن زمان به بعد با انتقال این اشیاء نفیس و ثبت شدنشان به صورت رسمی به عنوان یک امانت ملی در خزانه بانک مرکزی به سال ۱۳۳۹افتتاح شده بود، منتقل شد و در معرض دید عموم قرار گرفت و موزه جواهرات سلطنتی نامیده شد.

علاقه مردم به ثروت و پول چیز عجیبی نیست. آدمیان به دنبال ثروتند، ثروتی که در این دنیا جاه و مقام می‌آورد و احترام و برای برخی شخصیت. در این میان شاهان و قدرتمندان تاریخ هم برای عظمت دربار و پشتوانه قدرت همواره در پی کسب پول و طلا و جواهرات گرانبها بوده‌اند و شاید هم بسیاری از جنگ‌ها و خونریزی‌های تاریخی هم از همین حب ثروت و جاه برمی‌خواسته است وگرنه چه دلیلی دارد که نادر شاه به آن همه افتخارات فراوان رنج سفر هندوستان را به جان بخرد و ارتشی عظیم را از راههای صعب العبور ایران و افغانستان عبور دهد و در کشوری نبرد نماید که ممکن بود بازگشتی نداشته باشد. یعنی ریسکی که شاید به نابودی خود و لشکرش و کشورش منتهی می شد. تعداد کاروانهای غنایم نادری از هندوستان به سوی ایران چنان زیاد و پر حجم بود که با تمام غارتهای حرامیان در طول راه،‌ و نابودی برخی کارونها به دلیل مشکلات طبیعی چون غرق شدن در رودخانه ها و پرتاب شدن از کوهها باز به مقدار زیاد در خزانه نادرشاهی در کلات نادری انباشته شد و می توانست تا سالها پول لشکرکشی‌های دور و درازش را تامین کند. گل سرسبد این غنایم دو الماس کوه نور و دریای نور بودند که هر دو داستانی شگفت دارند.

هر چند که تتمه خاندان نادرشاه به علت ضعف مفرطی که داشتند خزانه دار خوبی برای آن نبودند و شاهی دیگر که قسی القلب تر از نادر بود، آخرین الماس به جای مانده از نادر را ــ دریای نور ــ از تن شاهرخ شاه نابینا با زجر و شکنجه در آورد و به خزانه خود در پایتخت جدیدش یعنی تهران منتقل کرد. خزانه‌ای که با ته مانده گنج‌های نادری و دیگرغارت‌گری‌های آغامحمدخان از اطراف و اکناف ایران چه قفقاز و چه شرق کشور آباد شده بود، به دست بازماندگان خاندان تازه تأسیس قاجار رسید.

جواهرات سلطنتی

البته باید در اینجا به این نکته اشاره داشت که از عصر باستان همواره خزانه شاهان ایرانی پرو پیمان بود و همان بس که با مرگ قدرتمندان و ثروتمندان، طبق رسوم و آیین‌های آن زمان زر و زیور فراوانی همراهشان به خاک سپرده می‌شد. تقریباً از دوره صفوی است که نوشته‌های متعددی در خصوص اوضاع خزانه سلطنتی و شاهی به صورت سند مانده است و ما اطلاعات جامعی داریم. دورۀ به نسبت طولانی حکومت صفوی اجازه می‌داد که شاهان با فرصت بیشتری دست به جمع آوری مال و منال دست یازند. به عنوان نمونه می‌توان به گزارش شاردن فرانسوی که خود تاجر و گوهرشناس ماهری بود اشاره کرد، وی در زمان شاه سلیمان به ایران آمده بود. البته باید به این نکته اشاره کرد که خزانه شاهان صفویه را، خارجیان به هیچ عنوان نمی توانستند از نزدیک مشاهده کنند، حال چگونه وی توانسته اولیای امور را راضی به این کار نماید از عجایب است. وی که از این خزانه هنگفت دیدن کرده بود در واقع خزانه شاه پیشین صفوی یعنی شاه عباس بزرگ را می‌دید که اینک به دست جانشینانش افتاده بود. وی با رفتن به قلعه طبرک که محل خزانه سلطنتی در اصفهان بود با دیدن سه گنجینه بزرگ شاه صفوی انگشت به دهان شد و نوشت:

در گنجینه اول بسیاری اسلحه از تیر و کمان و ترکش و شمشیر و تفنگ بود که بعض آنها بسیار زیبا و شگفت‌انگیز بود. سلاحهای گرانبها را در صندوقهای بزرگ با روکش طلا و نقره جواهرنشان جای داده بودند. در میان این اشیا بعضی جامه های جنگی وپوششهای اسب بسیار نفیس بود که شاهان اروپا در ظرف مدت دویست سال گذشته برای سلاطین ایران به ارمغان فرستاده بودند…این شاه نشینها مملو است از جواهرات، از جمله فیروزه که برگزیده و تراشیده آنها را در کیسه های چرمی متعدد جای داده اند که وزن هر کیسه به ۴۵ تا ۵۰ کیلو می رسد، و ناتراشیده آنها را روی زمین انباشته اند… می توانم بگویم که در هیچ یک از گنجینه های بزرگ دنیا به این اندازه جواهر و نفایس یافت نمی شود. من اگر به چشم خود این همه نفایس را ندیده بودم، هرگز باور نمی کردم که ممکن است این مایه جواهرات و ثروت در یک جا گرد آمده باشد. هر یک از گنجه ها را بیرون می کشیدم، از دیدن زنجیرها و قابها و دست بندها و دیگر اشیاء گرانبها و مرصع خیره می شدم… من از دیدن این اندازه جواهر و نفایس چنان خیره شده بودم که اکنون به دشواری می توانم بعضی از آنها را به خاطر بیاورم. ناظر کل جواهرات که راهنمای من بود و این حیرت مرا دریافت به من گفت: اگر تو می توانستی محتوی همه این گاو صندوقها را یک به یک ببینی، بر جای خود از تعجب خشک می شدی و حق با او بود که من تاب دیدن همان اندازه را که دیده بودم نداشتم.

