تاریخ انتشار خبر: ۱۹ , دی, ۱۳۹۴ | ۰۱:۵۵:۴۹
کد مطلب : 104541

عرفان در بوته مظلومیت

حجت الاسلام علی نیکی : چندی است که مساله عارف سازی و عرفان سوزی در کناره های این شهر شلوغ جدیت گرفته است و عرفان را که معنویت دین است و منابع آن آیات و روایات و عقل است در مظلویمت عجیبی بسر برده است و این مرا بر آن داشت تا این مطلب را به رشته تحریر در بیاورم:

۱٫تفاوت عرفان اسلامی و عرفان غیر اسلامی
۱/۱ :مفهوم شناسی عرفان
واژه های عرفان و معرفت، از نظر لغوی به معنای «شناختن» می باشند؛ اما در اصطلاح متفاوتند. «معرفت»، هر نوع شناختی را شامل می شود؛ اما «عرفان»، شناخت ویژه ای است که از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می شود. البته شناخت ¬های شهودی فراوانند؛ ولی همگی عرفان نیستند.
عرفان، عبارت است از «شناخت شهودی و باطنی خدای متعال، اسماء، صفات و افعال او»؛ به همین دلیل، شناخت عرفانی با شناخت عقلی متفاوت است. شناخت عرفانی، از سنخ مفاهیم و الفاظ و صورتهای ذهنی نیست؛ بلکه از سنخ یافتن و دریافتن است. البته چنین دریافتی به آسانی برای هر کسی به دست نمی اید. برای رسیدن به چنین درکی، نیازمند پیمودن مراحل و انجام ریاضت ها و تمرین های معنوی خاصی هستیم. این تمرین های معنوی و شیوه های سیر و سلوک، با عنوان «عرفان عملی» شناخته می شوند؛ البته در یک اصطلاح دیگر، عرفان عملی به پیمودنِ عملی این مراحل گفته می شود. یعنی به کار و شیوه کسی که برای رسیدن به شناخت شهودی خداوند، اسماء، صفات و افعال او، عملاً مشغول سیر و سلوک است، «عرفان عملی» گفته می شود. در عرفان عملی، سخن از این است که سالک برای آن که به مقام شهود همه جانبه توحید برسد، چه وظایفی در قبال خودش، جهان و خدا دارد. از چه نقطه ای باید آغاز کند و چه مراحل و منازل و مقاماتی را باید سپری نماید. در هر منزلی، چه حالاتی برای او پدید می آید و آفات و آسیب های هر منزل و مقام چیست و راه مبارزه با آن آفات کدام است.
عرفان عملی بسیار شبیه علم اخلاق است و تفاوت های اندکی با هم دارند. [۱]
۲/۱: تصوف و عرفان
«تصوف» و «عرفان»، در بسیاری از نوشته  ها به صورت مترادف به کار می روند. برخی نیز «تصوف» را مترادف با «عرفان اسلامی» می  دانند؛ از این رو ترکیب  هایی همچون تصوف مسیحی، تصوف یهودی و تصوف هندی را جایز نمی  دانند. امروزه در عرف مستشرقان و اسلام شناسان، این اصطلاح رواج دارد. آنان وقتی از تصوف یا صوفیسم سخن می گویند، منظوری جز عرفان اسلامی ندارند. البته در عرف مجامع شیعی، تصوف بار منفی دارد و عرفان واژه ای است که دارای بار مثبت است.
واژه تصوف بیشتر درباره عارف نمایان یا عرفان های کاذب به کار می رود. به همین دلیل شخصیت هایی همچون ملا حسینقلی همدانی، قاضی طباطبائی، علامه طباطبائی و حضرت امام خمینی  [۲]را هرگز صوفی نمی گوییم؛ بلکه آنان را عارف می¬ خوانیم.
