تاریخ انتشار خبر: ۲۸ , اسفند, ۱۳۹۳ | ۲۳:۴۰:۰۳
کد مطلب : 78450
خاطرات قاضی دادگستری؛

مرگ تلخ پدر خانواده در بشکه

زن جوان خیلی بی تابی می کرد و مدام با گریه و زاری می گفت من قاتل نیستم.

 

 به نقل از جام جم، حجت کیوان هاشمی، قاضی دادگستری: یک روز که کشیک قتل بودم، مرگ مشکوک مرد میانسالی گزارش شد. برای بررسی حادثه راهی پزشکی قانونی شدم.

 

زن جوانی پشت در بی تابی می کرد و مدام به ماموران می گفت: من شوهرم را نکشته ام و او خودش خواست که به داخل بشکه برود. به داخل اتاق تشریح رفتم. آثار جراحت روی بدن مرد میانسال دیده می شد. پزشک هم علت مرگ را وارد شدن ضربات سنگین به بدن مرد اعلام کرد.

 

خانواده مرد میانسال پشت در پزشک قانونی منتظر ورود به آنجا بودند تا انتقام خود را از زن جوان بگیرند.

 

برای باز کردن گره این ماجرا سراغ همسرش رفتم. زن جوان خیلی بی تابی می کرد و مدام با گریه و زاری می گفت من قاتل نیستم. او را آرام کردم و خواستم ماجرا را برایم شرح دهد. زن پس از مکث کوتاهی گفت: تازه پشت بام خانه را قیرگونی کرده بودیم. امروز شوهرم به پشت بام رفت و متوجه شد بخشی از قیرگونی طبله کرده است. با بشکه روی طبله ها کشید، درست نشد. بشکه سبک بود و تاثیری نداشت. به همین خاطر خودش داخل بشکه رفت و از من خواست که بشکه را روی طبله ها عقب و جلو کنم که ناگهان بشکه شروع به حرکت کرد و قبل از این که بتوانم کاری کنم به حیاط سقوط کرد. خودم را به حیاط رسانده و متوجه شد، شوهرم جان باخته است.

 

بعد از این اظهارات به محل حادثه رفتم و متوجه شدم گفته های زن درست بود و مرد میانسال قربانی سهل انگاری خود شده است.

 

این پرونده تلخ را هیچ گاه فراموش نمی کنم و در حالی که در نگاه اول شاید این ماجرا حادثه ای خنده دار باشد اما در این حادثه پدر خانواده جان خود را در اثر یک اشتباه از دست داد و بعد از مرگ اعضای خانواده اش با مشکلاتی روبه رو شدند. اگر معمای این حادثه زود کشف نمی شد شاید زن جوان نیز قربانی انتقام گیری اعضای خانواده همسرش می شد.