تاریخ انتشار خبر: ۱۵ , خرداد, ۱۳۹۳ | ۱۴:۱۷:۵۱
کد مطلب : 31568

خاطره عجیب آیت الله موسوی جزایری از جلسه انتخاب رهبری

یکی از خاطرات عجیب من از ایشان در جلسه انتخاب رهبری بود؛ زمانی که ایشان پشت تریبون رفتند و از پذیرش این مسئولیت استنکاف کردند، عده ای از آقایان اصرار کردند که این مسئولیت را بپذیرید؛ از جلمه این افراد آقای آذری قمی بود…

به گزارش عصر آّبادان آیت الله سید محمد علی موسوی جزایری، از علمای برجسته کشور است که در استان خوزستان سابقه فعالیت های سیاسی، علمی و مذهبی بسیاری دارد.این عالم مجاهد از دوران جنگ تحمیلی تا به امروز نماینده ولی فقیه در استان خوزستان بوده است و تأثیر بسزایی در برپایی راهپیمایی های روزهای آغازین انقلاب در اهواز و شکل دهی به حرکت مردم استان خوزستان علیه رژیم رژیم پهلوی در استان را داشت.

آیت الله موسوی جزایری در دوران جنگ تحمیلی همزمان با بحبوحه جنگ هشت ساله، افزون بر حضور در جبهه های جنگ به تدریس در حوزه علمیه اهواز و فعالیت های فرهنگی در استان می پرداخت.

آیت الله جزایری پس از جنگ و آغاز نبرد نرم دشمن نیز فعالیت های بسیاری را در زمینه دین و فرهنگ آغاز کرد.

تأسیس مدارس علمیه در نقاط مختلف استان خوزستان و مناطق حاشیه ای شهر اهواز، احداث دانشگاه امیرالمؤمنین(ع) با هدف تربیت مبلغ در مسائل کلام شیعه و تأسیس شبکه الاهواز از برجسته ترین اقدامات این عالم مجاهد در جهت مقابله با فرقه های ضاله و تهاجامات دشمن تا به امروز بوده است.

آیت الله موسوی جزایری به سبب جایگاه اثر گذار استان خوزستان در دوران انقلاب و پس از آن در هشت سال جنگ تحمیلی، خاطرات بسیاری را از حضور شخصیت های برجسته کشور از جمله رهبر معظم انقلاب را در ذهن خود دارد.

افزون بر این، آیت الله موسوی جزایری در جلسه تدوین قانون اساسی کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جلسه خبرگان در تعیین آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری و تعدادی دیگر از جلسات تاریخی کشور نیز حضور داشته است؛ از رو بر آن شدیم تا در ایام آغاز زعامت آیت الله العظمی خامنه ای، مصاحبه ای با آیت الله موسوی جزایری پیرامون شخصیت رهبر معظم انقلاب ترتیب دهیم.

در چه زمانی و از چه طریقی با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای آشنا شدید؟

اولین مرتبه که نام معظم له را شنیدم ظاهراً ۴۳ سال پیش بود که یاد دارم سفری در خدمت حاج آقا – پدر بزرگوارم – به مشهد مقدس مشرف شده بودیم. در ابتدا به حرم رفتیم از حرم که بیرون آمدیم، خواستیم محلی برای سکونت خود پیدا کنیم، به مدرسه علمیه نواب رفتیم که از طلبه ها سئوال کرده تا جای مناسبی به ما معرفی کنند. طلاب وقتی متوجه شدند که خانواده همراه ما نیست، از ما خواستند که در همان جا اقامت کنیم و چند روزی در آنجا بودیم و حشر و نشر زیادی با طلاب حوزه علمیه مشهد مقدس پیدا کردیم؛ طبیعتاً از جمله صحبت هایی که به میان آمد، این بود که از دو نفر خیلی به احترام یاد می کردند؛ یکی آیت الله خامنه ای بود و دیگری شهید هاشمی نژاد و می گفتند که ممیزات این دو شخصیت این است که آقای هاشمی نژاد در بین توده مردم سخنرانی و فعالیت های سیاسی دارد و آیت الله خامنه ای بیشتر در بین قشر تحصیل کرده و دانشگاهی فعالیت می کند.