از ناظر کل، بهای این جواهرات را پرسیدم، جواب داد که قیمت هر یک از این قطعات جزء به جزء در دست است. من به اندازه کافی کارشناس گوهرشناسی هستم و جواهر اصیل و بدل را می شناسم  و به نظر من هیچ یک از این قطعات جواهر که دیدم کم از پانصد پیستل ارزش ندارد و بهای بعضی بیش از یک میلیون است و شماره این قطعات از حد حساب و شمارش خارج است. بر روی هر یک برچسبی نهاده شده و نام محلی که آن قطعه را از آنجا فرستاده اند و نام اهداء کننده وتاریخ اهداء‌ و بهای آن ذکر شده است… من باز از ذکر این نکته نمی توانم بگذرم که باور ندارم در دستگاه هیچ پادشاهی در جهان،‌ این اندازه ثروت و نفایس و نوادر یکجا انباشته شده باشد.

دیگر فرنگیان و نمایندگان خارجی هم در این دوره که به اصفهان آمده بودند هر چند از خزانه شاهی بازدید نکرده بودند ولی از هدایایی که سران و شاهان برای شاهان صفویه ذکر می کنند می توان فهمید که در کل در این دوره خزانه همواره پر و پیمان بوده و به آن اضافه می شده است. نقطه پایان این ثروت عظیم حمله افغانان به اصفهان بود. حمله ای که نه تنها خزانه شاهی و تلاش چند صدساله جمع کنندگان آن را به باد داد بلکه طومار صفویه را در هم پیچید. تاراجگران بی اطلاع سپاه محمود با به دست آوردن گنجینه بی قیمت شاهان صفوی هر یک گوهری به دست گرفتند که قیمت آن را نمی دانستند، «قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری». رندان همیشه آماده کوی و گذر هم، با قیمت  ناچیزی این گنجینه را از دست سربازان می گرفتند و به یغما می بردند به گونه ای که هر قطعه از این گنج عظیم را در هر گوشه‌ای از این جهان می شد یافت. و در تواریخ آمده که بیشتر این در و گوهر هم به دربار تیموری هند منتقل شد،‌ تنها دربار ثروتمند آسیایی که در این زمان قدرت خرید این کالا را داشت.

ولی روزگار خوش این جماعت یغماگر چندان نپایید که رزم آوری قوی به نام طهماسب‌قلی با پرچم صفویه مجدد اصفهان را از چنگ اشرف، دومین نماینده افغانان پس گرفت. در سفرنامه حزین از اوضاع فراریان افغان که با زر و سیم به هر سوی از وحشت سردار ایرانی فرار می کردند چنین می‌خوانیم: « در آن راه، قرصی نان به دست ایشان نیفتاد و به گوشت اسبان و الاغان خود معاش می کردند، و خلقی با وجود زر و جواهر به گرسنگی مردند».

جواهرات سلطنتی

در تاریخ طهماسب‌قلی خان آمده است:

اشرف غاصب از پیشرویهای برق آسای طهماسب‌قلی‌خان به وحشت افتاد و دیگر خود را در اصفهان ایمن نمی دید، پس خزاین و زنها و حرم خود را با ده هزار مرد که به وی وفادار مانده بودند، برداشت و راه قندهار، خانه اصلی نیاکان خود را پیش گرفت. دو روز پس از عزیمت او، جلوداران اردوی شاهنشاهی، در حوالی اصفهان نمایان شدند و درهای شهر بیدرنگ بر روی آنها باز گردید… سرانجام طهماسب قلی‌خان با غاصب تاج و تخت ایران روبرو و مهیای نبرد شد. این غائله به زودی پایان یافت و افغانها که از همه سو در محاصره بودند، یا کشته شدند یا اسیر شدند و اشرف خود نیز اسیر گردید… او که تا چند روز پیش در اصفهان خود را شاه می خواند و فرمان می راند و مردم همه سر به فرمان او نهاده و از سیاستش به خود می لرزیدند، در مدتی کم از پنج هفته روی به گریز نهاد و دشمن از پی او در رسید…خزاینی که اشرف با خود برده بود به دست طهماسب‌قلی‌خان فاتح افتاد و این غنایم شش میلیون سکه و مقداری جواهر بود که تقویم آن مقدور نیست.

با به قدرت رسیدن نادرشاه و اوج گرفتنش در جنگهای مختلف، در واقع می توان گفت پایه اصلی جمع‌آوری جواهرات سلطنتی فعلی ایران گذاشته شد. نادر که مرد جنگاوری بود برای ادامه جهانگشاییش احتیاج به ثروت فراوان داشت. در ایرانی که به دست اشرف و محمود به خاک سیاه نشسته بود دیگر پولی به دست نمی آمد، نه اینکه نادر دیگر پولی از مردم نگرفته باشد، نه، تتمه مال مانده مردم فلات ایران که از دست مهاجمان افغان در امان مانده بود صرف لشکرکشیهای بی شمار وی شده بود. منابع جدید ثروت در نقاط دورتر قرار داشتند. سربازان و نیروهای نظامی حرفه ایش به پول نیاز داشتند و بدون آن فرمانبری نداشتند. بدین لحاظ وی با حمله به مرزهای عثمانی آن روز در بین النهرین توانست اندک پولی گرد آورد ولی کافی نبود ادامه نبردها مانند چاه ویلی درآمدها را می بلعید. نادر جهانگشا، چشم به منطقه‌ای دوردست داشت. چنانکه شاهان سابق به گاه بی پولی به آنجا نظر می کردند؛ هندوستان.

