تاریخ انتشار خبر: ۱۹ , دی, ۱۳۹۴ | ۰۱:۳۱:۲۰
کد مطلب : 104516

قابل توجه استاندار: مشروعیت نظام از خداوند است

حجت الاسلام فریحی در مطلبی نسبت به اظهارات اخیر استاندار خوزستان واکنش نشان داد:

جناب استاندار محترم ، آقای مقتدایی در گردهمایی مشترک اعضای هیات اجرایی و نظارت انتخابات مجلس خبرگان و شورای اسلامی که در سایت استانداری خوزستان به کد ۱۹۰۹۲ منتشر یافت در کلامی مشروعیت تمام مسئولیت ها در نظام را از رای مردم دانسته است .
این کلام آقای مقتدایی در حالی بیان می شود که نظام جمهوری اسلامی که بر مبنای ولایت فقیه استوار شده است و مشروعیت خود را از شارع مقدس ، خداوند باری تعالی دارد .
طبق نظر شیعه ،اصل تشریع حکومت فقیه از سوى خدا و امام زمان ( عج ) بوده و تعیین شخص و مصداق آن هم باید به نوعى به ایشان منتسب گردد اما تحقق عینى حکومت به پذیرش مردم بسته است .  و ظاهرا جناب استاندار مقبولیت را با مشروعیت اشتباه گرفته اند .
توضیح بیشتر :
مشروعیت از شرع گرفته شده است ، و با کلمه هایی چون «شریعت» و «متشرعه» هم ریشه است،مشروعیت به «حق » و«حقانیت» اشاره دارد و عبارت است از توجیه عقلانی اعمال حکومت از سوی حاکم. و معنای مخالف آن «غصب» است.
از آن جا که هر حقی در اسلام، ملازم تکلیفی است، حق حاکمیت، بدان معنا است که مردم موظف به اطاعت از حاکمی هستند که حاکمیتش مشروع است. و مشروع یعنی امضا شده توسط شارع ( یعنی خداوند ) است .
اما مقبولیت در اصطلاح به معناى پذیرش مردمى است بدین معنا که اگر مردم به فرد یا گروهى براى تشکیل حکومت تمایل نشان دهند و حکومت شگل بگیرد آن حکومت را داراى مقبولیت مى خوانند .
پس مشروعیت به خداوند بر می گردد و مقبولیت به مردم و مشروعیت به معنای مقبولیت نیست. و بدین شکل نیست که هر کس مقبولیت داشته باشد ، حتما مشروعیت دارد .
اماچرا مشروعیت را به مقبولیت تعریف می کنند باید گفت این خلط مبحث ناشی از فرهنگ معاصر غرب است. در جامعه ای که انسان به جای خدا بنشیند و مدار ارزش ها و ملاک حسن و قبح شمرده شود، طبیعی
است که مشروعیت نیز بدو ارجاع شود و رضایت و مقبولیت بشر، ملاک و تعریف مشروعیت قلمداد گردد.
علامه مصباح یزدى در مورد رابطه مشروعیت و مقبولیت می فرماید:« تعیین رابطه این دو اصطلاح بسته به نوع ضابطه اى است که براى مشروعیت قایل مى شویم به این که اگر ملاک مشروعیت در حکومت را همان پذیرش مردمى آن بدانیم و این که افراد بر اساس میل و رغبت خود حاکمیت را پذیرفته باشند در این جا مقبولیت و مشروعیت همواره با هم خواهند بود و فرض تفکیک در هر طرف ممکن نخواهد بود .
اما اگر ملاک مشروعیت را امرى جداى از پذیرش مردمى دانستیم ، در این صورت میان مقبولیت و مشروعیت انفکاک حاصل خواهد شد به این که ممکن است حاکمانى مشروعیت داشته باشند ولى مردم به آنان اقبال نکرده و نهایتا نتوانند حکومت تشکیل دهند ونیز عکس آن ، ممکن است حاکمانى از مشروعیت برخوردار نبوده ولى غاصبانه حکومت کنند و مردم به آنان اقبال نمایند».
تحقیقا باید دانست که بر اساس آیات قرآنى و نیز سیره معصومین ( ع ) ( که ذیلا اشاره مى شود ) میان مقبولیت و مشروعیت در نظام ولایت فقیه تفاوت اساسى وجود دارد چرا که هر کدام از این دو از منبع خاص خود نشات گرفته که اصولا به یکدیگر ارتباطى ندارند به این که در سیر طولى حاکمیت که حکومت از خداوند به پیامبران تا آخرین آنها و از ایشان به ائمه ( ع ) در عصر حضور و از امام زمان ( ع ) به فقهاء جامع الشرائط در عصر غیبت منتقل مى گردد مشروعیت از سوى خدا و مقبولیت از سوى مردم مى باشد .
الف : قرآن
در قرآن آیات بسیارى ( که برخى تا ۲۰۰ آیه نیز بر شمرده اند ) وجود دارد که به مسائل و شرائط حکومت و حاکمان الهى پرداخته است که ما در این مجال و بر حسب نیاز و مقام ، تنها به ذکر یک آیه بسنده مى کنیم .
