تاریخ انتشار خبر: ۴ , شهریور, ۱۳۹۳ | ۱۰:۱۲:۱۷
کد مطلب : 41289
جریان اصلاح طلبی در افول؛

فریب مردم فقط برای یک صندلی؟!

هدف از این تحرکات پس از انتخابات ۹۲ چیست و سردمداران اصلاح طلبی به دنبال چه هستند؟ به راستی چه نیازی باعث شده است تا اصلاح طلبان دست به دامن جوانان شوند؟

 به گزارش عصر آبادان،چندی است برخی از اصلاح طلبان به دنبال تاسیس تشکل های سیاسی جدید هستند.دکتر عارف نامزد انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ که به علت عدم استقبال مردم، عرصه را قبل از انتخابات به روحانی واگذار کرد در این میان از دیگران باسابقه تر است.

وی پس از انتخابات اقدام به تاسیس بنیاد امید ایرانیان نمود و هم اکنون در برخی از استان های کشور نیز دفاتر این بنیاد فعالیت می کند. این بنیاد محل رفت و آمد جوانان و دانشجویان و نو اصلاح طلبانی است که حتی در زمان دوم خرداد ۷۶ شاید سنشان اجازه شرکت در انتخابات را نیز به آنها نداده بود. اخیرا نیز صادق خرازی از اصلاح طلبان میانه رو اقدام به تاسیس تشکل دیگری با نام “ندا” نموده است که مخفف نسل دوم اصلاح طلبان است.

در این میان برخی از نام و نشان دارهای اصلاح طلبی اگرچه روی خوش به این تحرکات نشان نداده اند، اما به صورت علنی مخالفتی را هم ابراز ننمودند. حال این سوال پیش می آید که هدف از این تحرکات پس از انتخابات ۹۲ چیست و  سردمداران اصلاح طلبی به دنبال چه هستند؟ به راستی چه نیازی باعث شده است تا اصلاح طلبان دست به دامن جوانان شوند؟ این سوالات را می توان به دو شیوه ی بدبینانه و خوش بینانه پاسخ داد.

۱-      اگر خوش بینانه نگاه کنیم ؛ با توجه به سوابق شخصیتهای مطرح اصلاح طلبان در جریان فتنه ۸۸ ، بسیاری از این افراد به دلیل مواضع نابخردانه خود در سال ۸۸ و توهین به رای مردم، درواقع شناسنامه فعالیت سیاسی خود را نزد مردم باطل نموده اند و مردم دیگر حاضر به اعتماد به کسانی که به خاطر منافع حزبی حاضر شده اند آن خسارت عظیم را به کشور و نظام وارد کنند نیستند.

اصلاحات در انتخابات گذشته ریاست جمهوری از همین نقطه آسیب دید و مجبور شد از نامزد حداقلی خود یعنی دکتر عارف نیز دست بکشد و  بنابر اجبار با حسن روحانی از نیروهای راست سنتی دست بیعت بدهد. جایگاه از دست رفته جریان اصلاحات به گونه ای است که شخصیت اول این جریان یعنی محمد خاتمی نیز جرات حضور در عرصه های عمومی را از ترس اعتراضات مردمی ندارد و شاید بتوان گفت توسط مردم به نوعی حصر و بایکوت شده است. حال اصلاح طلبان قصد دارند با تربیت نیروهایی بدون سابقه و جوان که تصور بدی از سوابقشان در ذهن مردم وجود ندارد، شخصیت های جدیدی را در دنیای سیاست بیافرینند و از آن طریق بتوانند ادامه حیات دهند. افرادی که هم از تجربه گذشته درس گرفته باشند و هم از نظر فکری و سیاسی به اصلاح طلبان نسل اول وابسته باشند و درواقع ابزار آنان برای ورود مجدد به حاکمیت شوند.