دربار ثروتمند هند که باقی مانده امپراطوری گورکانی بودند، درباری افسانه ای در سرزمینی افسانه‌ای بود. ولی مهمترین دشمن نادر نه هندیان، بلکه طولانی بودن راهها و قلت تدارکات لشکری عظیم بود که برای فتح هند می‌بایستی تهیه نماید. وجود قبایل چپاولگر بین راه که مانند حرامیانی در تدارک نهب و غارت بودند مشکل دیگر این لشکر بود. ولی نادر با آوازه ای که در دنیای آن روز به هم زده بود بر کل این مشکلات فائق آمد و کاری کرد که به آخرین جهانگشای ایران تبدیل شد. با شم نظامی ای که داشت ارتش پرطمطراق شاه هندی را که به لشکری دریا مانند از انسان و فیل مجهز بود شکست داد و پایتخت گورکانیان هند را اشغال کرد. با جوانمردی محمدشاه را به سلطنت هند باقی گمارد و چون این فاصله زیاد با سرزمین اصلی می توانست مشکلاتی برای نادر ایجاد کند در اندک مدتی به وطن بازگشت. هند فتح شده چند ماهی بیش در اطاعت ایران نماند. با بازگشت شاه به ایران ثروت هنگفت هند به ایران سرازیر شد. در تاریخ جهانگشای نادری به مقداری از نفایس و ذخایر غینمت گرفته شده از هندوستان اشاراتی شده است:

ظروف زرین و سیمین و اوانی و اسباب مرصع به جواهر ثمین و اجناس دیگر…از آن جمله تخت طاووس بود… که در ایام سلاطین سالفه هندوستان، دو کرور جواهر که به اصطلاح اهل هندوستان هر کروری صدلک و هر لک عبارت از صد هزار روپیه است، صرف ترصیع آن شده بود و همچنین مرواریدهای غلتان و الماس درخشان… به خزینه نادری منتقل شد و امرا و خوانین هندوستان… نیز کرورها و لکها از نقود و جواهر و مرصع آلات و نفایس اسباب، به رسم پیشکش هدیه بارگاه حضور ساختند. پس از مرگ سعادت خان، یک کرور زر که به اصطلاح ایران پانصد هزار تومان است، با فیلان کوه توان واسباب بیکران به خزینه عامره رسانیدند و در ایام توقف از خزاین سلطنت و پیشکش امرا و صوبه داران دور و نزدیک مساوی پانزده کرور به سرکار همایون انتقال یافت.

در تواریخ متعدد آمده که علاوه بر تخت طاووس معروف هفده تخت دیگر از جواهر همراه با این تخت به ایران منتقل شده است. در خصوص قیمت این غنایم نویسندگان مختلف ایرانی و خارجی قیمتهای مختلفی گفته اند که حتی اگر قیمت پایین‌تر آن را هم بپذیریم در نوع خود بی بدیل و اعجاب انگیز است. برخی تخمین قیمتها را اینجا می‌آوریم:

محمدمهدی استرآبادی                  ۱۵۰میلیون روپیه

جیمس فریزر                               ۲۶۵میلیون تومان ایرانی

مؤلف مجهول تاریخ محمدشاه         ۱۰۰میلیون روپیه

سرجان ملکم بین                        ۳۰ تا ۷۰ میلیون لیره انگلیسی

سرپرسی سایکس بین                 ۳۰ تا ۸۷ میلیون لیره

پاول هرن                                    ۸۷ میلیون لیره

ژنرال کیشمیشف                         ۷۰ میلیون لیره

هنوی                                        ۸۷ میلیون لیره

آنند رام مخلص هشتاد کرور روپیه

لاکهارت هفتاد کرور روپیه

جواهرات سلطنتی

به نظر می‌رسد که نادرشاه پس از استقرار در ایران آنچه از نقدینه و ذخایر ونفایس، گرد آورده بود، در قلعه کلات نگاهداری کرده و نفیس ترین قطعات جواهر را پیوسته همراه خود داشته است و به هر جا می‌رفته آنها را با خود می برده است. سرجان ملکم در این باب گوید: «هم از اوایل عمر، نادر را به کلات تعلقی تام بود و به خیال اینکه آخر عمر را در آنجا به سر برد، حکم کرده بود که استحکامات آن را تعمیر و اصلاح کنند و سرایی جهت مقام خود در آن بسازند و آب انبارها و برکه‌ها و تالابها به جهت فایده زراعت بنا کنند وفرمان داد تا جمع خزاین را بدانجا برند».

