تاریخ انتشار خبر: ۲۱ , خرداد, ۱۳۹۴ | ۱۰:۴۹:۵۹
کد مطلب : 94724
خاطرات کلینتون/

خبرنگار سی‌ان‌ان از من پرسید چرا بعضی وقت‌ها آرایش نمی‌کنم

خبرنگار سی‌ان‌ان از من پرسید که چرا برای رسانه‌ها اهمیت دارد که بعد از مسافرت‌های طولانی در پایتخت کشورها حضور می‌یابم و بدون آرایش و با عینک هستم؛ این وضعیت را “هیلاری طبیعی” نامیده بود.

هیلاری رودهام کلینتون” وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر بیل کلینتون” چهل و دومین رئیس‌جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال ۲۰۰۸ میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال ۲۰۱۶ میلادی در نظر گرفته می‌شود. کلینتون در سال ۲۰۱۶ میلادی، ۶۹ ساله خواهد شد و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد در صورتی که بخواهد وارد عرصه انتخابات شود و به عنوان نخستین رئیس‌جمهور زن آمریکا انتخاب شود، از حمایت قابل‌توجهی در میان دموکرات‌ها برخوردار خواهد بود.

هیلاری پس از ترک پست خود در وزارت خارجه آمریکا، در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۴ کتاب خاطراتش را تحت عنوان “انتخاب‌های سخت” منتشر کرد. این کتاب به موضوعاتی همچون کشته شدن اسامه بن‌لادن، سرنگونی رژیم قذافی در لیبی، خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق، انقلاب‌های عربی، سیاست‌های مرتبط با ایران و کره شمالی، افزایش قدرت چین و روابط با روسیه و متحدان آمریکا می‌پردازد.

فصل اول کتاب به بیان خاطرات کلینتون با موضوع انتخابش به سمت وزارت خارجه باراک اوباما می‌پردازد که این فصل، “۲۰۰۸: تیم رقبا” نام دارد. گروه بین‌الملل مشرق قصد دارد طی روزهای آتی متن کامل فصل مربوط به انتخاب کلینتون به عنوان وزیر خارجه دولت باراک اوباما در کتاب “انتخاب‌های سخت” را در چند شماره منتشر کند.

بخش اول این فصل را می‌توانید از این‌جا و بخش دوم را از این‌جا بخوانید.

خاطرات هیلاری کلینتون
هیلاری کلینتون در کنار کتاب تازه‌منتشرشده “انتخاب‌های سخت”

بخش سوم/فصل “۲۰۰۸: تیم رقبا”

فضا آمیخته با خشم و ناراحتی اما توام با غرور و حتی عشق بود. زنی عبارت “هیلاری نامزد انتخابات پاپ” را روی لباسش داشت. گرچه چنین چیزی ممکن نبود اما از این احساسات منقلب شدم. اگر نگارش متن سخنرانی کار سختی بود، ارائه اش دشوارتر و مشکل تر بود. احساس می کردم چندین میلیون نفر را ناامید کرده ام. مخصوصا زنان و دخترانی که امید داشتند رویاهایشان را محقق کنم. کلامم را با تشکر از کسانی شروع کردم که برای من تبلیغ کرده اند و به من رای داده اند. به حاضرین گفتم که به خدمات عمومی معتقدم و به “کمک به مردم برای حل مشکلات شان و تحقق رویاهایشان” پایبند خواهم ماند.

به طور ویژه از زنانی تشکر کردم که هم نسل مادرم بودند. کسانی که پیش از آن که به زنان حق رای داده شود، متولد شدند و آنقدر عمر کردند که کمپین مرا برای ریاست جمهوری ببینند. یکی از این بانوان، بانوی هشتاد و هشت ساله ای از داکوتای جنوبی بود که اصرار کرده بود دخترش صندوق رای سیار را به آسایشگاهش ببرد تا بتواند در انتخابات اولیه دموکرات ها شرکت کند. او قبل از انتخابات فوت کرد و از این رو رایش شمارش نشد. اما دخترش به خبرنگاری گفت: پدرم یک گاوچران پیر است و از این که رای مادرم شمارش نمی شود ناراحت شده. فکر نمی کنم طی بیست سال اخیر رای داده باشد اما به جای مادرم این بار در انتخابات شرکت کرد.

این که به امید و آرزوی میلیون ها نفر تبدیل بشوی مسئولیت سنگینی است و تلاش کرده ام که هرگز فراموش نکنم آن کمپین به مردم تعلق داشت و نه من. در خصوص ناامیدی حامیانم به صراحت گفتم: گرچه ما نتوانستیم این سقف بلند و سخت شیشه ای را این بار بشکنیم، اما به خاطر وجود شما، این سقف، ۱۸ میلیون ترک برداشت. و نور از این سقف به گونه ای می تابد که تا به حال سابقه نداشته است و به همگی ما امید می بخشد و به ما می گوید که این راه در آینده هموارتر خواهد بود. پیشرفت در آمریکا همیشه همین طور محقق شده است و سوگند می خورم همیشه مرا در خطوط نبرد برای دموکراسی و آینده خواهید دید.