البته نام شهید هاشمی نژاد را از قبل هم شنیده بودم، اما با نام و یاد آیت الله خامنه ای از آن تاریخ و از زبان طلاب و فضلای مدرسه علمیه نواب آشنا شدم.

اولین مرتبه ای که ایشان را از نزدیک ملاقات نمودید را بیان کنید؟

اولین بار که خدمت ایشان رسیدیم، ابتدای پیروزی انقلاب بود. به مناسبت ۱۵ خرداد سال ۱۳۵۸ مراسمی در اهواز بر پا کردیم و از معظم له برای سخنرانی و دید و بازدید با مردم و حضور در اجتماعات دعوت نمودیم. آن موقع ایشان عضو شورای انقلاب و ظاهراً نماینده حضرت امام در ارتش بودند؛ اقامتگاهشان در اهواز در منزل ما بود و مقدار زمانی را که در اهواز بودند، ما در خدمتشان بودیم.

البته قبل از آن دیدار حضوری، مکالماتی تلفنی در ارتباط با مسائل مهم انقلاب و جریانات استان و نظیر آن با آیت الله خامنه ای داشتیم.

در همان سفر به اهواز، همراه ایشان به دانشگاه رفتیم و تعدادی از دانشجویان مؤمن و انقلابی سؤالات مفصلی کردند و معظم له هم با سعه صدر و برخورد صمیمی با آنها پاسخ دادند و یک جلسه به یاد ماندنی در آن روز برگزار گردید که همان روز برنامه ضبط و بعدها پیاده و چاپ گردید.

درآن سفر معظم له تنها و بدون محافظ تشریف آوردند یک وقتی متوجه شدم که ایشان اسلحه کمری بسته اند و از این حرکت فهمیدم که ایشان روحیه انقلابی دارند؛ زیرا این کارها در بین اهل علم و روحانیون در آن زمان متعارف نبود.

ارتباط شما با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در قالب چه موضوعاتی بود و در چه زمان ها و مکان هایی اتفاق می افتاد؟

ارتباط بنده با معظم له بعد از پیروزی انقلاب و قبل از جنگ آغاز شد. یکی از وجوه ارتباط ما با معظم له در آغاز پیروزی انقلاب، یعنی همان سال های ۵۸ و ۵۹ در ارتباط با حزب جمهوری اسلامی بود که بنده به عنوان روحانی مورد قبول حزب در استان خوزستان فعالیت داشتم که در مورد مسائلی در مواجهه با گروهک ها و جریانات ضد انقلاب و همچنین مشکلاتی که طرفداران بنی صدر رئیس جمهور وقت به وجود آورده بودند و درباره آن موضوعات با ایشان مشورت می کردیم.

دوم این که در شهریور سال ۵۸ برای تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان چند ماهی در تهران بودیم و گاهی خدمت ایشان می رسیدیم.

مقطع بعدی دوران جنگ تحمیلی بود که آیت الله خامنه ای که بسیار به خوزستان سفر داشتند و حتی شهید بهشتی از امام خمینی(ره) نقل می کردند که امام فرموده اند: آقای خامنه ای اصرار زیادی دارند که خودشان به خوزستان بیایند.

سه روز بعد مقام معظم رهبری به اهواز آمد. ایشان در سخنرانی خود در حسینیه اعظم اهواز مرتب مردم را به مقاومت دعوت می کردند.

مقام معظم رهبری در خاطره ای فرمود: وقتی ما عازم اهواز بودیم و می خواستیم از امام اجازه خداحافظی بگیریم، شهید چمران آمد و با اصرار خواست که همراه ما به اهواز بیاید. ایشان آمدند و مقدمه ای شد برای شروع جنگ های نامنظم.

حدود هشت ماه رهبر معظم انقلاب در اهواز حضور داشت. کار ایشان با شهید چمران قدری تفاوت داشت. شهید چمران کار نظامی صرف می کرد، اما ایشان کارهای دیگری هم انجام می دادند.

سپاه خوزستان با کمک نیروهای مردمی در منطقه حمیدیه اولین شبیخون را به دشمن زد. در این شبیخون مقام معظم رهبری در کنار سایر رزمندگان شرکت داشت. در آن موقع شخصیت ها، اساتید و سایر بزرگان به جبهه می آمدند.