ولی نادر را از مرگ امانی نبود. سرداران خودش که از دست خشونت نادر ترسیده بودند دست به قتلش زدند. لشکر هفت جوش نادر به ناگاه به یک خبر مرگ نادر از هم پاشید و هر گروه که از گوشه امپراتوری آمده بودند به گوشه خود فرار کردند و در این میان به کاروانهای غنیمت که هنوز از هند راهی ایران بودند دستبرد زدند. انگار مرگ نادر پایان همه چیز بود. در کتاب تاریخ زندیه آمده است: «احمدبیک افغان ابدالی، که از یساولان نادری بود، پس از قتل وی، فوجی از افاغنه ابدالی را با خود برداشته به جانب قندهار شتافت. در راه خزانه شاهی را که از هند به کلات حمل می شد تصرف نمود. به ورود قندهار از هر جا و هر دیار بر او گرد شدند و شاهش خواندند. از آنجا روی به هندوستان نهاد و شاه جهان آباد را که پس از مردن محمدشاه صاحبی نداشت بگرفت و از جواهر و خزاین حظی وافر برد و رجعت کرد».

در این میان گفته شده که به جهت حمایتی که احمد درانی از حرم شاه کشته شده کرد از سوی همسر نادر به دریافت الماس «کوه نور» مفتخر شد و درست از همین زمان همزاد این الماس یعنی «دریای نور» از مابقی جواهرات سلطنتی جدا گردید. در کتاب مجمع التواریخ گلستانه در خصوص تتمه گنج نادری که در کلات مانده بود و از سوی بازماندگان نادر در حال تبذیر و اسراف بود آمده که: «در این هنگام ده کرور زر و نقد مسکوک که هر کروری پانصد هزار تومان باشد سوای جواهر خانه و باقی تحف و نفایس که تخمین و قیاس آن در حوصله وهم و گمان نمی گنجد در خزاین کلات موجود بوده».

جنگهای داخلی خاندان افشار برای به دست گرفتن قدرت در طول چند سال ادامه داشت، به طوری که محدوده حکومت آنان که در زمان جدشان به محدوده دوران باستان سر می زد به خراسان و برخی مناطق محدود دیگر منتهی شد. عشایر و قبایل دیگر که زمانی همه در لشکریان نادر شمشیر می زند همگی داعیه خلافت و شاهی داشتند و در اندک مدتی ایران به دوران ملوک الطوایفی سابق بازگشت. تتمه حکومت نادر هم به خراسان محدود شد و آخرین شاه افشاری هم ــ یعنی شاهرخ نابینا ــ با حسن نیت کریمخان زند در مشهد ماند و با تتمه داراییهای نادر که از جمله آنان الماس دریای نور بود روزگار می گذرانید. ولی باید گفت دیگر از آن همه ثروت ومکنت نادری چیزی باقی نمانده بود که بتوان به آن افتخار کرد و خزانه‌ای برایش فراهم نمود.

جواهرات سلطنتی

در این میان با حمله احمدشاه ابدالی حاکم افغان به مشهد دست تطاول سران عشایر هم به تتمه خزانه درازتر شد. با سقوط مشهد احمدشاه مابقی خزانه را تصرف کرد و لشکری در پی سران ایل قاجار به مازندران فرستاد. محمدحسن خان قاجار که سرداری متبحر بود لشکر افغان را از هم پراکند و با حمله به سپاه احمدشاه به خزانه وی دسترسی یافت. از این زمان به بعد این تغییر و تحول خزانه نادری از دستی به دست دیگر تبدیل به واقعه تکراری شد. محمدحسن خان هم که در نبردی به دست سرداران کریمخان کشته شد مابقی جواهرات نادر را به خاندان زند سپرد. از همین زمان هم دشمنی وکینه زندیه و قاجار آغاز شد. و آغامحمدخان سرسلسله قاجاریه آغاز کننده آن بود.

با افول خاندان زند و برآمدن قاجار سیر تاریخی جدیدی در ایران آغاز شد. آغامحمدخان که نظامیی سیّاس و زبده بود دست به اتحاد سرزمین ایران زد. با نیت انجام این کار و در واقع برای به دست آوردن مابقی گنجهای نادر به مشهد لشکر کشید و شاه ناتوان افشاری را از تخت بدون مقاومت برافکند و چون بسیار مال دوست بود با شکنجه بسیار هر چه از نادر مانده بود از حلقوم شاهرخ بیچاره بیرون آورد و در نهایت وی را کشت. چنانکه سپهر در ناسخ‌التواریخ می نویسد:

آنگاه آغامحمدشاه آهنگ مشهد کرد… شاهرخ میرزا چندان که در قوه اقتدار داشت، از جواهر نفیسه و اشیاء دیگر پیش گذرانیده و چون از بذل خزاین و کشف دفاین خواست خویشتنداری کند از وی به زحمت و تعب همی طلب داشته و شکنج و مطالبت نمودند، تا تمامت جواهر ولالی که از نادرشاه افشار اندوخته داشت در پیشگاه شهود گذاشت. مسموع افتاد که آغامحمدشاه از غلبه بر خاندان نادرشاه و به دست کردن آن همه لآلی آبدار و جواهر شاهوار چندان شاد خاطر شد، که بفرمود در رواقی نطعها بگستردند و آن جواهر را بر زبر نطع بریختند. آن گاه رواق را از بیگانه بپرداخت و چند نوبت از این رواق از این سوی رواق تا بدان سوی را به پشت و پهلو غلطان غلطان برفت.