خداوند در آیه ۴۰ سوره یوسف می فرماید « … إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ … » .باری تعالی در این آیه حق حکم و حاکمیت را از آن خود می داند .
اما در سوره نساء مى خوانیم  که خداوند این حق حاکمیت را به دو گروه دیگر تنفیذ کرده و در آن ها حصر می کند : « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْکُمْ » ( نساء / ۵۹)
اى کسانى که ایمان آورده اید ، اطاعت کنید خدا را ! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [ اوصیاى پیامبر ] را .
از ذیل این آیه که به صاحبان فرمان ( اولوا الامر ) اشاره دارد چنین نتیجه گرفته مى شود که در عصر غیبت نیز حاکم اسلامى همان گونه که امام معصوم و پیامبر ( ص ) باید از سوى خداوند ماذون در حکومت باشند و به تعبیرى مشروعیت داشته باشند فقیه جامع الشرائط نیز که مصداق صاحبان فرمان مى باشد مشروعیت خود را از سوى خداوند بدست مى آورد و تنها در صورت پیاده کردن این ولایت و حکومت مى باید مردم به او اقبال نمایند و به تعبیرى به آن مقبولیت ببخشند و بستر ساز حکومت او باشند .
ب : سیره معصومین ( ع )
ما در بررسى سیره معصومین ( ع ) دقیقا به این مهم بر مى خوریم که مردم در حکومت آنان جایگاه مقبولیتى داشته اند و از آن جا که مشروعیت آنان از سوى خداوند ( با واسطه یا بى واسطه ) بوده است در آن هیچ نقشى نداشته اند .
بعنوان مثال :
الف : رسول خدا ( ص ) در مدت ۱۰ سال تبلیغ علنى دین خدا در مکه بدلیل این که در مکه شرائط براى تشکیل حکومت مهیا نبود به مدینه هجرت کرده و در آنجا بدلیل استقبال مردم در تشکیل حکومت ، به آن اقدام مى نمایند . این مهم در حالى بود که ایشان ، هم در مکه و هم در مدینه از مشروعیت الهى برخوردار بودند که مردم در مکه اقبال نکرده ولى در مدینه به ایشان روى آوردند .
ب : امیر المومنین ( ع ) که علیرغم انتصاب ایشان از سوى خداوند و به توسط رسول خدا ( ص ) در ۱۸ ذى الحجه سال ۱۱ هجرى در غدیر خم مردم پس از رحلت پیامبر ( ص ) به ایشان روى نیاورده و به برخى از صحابه رجوع کردند ۲۵ سال خانه نشین شدند . ولى پس از این مدت و در پى فوت خلیفه سوم ، مردم به آن حضرت روى آورده و با آن ایشان بیعت کردند و در این هنگام که حضرت حجت را تمام دانستند به درخواست مردم پاسخ مثبت دادند و حکومت ظاهرى برقرار نمودند .
این قضیه بیانگر این حقیقت است که آن حضرت هرچند در این مدت طولانى از اقبال مردم بهره مند نبودند ولى مشروعیت الهى داشتند لذا است که آن حضرت در این ارتباط فرمودند : « لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ . . . لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا » ( نهج البلاغه صبحى صالح خ ۳ )
نتیجه آن که : میان مقبولیت و مشروعیت ، تفاوت اساسى وجود دارد و آنان که میان آندو تفکیک قائل نیستند بر اساس تفکر امانیستى نظریه پردازى کرده و مورد تایید تفکر سیاسى شیعى نمى باشد چرا که مردم در حکومت اسلامى و نظام ولایت فقیه تنها نقش مقبولیت بخشى دارند نه مشروعیت دهى بدلیل این که مشروعیت از سوى خداوند و با واسطه در عصر غیبت به فقیه جامع الشرایط منتقل مى گردد و این مردم اند که براى فعلیت یافتن آن باید به فقیه روى آورند .
منابع : ۱ :  قرآن کریم / ۲ : نهج البلاغه صبحى صالح .
۳ : مصباح . محمد تقى . نگاهى گذرا به نظریه ولایت فقیه . موسسه امام خمینى . قم . چاپ شانزدهم . پاییز ۱۳۸۸٫
۴ : جوادى آملى . عبدالله . ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت . اسراء . قم . چاپ هشتم . زمستان ۱۳۸۷ .

  1. khaled می‌گه:

    مردم امثال … رو نمیخوان

  2. kavalash.kili می‌گه:

    دست بردارین. مردم نمیخوانتون!