تاریخ انتشار خبر: ۲۴ , بهمن, ۱۳۹۴ | ۱۲:۰۰:۳۹
کد مطلب : 109028
فرهنگ لذت بردن از مصرف گرایی انسان؛

مصرف گراها یا علاف های عاشق خرید در بازار سلطه

روند موجود در تن سپردن به عقل ابزاری می تواند جامعه انسانی را بدتر از جامعه حیوانی کند به صورتی که نباید های زندگی انسانی را در جهت رسیدن به لذت از بین ببرد و به قول پیئتارینن بخش تیره زندگی انسان پدیدار می شود.

 سیدعبدالرسول علم الهدی: یکی از مهمترین انتظارهای مردم در جوامع امروزی، انتظار برای تخفیف های گسترده کالاهای متنوع در روزهای عید و سال نو است. بسیاری از برندها، تولیدی ها و فروشگاه ها با تخفیف های حیرت آوری، مردم را برای خرید بیشتر به شوق می آورند. شوقی که بعضا، عقلانیت در تصمیم گیری بر سر اولویت ها را فدای عقلانیت بر سر گمان ها و حدس هایی از آینده می کند. انسان ها حدس می زنند که در آینده به این و آن کالا احتیاج پیدا می کنند و می خرند و باز بیشتر می خرند، در حالی که همینطور جیب هایشان خالی می شود و در مقابل جیب بازار پر می شود.

انسان حیرت زده از تخفیف های زیاد بدون فکر به اینکه این کالا می توانست ارزان تر باشد یا خیر، اقدام به خرید می کند. انسان حیرت زده حتی اگر پولی در جیب نداشته باشد برای عقب نیافتادن از بالاشهرنشین، در بازارها به این سو و آن سو حرکت کرده و به تماشای ویترین ها مشغول می شود. شاید هم حسرت می خورد از نداشته هایی که نمی تواند همچون انسان بالاشهرنشین زندگی کند، همان انسانی که مهمترین فضیلت او پول هایش است نه عقل و علم و فضیلت های اخلاقی.

انسان حیرت زده از مد ها و مدل های جدید پوشاک و فناوری های ارتباطی، به قیمت کردن کالاها و دست کشیدن بر آنها روی می آورد تا احساس عقب ماندگی خود را جبران کند. انسان حیرت زده همان انسان پرسه زنی ست که تیپ پول دارها را به خود می گیرد. والتر بنیامین[۱] پرسه زن را شیک پوشی می داند که بصورتی زُل زده در پاساژها قدم می زند؛ و گاه پرسه زن را بورژوازی تن پرور می داند که کاری جز بطالت زمان ندارد(اسمیت، ۱۳۹۴: ۸۲-۸۳). در فرهنگ مصرفی افراد از محیطهای شخصی خرید سنتی بیرون می آیند و خود را در فضاهای غیرشخصی بزرگ خرید در میان عرضه کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی گم می کنند و هرچه بیشتر گم می شوند، بیشتر لذت می برند. آنقدر پرسه می زنند و علافی می کشند تا کالای دلخواه خود را بیابند. با استفاده از تعبیر زیمل در کتاب “فلسفه پول” می توان گفت که علافها، پاساژ گردها، یا فضاگردها زنانی هستند که از این نوع خرید لذت می برند”.(فدرستون، ۱۳۸۰، ص ۱۹۸)

