تاریخ انتشار خبر: ۱۲ , تیر, ۱۳۹۳ | ۱۸:۵۵:۱۷
کد مطلب : 34996

حاجی‌بشقابی‌ به‌ رحمت‌ خدا رفت +عکس

خبر درگذشت حاجی بشقابی در شبکه گوگل پلاس انعکاس قابل توجهی داشته است؛ اما «حاجی بشقابی» کیست؟

به گزارش  عصر آبادان  ، یکی از فعالان شبکه اجتماعی گوگل پلاس در این باره نوشته است: تا به حال نشنیده بودم چنین ترکیبى را اما همین ترکیب نا آشنا ذهنم را در کمتر از آنى برده بود به چند بارى که چند دقیقه مهمان تاکسى پیرمرد افتاده قامتى شده بودم که مدلش را جاى دیگرى سراغ ندارم…

خوب یادم هست اولین بارى را که نشستن در تاکسى اش روزى ام شد. دم دمه هاى رسیدن به مقصد، سر آستینم را محکم مى کردم تا کرایه را حساب کنم که با آن دست هاى چروکیده و لرزان پیش دستى ملامین نسبتا رنگ و رفته اى را مقابلم گرفت و با مهربانى مبلغ را گفت. کمى طول کشید تا بفهمم باید کرایه را جاى دست هایش بگذارم درون آن بشقاب. لبخند پررنگى دوید توى چهره ام. دوباره کیف پولم را بازکردم تا اسکناس تا نخورده اى را که از عیدى هاى عید غدیر مادرم با خودم داشتم بگذارم توى بشقابش که شنیدم به نفرى که پشت سرم از تاکسى پیاده شده مى گوید: برو جوون. شما سرباز امام زمانید. از سرباز امام زمان که کرایه نمى گیرن!

این جمله بدون ذره اى تعارف گفت. ناخودآگاه سرم برگشت سمت مسافرى که تازه پیاده شده بود. جوانک ریز نقشى بود با چهره اى افتاب سوخته که لباس سربازى به تنش داشت. لبخندم کم کم داشت تبدیل مى شد به بغض… باورم نمى شد در چند ثانیه انقدر محبت نسبت به یک پیرمرد غریبه در دلم جمع بشود… چقدر به دلم نشسته بود این مراقبتش… پیرمردى که بعد ها فهمیدم نه فقد من که یک شهر با تاکسى قدیمى و پیش دستى ملامینش خاطره دارند…

و حالا باورم نمى شود که این اشک هاى بى امان براى شنیدن خبر فوت پیرمردى است که من حتى اسمش را هم درست نمى دانم… فقط مى دانم در تمام این سه ماهه اى که خبر در کما بودنش را داشتم دلم شور امروزى را زده بود که بشنوم دعاى خیر پیرمرد دیگر بدرقه راه هیچ مسافرى نمى شود… کسى که سال هاى سال فقط با یک بشقاب ملامین و چند جمله ى آشنا این شهر را جاى بهترى براى زندگى کرده بود…

منبع: شفاف