تاریخ انتشار خبر: ۲۸ , بهمن, ۱۳۹۳ | ۲۳:۲۳:۲۷
کد مطلب : 74350
یک اعتراض کوچک باعث شد؛

قتل به علت مسخره ترین بهانه

پسر جوانی که متهم است یک سال قبل در جریان دعوا بر سر دستشویی کردن در پارک اقاقیا مرتکب قتل شده، اتهام خودش را انکار کرد و گفت نقشی در ماجرا نداشته است.

 به نقل از جوان، نماینده دادستان بعد از رسمیت‌پیدا کردن جلسه شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران در جایگاه حاضر شد و گفت: پسر ۲۰ ساله‌ای که مأموران بدرقه او را از زندان به دادگاه منتقل کرده‌اند سهراب نام دارد. عصر روز ششم آبان‌ماه سال گذشته، سهراب در حال دستشویی کردن کنار پارک اقاقیا بود که مردی به نام ایمان به رفتار او اعتراض می‌کند. سهراب اما بعد از مشاجره با ایمان، او را با ضربه چاقو به قتل می‌رساند و از محل متواری می‌شود تا اینکه مأموران یک ماه بعد از حادثه، سهراب را بازداشت می‌کنند.

 

نماینده دادستان ادامه داد: تحقیقات نشان می‌دهد که او گناهکار است و برایش درخواست صدور حکم شایسته دارم.

 

پس از آن مادر مقتول به عنوان تنها ولی‌دم به دادگاه گفت که خواسته‌اش قصاص است و حاضر به گذشت نیست. سپس سهراب در جایگاه قرار گرفت و اتهام قتل را انکار کرد. او توضیح داد: روز حادثه با چند نفر از دوستانم در پارک والیبال بازی می‌کردم. برای دستشویی کردن جمع دوستانم را ترک کردم و به خرابه‌ای کنار پارک رفتم. آنجا بود که دیدم مقتول همراه چند نفر از دوستانش آتش روشن کرده و مشغول مصرف مواد هستند. یکی از آنها جلو آمد و به رفتار من اعتراض کرد. گفت اینجا که جای دستشویی کردن نیست. داشتیم با هم مشاجره می‌کردیم که دوستانش در حالی که چاقو به دست داشتند به هواخواهی او آمدند. من نفر اول را که بعد فهمیدم اسمش ایمان است، هل دادم و فرار کردم. من چاقو نداشتم و نمی‌دانم چه کسی او را زده‌ است. شاید بعد از رفتن من با خودشان درگیر شده و یک نفر از آنها ایمان را زده باشد. بعد از مدتی در محل شنیدم که او کشته شده است.

 

قاضی سؤال کرد: چرا بعد از حادثه فرار کردی؟ متهم جواب داد من خیلی وقت‌ها در خانه دختر خاله‌‌ام زندگی می‌کردم. نزد شوهرش کار می‌کردم و بیشتر شب‌ها را هم در خانه آنها می‌ماندم. از کودکی با هم بزرگ شده بودیم و مشکلی در این باره نداشتیم. بعد از حادثه هم به خانه دخترخاله‌ام رفتم و تا قبل از بازداشتم آنجا بودم.

 

قاضی گفت: در همه مراحل اقرار کرده‌ای که وقتی مقتول به رفتارم اعتراض کرد چاقو کشید. من هم چاقویش را گرفتم و با آن ضربه‌ای به گردنش زدم که کشته شد.  متهم گفت: قبول دارم که در بازجویی‌ها این حرف‌ها را زده‌ام اما حالا آن را انکار می‌کنم.

 

قاضی سؤال کرد: چرا وقتی ایمان و دوستانش به طرفت آمدند از دوستانت کمک نخواستی؟ متهم گفت: جایی که ایستاده بودیم به زمین والیبال اشراف نداشت. فرصت این کار هم فراهم نشد.
قاضی پرسید آیا قبول داری که رفتارت اشتباه بود؟ متهم جواب داد: بله. او هم به رفتار اشتباه من اعتراض کرد اما وقتی فحش داد، هلش دادم و از آنجا گریختم.

 

قاضی پرسید: شما تنها بودی و ایمان همراه چهار نفر از دوستانش بوده. چطور ممکن است که توانسته باشی حریف پنج نفر شوی؟ متهم سکوت کرد.

 

وقتی قاضی درباره آثار جراحت روی بدن متهم از او سؤال کرد، جواب داد: به خاطر قمه‌زنی است. قاضی گفت: آیا حاضری شاهدانی به دادگاه معرفی کنی که حرف‌شما را تأیید کنند؟

 

متهم جواب داد: من به محله غریبی رفتم که آنجا قمه می‌زدند به خاطر همین نمی‌توانم کسی را معرفی کنم! قاضی گفت: مگر می‌شود کسانی یک غریبه را به جمع خودشان دعوت کنند؟ متهم سکوت کرد.