شهید مطهری نیز تفاوت عرفان و تصوف را در این می داند که عرفان، به بعد فرهنگی عارفان اشاره دارد و تصوف، به بعد اجتماعی آنان [۳]
رای بیان رابطه عرفان و تصوف، لازم است ابتدا منظور خود را از تصوف معلوم کنیم. در تبیین حقیقت «تصوف» و «صوفی»، تعاریف زیادی بیان شده است. [۴] تصوف در بعضی تعاریف، با عرفان -به ویژه با عرفان عملی- تفاوتی ندارد، برای مثال، معروف کرخی در تعریف تصوف می گوید:
تصوف، گرفتن حقایق و گفتن به دقایق و نومید شدن از آنچه هست در دست خلایق است. [۵]
ابو سعید ابو الخیر می گوید:
التصوف، الصبر تحت الامر و النهی و الرضا و التسلیم فی مجاری الأقدار؛ [۶]
تصوف، عبارت است از صبر برابر امر و نهی خداوند و خشنودی به قضای الهی و تسلیم او بودن.
ابن عربی در پاسخ به این که تصوف چیست؟ می  گوید:
الوقوف مع الآداب الشرعیه ظاهراً و باطناً و هی مکارم الأخلاق. [۷]
بدیهی است اگر منظور از تصوف، چنین معنایی باشد که در کلام این بزرگان آمده است، صرف نظر از پاره  ای نقدهای جزئی، تفاوتی با عرفان عملی نخواهد داشت، و نه تنها هیچ اندیشوری با آن مخالف نیست؛ بلکه باید همگان در آن مسیر تلاش کنیم.
اما اگر بخواهیم تصوف را به مصداق تعریف کنیم، بسیاری از کسانی که «صوفی» شناخته می  شوند، از نظر علمی و عملی، چنین تعاریفی در حق آنان قابل تطبیق نیست. اینان، نه تنها به شریعت عمل نمی  کنند، بلکه مریدان خود را از عمل به آن نیز باز می دارند؛ نه تنها از دنیا و مادیات گریزان نیستند، بلکه همواره در مال اندوزی کوشایند؛ نه تنها «طمع از جمله عالم نبریده اند»، بلکه طمع در جمله عالم بسته اند؛ نه تنها از اسم و رسم گریزان نیستند، بلکه تمام همّ و غمّ آنان، اسم و رسم و دکان داری شده است؛ نه تنها از گناهان خود «توبه» نمی کنند، بلکه شأن خود را از توبه بالاتر دانسته و خود را دارای مقام عصمت مطلقه و به منزله آب کری می  پندارند که هیچ نجاستی در آن تأثیر ندارد.
مذمّت صوفیه در روآیت نیز بیانگر آن است که مصداق چنان تعاریفی در عالم خارج، وجود نداشته است و گرنه جایی برای مخالفت سرسختانه پیامبرو ائمه اطهار:، با صوفیان وجود نداشت.
داستان مفصل روبرویی امام صادق(ع)با گروهی از صوفیان و مناظره حضرت با آنان در کتاب کافی آمده است. [۸] علاقه مندان برای آشنایی با روآیت امامان:که در نکوهش صوفیه وارد شده است، می ¬توانند به کتاب حدیقه الشیعه، منسوب به ملا احمد بن محمد، معروف به مقدس اردبیلی (متوفای ۹۹۳ق) مراجعه کنند. به هر حال، صرف نظر از ایراداتی که به سلسله سند برخی روآیت این باب وجود دارد، در مجموع می توان گفت این سرزنش ها و نکوهش ها، نشان دهنده آن است که چنان تعاریفی از تصوف دست کم درباره برخی از مدعیان تصوف صدق نمی کرده است، و گرنه این چنین، مورد نکوهش و سرزنش اولیای دین واقع نمی ¬شدند.
