تاریخ انتشار خبر: ۳ , خرداد, ۱۳۹۴ | ۱۸:۱۲:۱۸
کد مطلب : 91447

روایت بازیکن لیگ یکی از عشق یک دختر

آن روز آن دختر را تا نزدیکی منزلشان تعقیب کردم، اما چون جوانی کم رو و خجالتی بودم نتوانستم به خانواده ام چیزی بگویم. این گونه بود که هر روز او را از دور می دیدم تا این که تصمیم گرفتم …

 جوان ۲۶ ساله ای که در عملیات دستگیری معتادان پرخطر توسط ماموران انتظامی دستگیر شده بود درحالی که عنوان می کرد قصد دارم به کمپ ترک اعتیاد مراجعه کنم و با التماس از نیروهای انتظامی می خواست آبرویش را حفظ کنند به مشاور و مددکار اجتماعی فرماندهی انتظامی طرقبه و شاندیز گفت: همه بدبختی های من از یک عشق یک طرفه شروع شد.

چند سال قبل در لیگ دسته یک فوتبال بازی می کردم بسیاری از فوتبالیست های مشهور امروز از همبازی ها و دوستان گذشته من هستند، اما امروز به عنوان یک معتاد کارتن خواب در خرابه ها به سر می برم و همواره سعی می کنم خودم را از دید دیگران پنهان کنم تا کسی مرا نشناسد.

چند سال قبل در مقطع دبیرستان تحصیل و فارغ از دغدغه های زندگی فوتبال بازی می کردم، پیشرفت های ورزشی ام چشمگیر بود و مدام به خاطر تلاش هایم مورد تشویق مربیان قرار می گرفتم به طوری که خیلی زود به لیگ دسته اول کشور راه یافتم و به بازیکن مشهوری تبدیل شدم آن روزها خیلی از دختران سعی می کردند با من ارتباط داشته باشند، اما من به چیزی جز فوتبال و تحصیل نمی اندیشیدم تا این که مشغول امتحانات سال آخر دبیرستان بودم که روزی دختری در خیابان توجهم را به خودش جلب کرد

آن روز آن دختر را تا نزدیکی منزلشان تعقیب کردم، اما چون جوانی کم رو و خجالتی بودم نتوانستم به خانواده ام چیزی بگویم. این گونه بود که هر روز او را از دور می دیدم تا این که تصمیم گرفتم به خدمت سربازی بروم هنوز دوره آموزشی ام تمام نشده بود که برای مرخصی میان دوره ای به مشهد آمدم و یک راست به طرف منزل آن دختر حرکت کردم اما خیلی زود متوجه شدم همه آرزوهایم بر باد رفته است چرا که من در شب ازدواج آن دختر به مشهد رسیده بودم.

آن شب پس از آن که مدتی در خیابان قدم زدم به خانه یکی از دوستان دوران تحصیلم رفتم وقتی دوستم در جریان ماجرا قرار گرفت مقداری «بنگ» به من تعارف کرد تا به قول خودش از ناراحتی بیرون بیایم من هم نتوانستم به او «نه» بگویم و این وضعیت چند روز ادامه داشت .

دیگر مدتی به خدمت سربازی هم نرفتم و هر روز مواد مخدر جدیدی را تجربه می کردم. اگرچه با کمک اطرافیانم بالاخره خدمت سربازی را به پایان رساندم، اما همنشینی با دوستان معتاد دیگری که پیدا کرده بودم موجب شد بیشتر از گذشته در منجلاب مواد افیونی گرفتار شوم. حالا هم همه چیزم را از دست داده ام به طوری که نمی توانم حتی به چهره پدر و مادرم نگاه کنم و مانند یک فرد فراری در خرابه ها زندگی می کنم، اما دیگر از این وضعیت خسته شده ام و می خواهم با جبران گذشته ام به زندگی بازگردم حالا فهمیدم دوستانی که به پیشرفت های فوتبالی من حسادت می کردند مرا به این روز نشاندند ولی من بازمی گردم.

منبع: خراسان