تاریخ انتشار خبر: ۵ , آبان, ۱۳۹۳ | ۱۰:۳۰:۱۹
کد مطلب : 51215

حدیث روز/ گریه‌های پیامبر اکرم(ص) وقتی با فرزندش حسین(ع) تنها بود

جبرئیل گفت: او را دوست دارى؟ گفتم: از دنیا آرى همین‌ها را دوست دارم. جبرئیل گفت: بدان که امّت تو، این را در سرزمینى به نام کربلا خواهند کشت.

 امّ سلمه: روزى رسول خدا صلی الله علیه و آله در اتاق من نشسته بود و فرمود: کسى بر من وارد نشود. من بیرون اتاق منتظر ماندم. در این هنگام حسین علیه‌السلام وارد اتاق شد. صداى هق هق رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم که مى‌گریست.
به داخل اتاق نگاهى افکندم دیدم حسین در بغل پیامبر صلی الله علیه و آله است و آن حضرت به پیشانى او دست مى‌کشد و مى‌گرید. عرض کردم: به خدا، متوجه نشدم که او وارد شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل در اتاق با ما بود و گفت: او را دوست دارى؟ گفتم: از دنیا آرى همین‌ها را دوست دارم جبرئیل گفت: بدان که امّت تو، این را در سرزمینى به نام کربلا خواهند کشت. جبرئیل، از خاک آن جا مقدارى برداشت و به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد.
زمانى که حسین را محاصره کردند تا او را به قتل رسانند فرمود: نام این سرزمین چیست؟ عرض کردند: کربلا. فرمود: خدا و رسول او راست فرمود این جا سرزمین کرب [اندوه] و بلاست.

متن حدیث:

اُمُّ سَلَمَهَ : کانَ رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله جالِسًا ذاتَ یَومٍ فی بَیتی فَقالَ : لا یَدخُل عَلَیَّ أحَدٌ ، فَانتَظَرتُ فَدَخَلَ الحُسَینُ علیه السلام ، فَسَمِعتُ نَشیجَ رَسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یَبکی ، فَاطَّلَعتُ فَإِذا حُسَینٌ فی حِجرِهِ وَالنَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَمسَحُ جَبینَهُ وهُوَ یَبکی ، فَقُلتُ : وَاللّه ِ ، ما عَلِمتُ حینَ دَخَلَ ، فَقالَ : إنَّ جَبرَئیلَ علیه السلامکانَ مَعَنا فِی البَیتِ فَقالَ : تُحِبُّهُ ؟ قُلتُ : أمّا مِنَ الدُّنیا فَنَعم ، قالَ : إنَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُ هذا بِأَرضٍ یُقالُ لَها کَربَلاءُ ، فَتَناولَ جَبرَئیلُ علیه السلام مِن تُربَتِها ، فَأَراهَا النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله . فَلَمّا اُحیطَ بِحُسَینٍ حینَ قُتِلَ ، قالَ : مَا اسمُ هذِهِ الأَرضِ ؟ قالوا : کَربَلاءَ، قالَ : صَدَقَ اللّه ُ ورَسولُهُ أرضُ کَربٍ وبَلاءٍ
مشرق-«المعجم الکبیر، جلد۳ صفحه ۱۰۸ »