سپس افزودم: ادامه مسیر مبارزه و راه تحقق هدفی که برای آن تلاش کرده ایم این است که انرژی، احساسات و قدرتمان را به کار بگیریم و به باراک اوباما کمک کنیم تا رئیس جمهور بعدی ایالات متحده باشد. گرچه این مساله برای من سخت بود، اما درس های بسیاری از این ماجرا آموختم. تا قبل از سال ۲۰۰۸ همیشه در انتخابات ها پیروزی را تجربه کرده بودم. اول در کمپین انتخاباتی همسرم در آرکانساس و بعدتر برای تصدی ریاست جمهوری، سپس برای ورود به سنا در سال های ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶٫ وقتی در انتخابات آیوا سوم شدم، بسیار برایم سخت بود.

خاطرات هیلاری کلینتون
“عادت داشتم در انتخابات‌ها پیروز باشم”

وقتی به نیوهمپشایر رفتم و به سراسر کشور سفر کردم شعارهایم را شنیدم. روحیه ام تقویت شد و عزمم با دیدن بسیاری از هموطنانم راسخ تر شد. پیروزی ام در انتخابات اولیه اوهایو را به همه مردم آمریکا تقدیم کردم که “هیچ وقت دیده نشده اند و با این وجود عرصه را خالی نکرده اند، کسانی که افتادند اما دوباره ایستادند و کسانی که تلاش کردند و تسلیم نشدند.”

داستان های مردمی که دیدم، اعتقادم را به پتانسیل های بیکران کشورمان راسخ تر کرد و البته تاکید می کرد که چقدر کار باید انجام دهیم تا این پتانسیل ها محقق شود. گرچه کمپین های انتخاباتی طولانی و خسته کننده بود و هزینه های زیادی در بر داشت اما در پایان مسیر، به رای دهندگان، فرصت حقیقی را برای آینده کشور ارائه کرد.

یکی از پیامدهای شکست این بود که فهمیدم دیگر انتقاد منتقدانم برای من اهمیت چندانی ندارد. یاد گرفتم که به انتقادات اهمیت بدهم اما دلخور نشوم. این شکست مرا آزاد کرد و مرا از قید و بندهای اجتماعی رها ساخت. یک بار وقتی وزیر خارجه بودم، حین سفر به هند خبرنگار سی ان ان به نام “جیل دورتی” از من پرسید که چرا برای رسانه ها اهمیت دارد که بعد از مسافرت های طولانی در پایتخت کشورها حضور می یابم و بدون آرایش و با عینک هستم، این وضعیت را “هیلاری طبیعی” نامیده بود. خندیدم و گفتم: “وقتی همانطور که هستم در ملأعام ظاهر می شوم، احساس راحتی دارم چون اگر بخواهم عینک می زنم، اگر بخواهم موهایم را پشت سرم می بندم.”

برخی دیگر از خبرنگاران تعجب می کردند که چرا هر از گاهی از الفاظ دیپلماتیک دور می شوم و دقیقا همان چیزی را که در ذهنم هست بر زبان می آورم، گاه این عبارت ها درباره محکوم کردن رهبر کرده شمالی بود و گاه فشار بر مقامات پاکستانی درباره محل اختفای بن لادن. اما دیگر طاقت الفاظ دیپلماتیک را نداشتم.

خاطرات هیلاری کلینتون
“شکست مقابل باراک اوباما برایم بسیار سخت بود، اگرچه از این شکست، درس‌های زیادی گرفتم”

باختن در انتخابات همچنین به من این فرصت را داد که با رهبران سایر ملت ها نیز درباره پذیرش وضعیت سخت و عبور از شکست ها به خاطر کشورشان صحبت کنم. در همه جهان، سران دولت ها مدعی حمایت از دموکراسی هستند اما وقتی رای دهندگان به آن ها رای نمی دهند و علیه شان اعتراض می کنند، به سرکوب گری متوصل می شوند. فهمیدم که من این فرصت را داشتم که الگوی متفاوتی ارائه دهم.

شانس آوردم که به کاندیدایی باختم که دیدگاهایش به دیدگاه های من نزدیک بود و او هم مشقت ها را پشت سر گذاشت تا من در کابینه اش باشم. اما این واقعیت که ما رقبای سرسختی بودیم و حالا داشتیم با یکدیگر کار می کردیم، نمود خوبی از دموکراسی بود، کاری که در سال های آتی در سراسر جهان به آن مبادرت کردم، در حالی که هیچ وقت فکر چنین شغلی از ذهنم عبور نکرده بود.