انسان حیرت زده در این یادداشت شاید همان “انسان آزادی خواه” افلاطون در رساله جمهوری اش باشد: «این انسان هر روز خود را با دل سپردن به امیال موجود سپری می کند. گاهی به افراط باده می نوشد و به نوای نی گوش می دهد و گاه از همه چیز پرهیز می کند و فقط آب می نوشد. گاه به ورزش می پردازد و در اوقات دیگر بیکار می نشیند و از همه چیز غافل می ماند، گاهی هم خودش را حتی با چیزی که فلسفه می پندارد، مشغول می سازد. او اغلب درگیر سیاست می شود و از جای خود برمی جهد و هر چه به ذهنش خطور کند بر زبان می آورد و تحمل می کند. اگر برحسب اتفاق به تمجید سربازان بپردازد به آن سمت و سو رانده می شود و اگر مال اندوزان نظرش را جلب کنند، روی به آن سو می برد. در زندگی او نه نظمی حاکم است و نه ضرورتی. زندگی آزاد، خوشایند و شادکامانه در نظر او همین است و مادامی که زنده است و زندگانی می کند به همین منوال روزگار می گذراند.»(بودوریس و پولاکس، ۱۳۹۴: ۲۵۷-۲۵۸)

به هر حال هر سه انسان یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه عقل ابزاری را به کار گرفته و انسان بودن خود را فراموش کرده اند. این نسیان سبب می شود انسان همیشه دنبال خواسته ها و هوس هایش باشد تا فضیلت های زندگی؛ این روند می تواند جامعه انسانی را بدتر از جامعه حیوانی کند به صورتی که نباید های زندگی انسانی را در جهت رسیدن به لذت از بین ببرد و به قول پیئتارینن بخش تیره زندگی انسان پدیدار می شود. همان بخشی که  تمایلات نامشروع، محرک زندگی انسان می شوند.(بودوریس و پولاکس، ۱۳۹۴: ۲۶۴)

این انسان مورد خواست سیاست بازار است تا شعارهای عامه پسند را برای مصرف بیشتر تکرار کند. افلاطون در رساله گورگیاس اشاره می کند که «سیاست (دولتی) که محرک آن منافع بازار است، همواره از چنین افرادی جانبداری می کند.»(بودوریس و پولاکس، ۱۳۹۴: ۲۵۸) ایشان را مردم و تمایلاتشان را خواست مردم می خواند و نظرشان را توجیه کننده سیاست های خود دانسته و منافع بازار را پیش می برد.

این انسان همیشه با منطق مصرف لذت، زندگی می کند. این انسان به راحتی می فهمد که باید بهترین هواپیماهای دنیا را سوار شود اما نمی فهمد که پولهای اندکش از جیب اش می رود و بازار سلطه را تقویت می کند. اساسا این انسان به منطق بازار سلطه فکر نمی کند و دنبال سیاست تاریک دشمن هم نیست. این انسان همیشه عقب مانده است در حالی که فکر می کند با مصرف بازار سلطه می تواند احساس عقب ماندگی اش را جبران کند.

جامعه این انسان نیز همیشه بر ذیل بازار سلطه تعریف می شود و هیچ وقت راه میانبری برای دور زدن بازار سلطه را پیدا نمی کند، و دولت این جامعه هم همیشه عقب مانده است چون به از دست دادن پول هایش در مصرف بازار سلطه و خرید هواپیما به بهانه جریان گرفتن بازار دیگری در مصرف خودش افتخار می کند[۲]….!!

منابع:

بودوریس، کنستانتین و پولاکس، جان(۱۳۹۴). فلسفه ارتباطات، ترجمه غلامرضا آذری و حسین کیانی، تهران: نشر ققنوس.

فدرستون، میک (۱۳۸۰) «زندگی قهرمانی و زندگی روزمره»، ترجمه هاله لاجوردی، ارغنون، ۴، ۱۵۹-۱۸۶٫

اسمیت، فیلیپ و رایلی، الگزندر (۱۳۹۴). نظریه فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی.

 


[۱] walter Benjamin

[۲] مهمترین دلیل توجیحی دولت در خرید ۱۱۸فروند ایرباس، تبدیل ایران به هاب در منطقه است در حالی که سه کشور ترکیه و امارات و قطر این نقش را ایفا می کنند، هیچ کدام از فرودگاه های کشور ظرفیت این هاب را ندارند، فعلا برای کشور واردکننده ای مثل ایران، هاب منطقه شدن جریان مصرف تولیدات اروپاییان را بیشتر می کند.