اطلاع دادند که عده ای از علماء تهران که یکی از آن ها آقای خسروشاهی بود، با جمعیتی حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از بزرگان حوزه علمیه تهران به جبهه آمده اند. رهبر معظم انقلاب می خواست با آنان دیدار کند، اما قبل از آن پیام دادند که با لباس نظامی بیایم یا با لباس روحانی؟(شاید رهبر انقلاب احساس می کرد که علما با لباس نظامی مانوس نیستند و ممکن است قدری خوشایند نباشد) آقایان گفتند: ما دوست داریم(آقا) را با همان لباس نظامی ببینیم و ایشان با همان لباس های خاکی آمدند.

خاطره دیگرم در خصوص دوران بعد از قطعنامه است؛ پس از پذیرش قطعنامه، ماهیت شرارت آمیز دشمن بعث آشکارتر شد. یک تهاجم بسیار وسیع از سمت کرمانشاه با کمک منافقین آغاز کردند که تا سی کیلومتری اهواز رسیده بودند. پادگان حمیده را اشغال کردند. همان موقع من در تلویزیون سراسری از همه مردم به خصوص علما استمداد کمک کردم.

اولین کسی که آمد، مقام معظم رهبری بود. نیروهای بسیاری آمدند. تمامی مراکز عمومی از جمله مدارس، مساجد، بقعه علی ابن مهزیار و غیره پر شده بود که با یک حمله، چند تانک دشمن شکار شد و وقتی سیل عظیم مردم را دیدند، پا به فرار گذاشتند.

مقطع بعدی رحلت حضرت امام(ره) بود؛ من در تهران بودم. از اهواز اطلاع دادند که از بیت امام مکرر تماس گرفتند و کار مهمی دارند که وقتی به جماران رفتیم، ما را به منزلی راهنمایی کردند که پیکر امام در آنجا بود. بعد از مدتی به اتاقی رفتیم که شخصیت های انقلاب از جمله مقام معظم رهبری، آیت الله مشکینی، آیت الله هاشمی و دیگر شخصیت ها در آن جا بودند.

مسئول برنامه های مقام معظم رهبری نیز در آن جمع حضور داشتند و در نظر خواهی بنده پیشنهاد کردم فردا اجازه بدهید قبل از اعلام خبر ارتحال به اهواز برگردم؛ زیرا مردم همه عزادار هستند. این پیشنهاد با مخالفت ایشان مواجه شد و فرمودند که شما در تهران بمانید.

البته معظم له سفرهای دیگری هم به استان داشتند که از آنها می توان به سفر زمان ریاست جمهوری ایشان اشاره کرد که با استقبال زیاد مردم مواجه شد. یکی دیگر از سفرهایی که ایشان به استان داشتند، سفر استانی سال ۷۵ بود که برای دیدار از شهرها و مردم استان آمده بودند؛ البته سفرهایی دیگری نیز داشتند که برای بازدید از مناطق جنگی می آمدند.

در زمان جنگ به ایشان نامه نگاری هایی داشتم که جایی ثبت و نگه داری نشده است.

اولین نامه رسمی در دوران رهبری ایشان بود که حکم نمایندگی ولی فقیه در استان خوزستان را برای من فرستادند و پس از آن در مشکلات و مسائل مهم استان خوزستان با ایشان مراسلاتی داشتم و ایشان در این زمینه برای حل مشکلات توجه خاصی داشتند.

جذاب ترین خاطراتی را که در ارتباط با معظم له دارید را بیان کنید.

اولین خاطره ام در زمان حیات امام خمینی(ره) بود؛ یک شب خواب دیدم در حالی که من در خانه خودمان(در خیابان فلسطین اهواز) روی یک تخت قدیمی در حیات خوابیده بودم، یک دفعه در خواب دیدم که حضرت امام با پیراهن و شلوار معمولی و عرق چین آمده اند به دیدن ما. امام در حالی که دستش روی شانه آیت الله خامنه ای بود و به او تکیه کرده بودند، وارد شدند. من خجالت کشیدم و ناراحت شدم، بعد آمدم و دست امام را بوسیدم و در کنار امام روی تخت نشستم و آیت الله خامنه ای در کنار ما ایستاده بود. لحظاتی نشستیم، سپس امام به حالت خداحافظی بلند شد. آیت الله خامنه ای فرمودند که امام می خواهند استراحت کنند و دستان خود را برای خداحافظی بلند کردند و من وقتی بیدار شدم، منقلب بودم و متحیر.