۳/۱: ویژگی های عرفان های کاذب
۱/۳/۱ : نادیده گرفتن خدابه عنوان هدف غایی
ازشاخصه های عرفان های کاذب نادیده گرفتن اعتقاد به خدایاانکاروجودخداویابعضاًارائه تفسیری نامعقول ازخدا به انگیزه انکارخدای حقیقی است.یکی ازنقاط ضعف اساسی برخی ازنحله های عرفانی خدا محورهمچون پاره ای ازآیین های سنتی هندی وصوفیانه خداشناسی است.
۲/۳/۱ : شادمانگی به عنوان هدف غایی
عرفان های نوظهورچون دربسترمدرنیته رشدکرده اند،یکی ازویژگی های مدرنیته ،پذیرش سکولاریسم واینجایی واین عالمی درهمه ابعادزندگی است.به همین علت غایت عالی وهدف نهایی بسیاری ازعرفان هاینوظهورامری دنیوی ومادی است«شادی وآرامش وامیدبه زندگی این جهانی»رامی توان به عنوان هدف غائی این عرفانها نامید.
۳/۳/۱ : خردستیزی ومنطق گریزی
یکی دیگرازوجوه مشترک همه عرفان های کاذب ،به ویژه معنویت های نوظهور،گسیختگی وناسازگاری معنویت وعقلانیت یابه تعبیربهتر،نفی عقلانیت ومخالفت جدی با فلسفه ومنطق است
۴/۳/۱ : شریعت ستیزی وفقه گریزی
فقه ستیزی وشریعت گریزی وجه مشترک همه عرفانهای نو ظهورشرقی وغربی ازیکطرف وپاره ای خانقاه نشینان مسلمان ازطرف دیگراست. [۹]
بنابراین مشخص شد که عرفان اصیل اسلامی با عرفان های نو ظهور و تصوف و دیگر عرفان ها تفاوت مبنایی دارد و عارفان اسلامی که در پیشبرد معنویت شیعی زحمات و رنج های زیادی را متحمل شده اند و چه بسا از دوست و دشمن نیش خورده اند.انا لانضیع اجر المحسنین.
توضیحات:
[۱] برای آشنایی با دیدگاه شهید مطهری در این باره ر. ک: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، پنجم، ۱۳۸۰، ج ۱۴، ص۵۵۰-۵۵۱٫
[۲] این واژه ها، به همین دلیل هم مورد توجه بسیاری از سودجویان و فرصت طلبان قرار گرفته است؛ تا با استفاده از نگاه احترام آمیز مردم به عرفان و عارفان، خود را اهل عرفان و ارباب معرفت جلوه دهند و ساده لوحان را گرد خود جمع کنند و بهره های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ببرند.
[۳] مجموعه آثار، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، ۱۳۸۰، ج ۱۴، ص ۵۴۸٫
[۴] سهروردی در کتاب عوارف المعارف، نظرات مختلف درباره تصوف را بیش از هزار مورد می داند (عوارف المعارف، عمر بن محمد سهروردی، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۳ق، ص ۵۷).
[۵]  تذکره الاولیاء، فرید الدین عطار نیشابوری، تصحیح رینولد آلن نیکلسون، تهران، اساطیر، دوم، ۱۳۸۳ش، ص ۳۲۷٫
[۶] اسرار التوحید، محمد بن منور، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه، ششم، ۱۳۸۵، ص ۲۹۲٫
[۷] الفتوحات المکیه، محی الدین بن عربی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج ۲، ص ۱۲۵٫
[۸]  الفروع من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، قم، دار الکتب الاسلامیه، پنچم، ۱۳۸۴ش، ج ۵، باب دخول الصوفیه علی ابی عبدالله علیه السلام، ص ۶۵-۷۰٫
[۹] هر چند این ویژگی ها هرکدام مقالات و فصول جداگانه ای می خواهد و لی برای تبیین آنها باعث می شود از غرض اصلی خودمان دور شویم برای اطلاعات بیشتر ر.ک : درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب : احمدحسین شریفی