با به دست گرفتن مخازن زندیه و نهایتاً آخرین مانده‌های افشاریه و انتقال آن به تهران دوران جدید خزاین سلطنتی شروع شد. با فتح منطقه قفقاز و ارمنستان و گرجستان روز به روز بر این خزاین افزوده گشت تا اینکه آغامحمدخان به دست سرداران ناراضی به قتل رسید. فتحعلی شاه که پس از آغامحمدخان به سلطنت رسید با توجه به مدت طولانی حکومتش و علاقه عجیبش به جواهرات و آرامش نسبی در مملکت توانست به حفظ  و نگهداری خزاین و جواهرات سلطنتی  بپردازد. تصاویر به جای مانده از وی نشان دهنده آن است که وی در مراسم مختلف با آویزان کردن جواهرات به بدن و حتی سرو ریشش که بسیار هم بلند بود به آراستن خود می پرداخت. چنانکه در خصوص تاجگذاری شاه از این جواهرات استفاده نموده است:

ساعت جلوس، هنگام تحویل نیراعظم به برج حمل معین آمد… علی ایحال تخت گوهرنگار که محل جلوس صاحبقران جمشید شعار است در وسط ایوان خلافت نهاده شد و امراء و وزراء… با تشریفات گرانبار صف به صف و جای بر جای قرار گرفتند. دارای زمان و زمین افسر و کمربند جواهر بار و شمشیر و خنجر جوهردار از زینت کمر و بازوی بندهای الماس و یاقوت و لعل و زمرد که قیمت هر دانه از آن جواهر یکدانه را به خزاین جهان و جهانی دیگر باید، آرایش بازوی قدرت اثر ساخت و از پای تا سر غرق جواهر رخشان و لآلی درخشان از خلوت سرای سلطنت به عزم ایوان خلافت قد برافراخت…پای فلک پیما بر پایه تخت عرش سایه نهاد.

شاه جدید به دلیل اینکه جنگی جهانگشای در پیش نداشت چیزی بر خزانه نیفزود ولی با توجه به آغاز روابط با کشورهای بزرگ دنیا از آنان هدایای مهمی دریافت نمود که اکنون هم در خزانه جواهرات موجود است. از جمله کارهایی که در دوره وی انجام شد گسترش جواهرسازی درباری بود که با طلاها و جواهرات پیاده مانده از سالهای قبل و سلاطین گذشته جواهرسازی پرداخت و تخت طاووس و اورنگ نادری را به نام نادرشاه و به یاد عظمت وی درست کرد،‌ که این تخت همچنان در خزانه نگهداری می‌شود.

جواهرات سلطنتی

با مرگ فتحعلی شاه و برآمدن محمدشاه اتفاق تازه ای در خصوص خزانه نیفتاد ولی با طلوع حکومت طولانی ناصرالدین شاه خزانه و جواهرت سلطنتی دچار تحولی جدیدی شد. شاه چون بویی از هنر برده بود و دستی در کار نقاشی و هنر داشت به زیورآلات و جمع آوری آن هم علاقه نشان می داد و حتی در مسافرتهای سه گانه اش به فرنگ هم شخصاً به خریدن جواهرات فرنگی دست می زد به طوری که با افزوده شده این جواهرات تازه، هم به کلکسیونهای جواهرات سنتی و قدیمی اعتبار بیشتری داد و هم بر موجودی آن افزود. شاه اروپا دیده برای نگهداری این گنجینه موزه ای تدارک دید که هم برای خودش بازیچه ای جدید بود هم برای نشان دادن قدرت وثروتش به بیگانگان مکان مناسبی به حساب می آمد. لرد کرزن که شخصاً از این موزه دیدن کرده است اطلاعات جالبی در خصوص خزانه شاهانه  به دست داده است. وی می نویسد:

از اقلامی که در این مجموعه غریب شاید بیش از هر چیز دیگر توجه ناظران بیگانه را جلب می‌کند، تنوع جواهرات تراشیده یا طبیعی است که به صورتهای گوناگون تعبیه و در جعبه‌های شیشه‌ای گذاشته شده است. در آنجا اسلحه جواهرنشان پادشاهان بزرگ صفویه یا شمشیر امیرتیمور و شاه اسماعیل و آقامحمدخان و یا زره نیم تنه ممتاز شاه عباس دیده می‌شود. یک جعبه شیشه ای انبوه محتوی مقدار انبوهی مروارید هست به طوری که می توان دست در آن فرو برد و مشتی برگرفت. روی چهارچوبه جداگانه کره جواهر است که از سنگهای قیمتی متعدد شاه فعلی ساخته شده است با ارزش (بدون جواهرات خصوص او) ۳۲۰۰۰۰ لیره که آن را شاهکار صنعتی دوران پادشاهی وی می شمارند و یا جواهرات همایونی (۷۵ گیروانکه طلای ناب و ۵۱۳۶۶ قطعه جواهر به وزن ۳۶۵۶۰۴گرم) به مبلغ ۹۴۷۰۰۰ لیره قیمت دارد. دشوار است که برق و جلای سنگهای مختلف را از کشورهایی که مبدأ هر کدام جداست تخمین زد و به نظر نمی‌رسد که جواهرساز ماهری آن را ساخته باشد، ولی تا آنجا که من قادر به تشخیص هستم این دریای گوهر شامل زمرد از فرانسه و انگلستان و الماس از افریقا و یاقوت سرخ و کبود از هندوستان و سنگ گرانبهای ملی یعنی فیروزه از خود ایران است… در انتهای فوقانی تالار در جعبه‌های شیشه ای چند تاج سلطنتی از روزگار پادشاهان صفوی تا دوره جدید هست که از میان آنها برجسته تر از همه کلاه بزرگ مروارید نشان با نشان درخشان جقه الماس در جلو آن است که شاه در جشن نوروز بر سر می گذارد و آن بارها بر سر فتحعلی شاه دیده شده است… در آنجا یک نیم تاج عالی نیز هست که به فرمان شاه فعلی در پاریس ساخته شده… می گویند سه قطعه از جواهرات عالی متعلق به خود شاه یک سنگ یاقوت تراش نشده است که روزگاری به اورنگ زیب (پادشاه مغولی هند) تعلق داشته و بر نوک تاج کیانی است و قطعه الماس درشتی که بر انگشتر است که پادشاه جرج چهارم (انگلستان) برای فتحعلی شاه هدیه فرستاد که بنا بر شایعه، بی درنگ دروازه‌های پایتخت و قلب سلطان را با هم تسخیر کرد و بالاتر از همه دریای نور است که جواهری است همطراز کوه نور که آن آخری در تصرف خاندان سلطنتی انگلستان است. می‌گویند این دو جواهر از تیمور به محمدشاه رسیده بود که چون نادرشاه در دهلی از کشتن او درگذشته بود با تدبیر تمام کلیه جواهرات گرانبهای او را به غنیمت برد و از آن جمله بود همین دو جواهر و تخت طاووس. بعد از مرگ نادرشاه کوه نور به دست احمدشاه درانی افتاد و از او به شاه شجاع رسید و رونجیت سینگ معروف به شیرپنجاب از او گرفت و از طریق فتح و پیروزی نصیب خانواده سلطنتی انگلیس شد. دریای نور درایران مانده و پادشاهان متعدد آن را زیور پیکر خود ساخته اند.