اما اصلاح طلبان با این شیوه نمی توانند بدون ابراز پشیمانی و عذرخواهی از مردم از آن همه ظلمی که در حق نظام روا داشته اند فرار کنند. حافظه تاریخی مردم اهانت به تصویر امام(ره)، ماجرای عاشورای ۸۸ و آن همه آشوب را در کشور از یاد نمی برد. چگونه مردمی که به افراد با سابقه در سال ۸۸ اعتماد نمودند و جواب اعتماد آنها آنگونه داده شد، حاضر شوند به یکسری جوان بی نام نشان که کارنامه ای نیز نداشته اند اعتماد کنند؟

۲-      اما اگر بدبینانه و یا واقع بینانه به این مساله بنگریم، اصلاح طلبان در حال برنامه ریزی برای مجلس آینده هستند. قصد دارند مجلسی با مختصات مجلس ششم در جهت اهداف حزبی خود تشکیل دهند و در این راه چند مشکل وجود دارد: اول عدم اعتماد مردم به چهره های شاخص؛ نمونه ی آن را نیز می توان در شکست کواکبیان، خباز و … در انتخابات مجلس فعلی و شکست لیست اصلاح طلبان در انتخابات شوراهای شهر گذشته در تهران و شیراز و دیگر شهرهای بزرگ دانست. آنان می دانند که چهره های شاخص آنان دیگر محبوبیتی در میان مردم ندارند. دوم اینکه به دلیل مواضع غیر قانونی و فعالیت علیه نظام، بسیاری از اصلاح طلبان توان عبور از فیلتر قانون و شورای نگهبان را جهت ورود به عرصه انتخابات ندارد. لذا به دنبال کشف چهره هایی جدید هستند که از عدم شناخت مردم نسبت به آنها استفاده نماند و همچنین به دلیل نبود هیچ سابقه ای مشکل قانونی برای ورود به عرصه انتخابات نداشته باشند. همچنین اصلاح طلبان با شکل دهی چنین تشکل هایی می توانند به صورت منسجم وارد فعالیت انتخاباتی شوند و نیروی لازم جهت ستادهای انتخاباتی خود را از یک سال قبل آموزش داده اند.

۳-      این اقدام اصلاح طلبان نوعی فریب مردم است و نشان می دهد این گروه همچنان حاضر نیست با مردم صادق باشد و در شعار و عمل یکسان عمل کند. چرا که از یک سو حاضر نیستند اشتباه خود را در سال ۸۸ جبران نمایند و از سوی دیگر برای حضور در عرصه سیاسی باردیگر متوسل به حیله و مکر شده اند، اما نشان دهنده ضعف اجتماعی این جریان نیز می باشد. اگر اصلاح طلبی یک جریان اجتماعی بود، قادر بود خود را بازتولید کند و نیاز به چنین اقداماتی نداشت اما می بینیم که اصلاح طلبی چنان دچار ضعف گفتمانی و از دست دادن هویت سیاسی شده است که بزرگان آن به دنبال پرورش نسل دوم هستند حال آنکه وجود هر نسلی متکی به قدرت نسل قبل است.

۴-      فقط سیاست های ماکیاولی است که به خود اجازه می دهد بر روی عدم آگاهی توده مردم برنامه ریزی کند و قدرت را به دست گیرد. درواقع اصلاح طلبان با مخفی کردن اهداف خود در پی فریب مردم هستند که البته یک جریان با پایگاه اجتماعی قوی هیچگاه دست به دامن چنین نیرنگ هایی نمی شود.

در نظام سیاسی مبتنی بر اخلاق گروه ها باید با ارائه اهداف خود و از طریق آگاهی بخشی به توده ها موفق به جلب نظر آنان شوند اما می بینیم که اصلاح طلبان به جای بیان نظرات خود، از آنجا که می دانند این نظرات خریداری در میان مردم ندارد، به دنبال عوض کردن صورت مساله رفته اند و افکار عمومی را به بازی گرفته اند.

منبع:فرهنگ نیوز