تاریخ انتشار خبر: ۲۲ , اردیبهشت, ۱۳۹۴ | ۰۶:۰۶:۴۷
کد مطلب : 87944

حدیث روز/ امام صادق(ع) و حکمت مخفى بودن مدت عمر انسان

اگر آدمى بداند که مدت عمرش چقدر است و عمرش کوتاه باشد زندگى بر او ناگوار شود چون منتظر است که مرگ در زمانى که مى‌داند فرا رسد.

 امام جعفر صادق علیه‌السلام: اینک اى مفضل! درباره مخفى بودن مدت عمر انسان از او، بیندیش؛
زیرا اگر آدمى بداند که مدت عمرش چقدر است و عمرش کوتاه باشد زندگى بر او ناگوار شود چون منتظر است که مرگ در زمانى که مى داند فرا رسد. بلکه مانند کسى است که مالش از بین رفته یا در آستانه نابود شدن باشد.
چنین کسى از ترس نابود شدن اموالش و گرفتار شدن به فقر عملاً احساس فقر مى‌کند. این در حالى است که ترس ناشى از به سر آمدن عمر به مراتب بیشتر از ترس ناشى از نابود شدن اموال است؛ زیرا کسى که ثروتش کم شود به امید این که آن را جایگزین کند آرامش پیدا مى‌کند، اما کسى که به تمام شدن عمرش [در زمان مشخص و معلوم ]یقین داشته باشد، یأس وجودش را فرا مى‌گیرد.
اما اگر عمرش دراز باشد و او از این موضوع اطلاع داشته باشد، مطمئن مى شود که هنوز خواهد بود و لذا غرق لذتها و گناهان مى شود و سعى مى کند کامروایی‌هایش را بکند و سپس در آخر عمر توبه نماید…
ممکن است بگویى: هم اینک نیز که مدت عمرش براى او نامعلوم است و هر لحظه انتظار فرا رسیدن مرگ را دارد، باز مرتکب زشتکارى و نافرمانى مى شود.
در پاسخ مى گوییم: حکمتى که براى نامعلوم بودن مدت عمر بیان کردیم همچنان به قوت خود باقى است.
اما اگر انسان با این حال، از زشتکارى باز نایستد و خویشتندارى نکند این دیگر ناشى از سرمستى و سختدلى اوست نه این که تدبیر و فلسفه کار، نادرست است.

الإمامُ الصّادقُ علیه‌السلام: تَأمَّلِ الآنَ یا مُفَضَّلُ ما سُتِرَ عَنِ الإنسانِ عِلمُهُ مِن مُدَّهِ حَیاتِهِ؛ فإنَّهُ لَو عَرَفَ مِقدارَ عُمرِهِ وکانَ قَصیرَ العُمرِ لَم یَتَهنَّأْ بِالعَیشِ مَعَ تَرَقُّبِ المَوتِ وتَوَقُّعِهِ لِوَقتٍ قَد عَرَفَهُ، بَل کانَ یَکونُ بِمَنزِلَهِ مَن قَد فَنى مالُهُ أو قارَبَ الفَناءَ، فقَدِ استَشعَرَ الفَقرَ والوَجَلَ مِن فَناءِ مالِهِ وخَوفِ الفَقرِ، عَلى أنَّ الّذی یَدخُلُ عَلَى الإنسانِ مِن فَناءِ العُمرِ أعظَمُ مِمّا یَدخُلُ عَلَیهِ مِن فَناءِ المالِ، لأِنَّ مَن یَقِلُّ مالُه یَأمَلُ أن یَستَخلِفَ مِنهُ فیَسکُنُ إلى ذلکَ، ومَن أیقَنَ بِفَناءِ العُمرِ استَحکَمَ عَلَیهِ الیَأسُ، وإن کانَ طَویلَ العُمرِ ثُمَّ عَرَفَ ذلکَ وَثِقَ بِالبَقاءِ، وَانهَمَکَ فِی اللَّذّاتِ و المَعاصی، و عَمِلَ عَلى أ نَّهُ یَبلُغُ مِن ذلکَ شَهوَتَهُ ثُمَّ یَتوبُ فی آخِرِ عُمرِهِ …
فإن قُلتَ: وها هُوَ الآنَ قَد سُتِرَ عَنهُ مِقدارُ حَیاتِه وصارَ یَتَرَقَّبُ المَوتَ، فی کُلِّ ساعَهٍ یُقارِفُ الفَواحِشَ ویَنتَهِکُ المَحارِمَ! قُلنت: إنَّ وَجهَ التَّدبیرِ فی هذا البابِ هُوَ الّذی جَرى عَلَیهِ الأمرُ فیهِ، فإن کانَ الإنسانُ مَعَ ذلکَ لا یَرعَوی ولا یَنصَرِفُ عَنِ المَساوئِ فإنَّما ذلکَ مِن مَرَحِهِ  ومِن قَساوَهِ قَلبِهِ، لا مِن خَطَأٍ فِی التَّدبیرِ

مشرق-«بحارالأنوار، ۳/۸۳ »