در زمان همین شاه بود که با توجه خاص وی جمیع اموال سلطنتی از جواهر و نفایس و غیره به نظم و انضباط درآمد و ثبت و فهرست شد. پیش از آن نفایس دولتی ثبت و دفتر کامل نداشت و یا اگر داشته از بین رفته است. در دوره پانزده ساله اول سلطنت ناصرالدین شاه اقدام به تدوین و فهرست برداری از این اموال شد. و شاه  به میرزا یوسف مستوفی‌الممالک دستور بر انجام چنین کاری داد، و با نظر یوسف خان، میرزا هدایت الله مستوفی به سمت وزارت دفتر یا همان مالیه بعدی منصوب شد و او هم میرزا سید علی‌اکبر را به سمت مستوفی بیوتات سلطنتی برگزید و هم او بود که مأمور صورت‌برداری از اشیاء و جواهرات سلطنتی گردید. میرزا سید علی اکبر که مرد کاردانی بود برای راحتی کار سازمانی تشکیل داد و وظایف این سازمانها را به چند دسته تقسیم کرد که عبارت بودند از: خزانه جواهر، صندوق خانه، رخت دارخانه، آبدارخانه، قهوه خانه، اسلحه خانه، زین خانه، کتابخانه. این سازمانها را هر کدام به نفرات متفاوتی سپرد ولی خزانه جواهر را خود برعهده گرفت.

تشریفاتی که مستوفی بیوتات برای رسیدگی به جواهرات در نظر می گرفت به شکلی بود که خود شاه هم در آن حضور می یافت. بدین صورت که به غیر از شاه، صدراعظم و وزیر دفتر در موقع معین اجتماع می کردند و مستوفی بیوتات در حضور ایشان صندوقها و جعبه هایی را که به مهر شاه ممهور بود دیده، مهر آن را شکسته  و مقداری از جواهرات را برای انتقال به صندوقخانه تحویل می‌گرفت و پس از ثبت آنها، همگی را با همان تشریفات به جای خود بر می گردانید و مقداری دیگر بر می‌گرفت.

عین السلطنه که درآخرین عید نوروز ناصرالدین شاه، پیش از ترورش به سال ۱۳۱۳ قمری شرکت داشت آخرین دیده‌های خود از موزه جواهرات را چنین گزارش می دهد:

اسباب‌های موزه آنچه از جواهرآلات و قیمتی بوده جمع کرده در خزانه اندرون برده اند. یعنی پارسال به بهانه تعمیر اطاق اندرون بردند و قریب سه ماه جواهر بردند. حالا جز تخت طاووس دیگر چیزی در اینجا نیست. سایر اشیاء عتیقه را هم در گالری برده اند. حالا خیلی اسباب کمی دارد. حقیقت آن وقت تماشا داشت. خصوصاً آن جواهرآلات، کره الماس. به دستورالعمل همین نجم‌الدوله چند سال قبل ساختند از جواهرات بسیار اعلا. اعتمادحضور مستوفی موزه می گفت دو من و نیم جواهر دارد و اگر بخواهند از جواهرات موزه بیست همچو کره می شود ساخت. امروز دریای نور را خوب تماشا کردیم، به کلاه شاه نصب کرده بودند و در وقت تحویل جلوی اعلیحضرت گذاشته بودند. دوم الماس دنیاست. به قدر یک مهر نماز است. تعیین قیراط و طول و عرض آن شده من درست نمی دانم. قیمت آن را خدا می‌داند. صاف و بدون تراش است. فتحعلی شاه مرحوم مغفور در کنار آن اسم خود را به این عبارت کنده «السلطان فتحعلی شاه قاجار» و به این واسطه مبلغی از قیمت آن به واسطه تراش کاسته شده. اما اسم آن شاهنشاه تا آن الماس باقی است باقی خواهد ماند. دیگری از الماسهای خوب الماس «تاج ماه» است، ‌دیگری الماس آبدارباشی و غیره و غیره. حقیقت جواهرات ایران را کمتر دولتی دارد و اغلب از نادرشاه افشار باقی مانده که آن شاهنشاه از هندوستان آورده بود.