بعد از مدتی خبر کسالت امام را شنیدم و از طریق حاج احمد آقا متوجه شدم که امام نسبت به معظم له اظهار لطف دارند. خواب من موقعی تعبیر شد که مسئله رهبری آقا مطرح شد؛ فهمیدم مناسبت تکیه امام به ایشان جانشینی، رهبری و زعامت بوده است.

ارتباط شما با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، چه تاثیری در مسیر زندگی و فعالیت های اجتماعی و سیاسی شما داشته است؟

از همان ابتدا، ارتباط و راهنمایی با ایشان را خط صحیح دیدم؛ زیرا خط او خط امام و خط اسلام صحیح و واقعی است و من از همان اول می خواستم در این خط باشم؛ زیرا اعتقادات ما به این مطلب قانع است و اگر کسی از من بپرسد که خط سیاسی و دینی صحیح کدام است، من آن را متجسم در هماهنگی و موافقت با ایشان و تبعیت از مقام معظم رهبری می دانم. البته به من دائماً راه های دیگری غیر از این راه پیشنهاد می شد که من رد می کردم، راه ایشان راه رهبری و مرجعیت دینی و خط امام امت و خط اسلام اصیل است. ما در این مطلب قانع هستیم.

مهمترین ویژگی های شخصیتی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در ابعاد مختلف را که به صورت شخصی در عمل مشاهده نموده اید بیان نمایید.

در ابتدای جنگ به علت حمله غافل گیرانه دشمن، کشور ما دوران سختی را سپری می کرد. همچنین ایام رحلت امام(ره) و مقاطع مختلف دیگری که کشور دچار مشکلات بزرگ می شد، من معنویات را در بالاترین حد خود در شخصیت ایشان مشاهده کردم. درایت و صبر ایشان در برخورد با مشکلات وصف نشدنی است؛ خداوند متعال هم ایشان را تایید می نماید و ایشان را یاری می کند بر حسب حسن ظنی که به خدا دارند.

از دیگر خاطرات با ایشان، می توانم به خاطره ای در زمان جنگ اشاره کنم؛ زمانی که برای اولین شبیخون حدود ۶۰ نفر از نیروها از اهواز به سمت منطقه حمیدیه حرکت کردند، بنده مایل بودم با آن ها بروم؛ آن قدر که یادم می آید، رهبری فرمودند که شما به دلیل عدم امنیت، در این شبیخون شرکت نکنید و بنده دیگر این مسئله را دنبال نکردم؛ اما بعدها مطلع شدم که ایشان با مقداری فاصله پشت سر این گروه به سمت حمیدیه رفته اند.

چیزی که بر زبان آیت الله خامنه ای جاری شده بود، چیزی جز الهام الهی نبود

یکی از خاطرات عجیب من از ایشان در جلسه انتخاب رهبری بود؛ زمانی که ایشان پشت تریبون رفتند و از پذیرش این مسئولیت استنکاف کردند، عده ای از آقایان اصرار کردند که این مسئولیت را بپذیرید؛ از جلمه این افراد آقای آذری قمی بود که آقا فرمودند آقای آذری قمی، اگر فردا در مساله ای نظر من با شما مخالف بود آیا حاضری نظر خود را رها کنی و از من تبعیت کنی؟ من در آن موقع تعجب کردم؛ زیرا آقای آذری قمی شخصی بود که در دفاع از مبانی ولایت فقیه شهرت داشت و کتاب هایی در این زمینه نوشته بودند تا اینکه روزگاری گذشت و فراز و نشیبی به عمل آمد، دیدیم چیزی که آن روز آیت الله خامنه ای پیش بینی کرده بود، اتفاق افتاد و آقای آذری موضع خود را تغییر داد و نتوانست خط را تا آخر ادامه دهد. گفتم سبحان الله، آن چیزی که بر زبان ایشان جاری شده بود، چیزی نبود جز الهامات الهی.

منبع: رسا