تاریخ انتشار خبر: ۴ , آذر, ۱۳۹۳ | ۱۲:۵۴:۰۵
کد مطلب : 56121
کمپ اشرف؛

روزی که زنان به صورت شوهرانشان تف انداختند!

در نشست های طلاق، زن و شوهر باید در مقابل هم قرار می گرفتند و رو در رو به هم توهین می کردند!

 

 

عصر آبادان ،  وب سایت “رجویسم” متعلق به اعضای جدا شده ازگروهک تروریستی منافقین در گزارشی به قلم یکی از جدا دشگان به مقوله طلاق های اجباری در بین اعضای این فرقه پرداخت.

 

 

در این یادداشت آمده است:

 

 

«قبل از طلاق اجباری اگر افراد فرقه رجوی قصد جدایی داشتند، می توانستند همسر و بچه هایشان را نیز با خود ببرند، در نتیجه جدایی یک نفر به ریزش طبیعی چند نفر می انجامید، رجوی برای جلوگیری از جدایی دسته جمعی که به فروپاشی نهایی فرقه می انجامید، طلاق تحمیلی را اجرا نمود، خانواده ها از هم پاشید، ۸۰۰ بچه از نوزاد شیرخواره تا نوجوان از پدر و مادر جدا و به کشورهای غربی تبعید گردیدند. بخش اسکان از حضور خانواده ها خالی و عاقبت منحل شد. رجوی به آرزوی دیرینه اش رسید، حالا دیگر کسی نمی توانست دست در دست همسر و فرزند، دسته جمعی فرقه را ترک کند و سراغ زندگی اش برود.

 

 

ازدواج ممنوع شد و طلاق اجباری، حتی برای مجردها رایج گردید. به مجردها گفته شده شما هم باید فکر ازدواج و زندگی خانوادگی را از ذهن خود خارج و سه طلاقه کنید. چون جنسیت تضاد تاریخ و خانواده معضل و مشکل تشکیلات است. رجوی با این حقه و نیرنگ توانست کانون گرم خانواده ها را از هم بپاشد و زنان بیشماری را برای راه اندازی حرمسرای معروفش تدارک ببیند.

 

 
کسی جرأت انتقاد و اعتراض نداشت. زنان ساده لوح را واداشت که رو در روی شوهر ایستاده و به صورت همسر خود تف بیندازند، ایجاد تضاد و تنفر از روشهای ضد بشری رجوی در تسریع انهدام خانواده ها بود.

 

 

آن روزها اعضای فرقه می پنداشتند که طلاق شامل همه ی افراد و خانواده ها می شود، حتی مسعود و مریم نیز از هم جدا و ارتباط خانوادگی آنها قطع می گردد، چون اگر قرار است خانواده ها کانون فساد و معضل دست و پا گیر اعضای فرقه باشند، خانواده رجوی نیز مشمول این قانون می شد، ولی سالها بعد معلوم گردید که رجوی مرگ را فقط برای دیگران می خواسته و هرگز زیر بار خفقان و سرکوب جنسی و خودساخته نمی رود، بلکه در فکر تأسیس و تشکیل حرمسرای نوینی در اشرف است.

 

 
بعد از انقلاب طلاق، بهانه گیری های رجوی روز بروز بالا می گرفت؛ عوارض جراحی ایدئولوژیک ظاهر می گشت «کار به جایی رسیده بود که در فرقه عشق ممنوع بود! لبخندها کنترل می شد». تشعشعات عشق در تشکیلات مسئله ساز شده بود، پرتاب اشعه جنسی مسئله ای بود که بعد از جریان طلاق بین افراد رد و بدل می شد؛ لبخند، خنده و رفتار زن و مرد می توانست مسئله ساز باشد و نشان دهنده صدور اشعه جنسی باشد. برای فرار ازعوارض اشعه های روزمره، اعضای فرقه می بایست ازعینک دودی استفاده کنند تا همدیگر را در حین برخورد بصورت «ترب سیاه» ببینند! چون در تشکلات فقط سیاهی بود که اشعه جنسی باز تاب نمی کرد.

 

 
در نشست های طلاق، زن و شوهر باید در مقابل هم قرار می گرفتند و رو در رو به هم توهین می کردند! «مرد به زنش می گفت:«عفریته» و زن به مرد می گفت: «ملعون» تا اینکه کینه و نفرت در قلبشان تلقین شود، به همدیگر سیلی می زدند تا نفرت و دافعه ایجاد شود و عاطفه ها از بین برود. تعهد کتبی می گرفتند تا زمان سرنگونی در ارتش آزادیبخش بمانند و مسعود و مریم را تنها نگذارند.

 

 

ایجاد تنفر و زمینه چینی جدایی و طلاق، نمایش و صحنه سازی های از پیش طراحی شده اجرا می کردند. «زنی با موهای بلند، برای ایجاد تنفر شوهرش، موهای سرش را از ته می زند! و آنها را به مریم هدیه می کند و بدین ترتیب با تراشیدن سر «انقلاب» می کند. از سال‌های ۷۰ و ۷۱ به بعد شرایط را سخت‌تر کردند، هر کس اعم از زن و مرد اگر تن به طلاق نمی‌داد در نشست های جمعی مجبور به پاسخگویی بود و مورد بازخواست قرار می‌ گرفت، بعضاً کار به کتک کاری افرادی می ‌کشید و بازداشت و زندان را به همراه داشت.»