جواهرات سلطنتی

با مرگ ناصرالدین شاه دوره جدیدی از تاریخ قاجاری شروع شد. مظفرالدین شاه طبعاً حداقلهای کفایت پدرش را نداشت هرچند در خصوص خاصه خرجی به شاه بابایش رفته بود. مانند پدر سه سفر فرنگ رفت و خرجهای گزافی کرد و نتیجه آن هم وسایل و بازیچه هایی است که می تواند در انبارهای کاخ گلستان همچنان ملاحظه کرد. ولی یک تفاوت داشت و آن هم درباریان تازه به دوران رسیده‌ای بودند که با شاه که چهل سال ولیعهد مانده بود از تبریز به تهران آمده بودند و طبعاً منتظر چنین روزهایی بودند، کیسه پولشان خالی بود و می خواستند از این خوان نعمت لقمه ای بگیرند. گفته شده که اینان لقمه‌های زیادی برای خود برداشتند و حتی به جواهرات سلطنتی هم رحمی نداشتند وشاه هم با بذل و بخشش به آنان کمک زیادی کرد. شاه، اول به دلیل تهی شدن خزانه کشور شروع به تصرف در طلای خزانه سلطنتی کرد و چون از بانکهای خارجی هم به حد نهایی قرضه گرفته شده بود از موجودی طلای خزانه معادل یکصد و دوازده هزار مثقال طلا را برای استهلاک قروض بانک شاهنشاهی سکه زدند و مصرف کردند و روکش طلای ۲۱ صندلی را ذوب و صرف احتیاجات قشون کردند. با همه این احوال باز خزانه اصلی جواهرات سلطنتی دست نخورده باقی مانده بود تا به دست شاه بعدی برسد.

محمدعلی شاه همه مشکلات سلطنت پدر را ــ خصوصاً تهی بودن خزانه کشور ــ به ارث برده بود و با اضافه شدن مشروطه خواهانی که خواستار محدود شدن سلطنت بودند مشکلاتش مضاعف شد. وی که می‌خواست اقتدار شاهانه داشته باشد می بایستی پول خرج می کرد و قشون تهیه می دید. قشونی که می‌بایستی صرف مبارزه با مخالفانش می شدند. بدین لحاظ مقداری از جواهرات سلطنتی را به عنوان وثیقه در بانک استقراضی گذاشت تا پولی جهت سپاهش تهیه نماید. و همین امر بعدها به یکی از مشکلات مشروطه خواهان با شاه و بانک استقراضی تبدیل شد.

با پناهنده شدن شاه به سفارت روس، اعتبار سیاسی خاندان قاجار به سختی مخدوش شد. برای اولین بار شاه به جواهرات سلطنتی دستبرد زد که این واقعه سرو صدای فراوانی کرد. هر چند که با صحبتهای بعدی، شاه مجبور شد که تتمه جواهرات سلطنتی را هر چند ملک خود می دانست به حکومت وقت پس دهد. از این زمان به بعد می توان گفت که این جواهرات دیگر به شخص وابسته نبود و جزو مایملک مردم و برای اولین بار میراث ملی به حساب آمد. عین السلطنه در گزارشی در خاطرات خود در خصوص آخرین ایام محمدعلی میرزا و برآوردی که از کم شدن اشیاء خزانه دارد می نویسد:

جواهرات و خزانه و اثاثه سلطنتی را بازدید می کنند. گفتند دو جعبه مملو از انگشتری با مقدار زیادی مروارید و دو کیسه زمرد اعلا نیست. اینها سوای جواهراتی است که تحویل عدل السلطنه صندوقدار و دیگران بوده که به حساب آن نرسیده اند. از این دو کیسه زمرد می‌گویند یک دانه‌اش که صد و شصت هزار تومان قیمت داشته آقای نایب السلطنه سابق به اسم دیگری به چهل و هشت هزار تومان خریده که هزار تومان هم با مشیرالسلطنه حق دلالی برداشته اند. یکی دیگر که هشتاد هزار تومان قیمت شد خود مشیرالسلطنه در بیست و هشت هزار تومان خریده. دو دانه دیگر هم در محله یهودیها فروخته اند یا گرو است. مابقی معلوم نیست نزد خود شاه ماضی است یا فروخته شده… صنیع الممالک زرگرباشی را در عدلیه دیدم پرسیدم از جواهرات چقدر کسر بود. گفت تقریباً چهار کرور تومان که ششصد هزار تومانش فقط مروارید است، بعضی از آنها نزد بانک گرو است که جزو آن قرض منظور شد. تتمه را شاه به خط خودش با حضور نمایندگان روس و انگلیس دستخط کرده نزد کامران میرزا است. بعضیها را هم نوشته نمی‌دانم تحقیق شود. گفتم کامران میرزا چه جواب داد،‌ گفت نمی دانم. گویا هنوز با او جواب و سؤالی نشده باشد. اما آنچه من می دانم اینها از امیریه پریده و رفته.

جواهرات سلطنتی

در زمان سلطنت احمدشاه، خزانه به مهر اعضاء هیئت دولت وقت و امنای دربار ممهور بود و فقط مقداری از قطعات مرصع و جواهرات برای استفاده تشریفاتی شاه تحویل حاج عدل السلطنه رئیس صندوقخانه بود که با اطلاع دولت و حضور وزیر مالیه و اولیای دربار امر تحویل انجام می گرفت. در آخرین سفری که احمدشاه به خارج رفت با یقین می‌توان گفت که همه جواهرات ثبت شده کشور را به خازن آن پس داد و چیزی از ایران با خود به خارج نبرد.

با آغاز سلطنت خاندان پهلوی اولین کاری که رضاشاه کرد تهیه تاج پهلوی با جواهرات مانده از خزانه بود. وی که نمی خواست از تاج قجری برای تاجگذاری خود استفاده کند دستور ساخت تاج جدیدی را داد. در ساخت این تاج از ۳۳۸۰ نگین برلیان به وزن ۱۴۱ قیراط و ۳۶۸ حبه مروارید به وزن ۲۵مثقال و ۵ نگین زمرد به وزن ۱۹۹ قیراط و ۲ نگین یاقوت کبود به وزن ۱۹ قیراط استفاده شد. طرح آن هم گرفته شده از تاج شاهان ساسانی بود. طبق اسناد موجود طلای به کار رفته در تاج پهلوی به اضافه هزینه زرگر این کار به مبلغ۵۲۷۰۰ قران برآورد شده بود که در اسفند ۱۳۱۴پرداخت گردید[سند شماره ۱۴-۲۲۹-۱۴ع موجود در موسسه تاریخ معاصرایران] و این همان تاجی بود که محمدرضاشاه در تاجگذاری خود به سال ۱۳۴۶هم از آن استفاده کرد.

جالب اینجاست که با اینکه این جواهرات میراث ملی به شمار می رفت در سال ۱۳۰۷ به دستور رضاشاه قطعه‌ای از این گنجینه به امان‌الله خان شاه افغانستان که در ایران به سر می برد بخشیده شد، چنانکه حسین مکی پس از تبعید رضاشاه که دست نویسندگان در نوشتن وقایع دوره وی باز شده بود و حتی شایعاتی در خصوص خروج جواهرات سلطنتی بر سر زبانها بود، می نویسد:

طبق گزارش رسمی قانع بصیری رئیس بیوتات سلطنتی در تاریخ ۲۷تیر ۱۳۰۷طبق تصویب نامه شماره ۲۴۱۹ یک قبضه قداره دسته طلا مکلل به ۱۷۷۳ قطعه برلیانت و یک پیش سینه طلا مکلل به برلیانت که تخمه زمرد آن به وزن ۱۸۲قیراط بود به پادشاه افغان اهدا گردید. باید توضیح داده شود که این قطعه زمرد “تخمه” به این اندازه شاید در دنیا نایاب و یا حداقل کمیاب باشد و اگر امروز بخواهند قیمت نمایند قیمت هر قیراط آن سرسام آور است و معلوم نیست چنین شیئی قیمتی که به اسم پادشاه افغانستان تصویب نامه صادر شده پهلوی به او اهدا نموده یا خود برداشته است!

تا این زمان هنوز جواهرات سلطنتی در خزانه کاخ گلستان به شکل سنتی نگهداری می‌شد. در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۳۱۶طبق قانونی که از مجلس شورای ملی گذشت بیشتر جواهرات سلطنتی مگر تعدادی که در مراسم خاندان سلطنتی استفاده می شد به بانک ملی به عنوان پشتوانه اسکناس منتقل شد. در وقایع سوم شهریور ۱۳۲۰ و تبعید رضاشاه جنجال دستبرد به جواهرات سلطنتی و انتقال آن به وسیله رضاشاه مطرح شد که سرو صدای فراوانی به پا کرد. بدین منظور کمیسیونی تشکیل شد و مابقی جواهرات به بانک به خزانه جدی منتقل شد که شامل این اشیاء‌ بود: تاج پهلوی با تل مرصع،‌ جیقه دریای نور، کمر طلای تخمه زمرد، زمرد محکوک نادری،‌ زمرد منقور هندی،‌ لعل منقور، یاقوت کبود، ‌دو قداره مرصع،‌ دو عصای مرصع و یک تفنگ مرصع.

جواهرات سلطنتی

خوشبختانه از آن زمان به بعد با انتقال این اشیاء نفیس و ثبت شدنشان به صورت رسمی به عنوان یک امانت ملی در خزانه بانک مرکزی به سال ۱۳۳۹افتتاح شده بود، منتقل شد و در معرض دید عموم قرار گرفت و موزه جواهرات سلطنتی نامیده شد. خاندان پهلوی هم در صورت نیاز از این جواهرات در مراسم مختلف استفاده می کردند که با مکاتبه وزیر دربار با رئیس بانک مرکزی و هماهنگی قبلی در اختیار آنان قرار می‌گرفت. پس از پیروزی انقلاب هم دیگر این اشیاء قیمتی و تاریخی در موزه جایگاهی ابدی یافتند و به هیچ وجه از آن خارج نشدند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:

۱٫ بیانی، مهدی. پانصد سال تاریخ جواهرات سلطنتی ایران. تهران، ‌بانک مرکزی، ۱۳۴۸٫
۲٫ قهرمان میرزا سالور. روزنامه خاطرات عین السلطنه. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران، اساطیر، ۱۳۷۴و ۱۳۷۷، ج ۱و ۲٫
۳٫ کرزن، جرج. ایران و قضیه ایران. وحید مازندرانی. تهران، علمی فرهنگی، ‌بی تا. ج۱٫
۴٫ مکی، حسین. تاریخ بیست ساله ایران (استحکام دیکتاتوری). تهران، ‌نشر ناشر،‌۱۳۶۲٫ ج۵٫
۵٫ مین. وی بی و همکار. جواهرات سلطنتی ایران. تهران، بانک مرکزی، ۱۳۵۵٫