تاریخ انتشار خبر: ۱۲ , دی, ۱۳۹۳ | ۱۴:۱۵:۰۹
کد مطلب : 63979
معجزات و کرامات امام‌ زمان علیه السلام؛

معجزه‌ای که برای همسر آقای «متقی همدانی» رخ داد/جواب آمد: پانصد درهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید

امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید:هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این که خداوند آن را به دست حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد کرد.

معجزه‌ای که برای همسر آقای «متقی همدانی» رخ داد/جواب آمد: پانصد درهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید

 امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این که خداوند آن را به دست حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد کرد».
چه معجزات و کراماتی از امام‌ زمان علیه السلام صادر شده است؟

معجزات و کرامات بسیاری از آن امام عزیز صادر شده است که ذکر آن‌ها نیاز به یک کتاب جداگانه دارد. ولی در اینجا به چند نمونه آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱٫ مردی از اهالی عراق، مالی را برای امام ‌زمان (علیه السلام) فرستاد، حضرت مال را برگرداند و پیغام داد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است، از آن خارج کن. مزرعه‌ای در دست او بود که پسرعموهایش در آن مزرعه شریک بودند، ولی حق آن‌ها را نمی‌پرداخت. چون حساب کرد، دید که طلب آن‌ها همان چهارصد درم می‌شود. پس از پرداختن آن، باقی‌مانده را نزد حضرت فرستاد و قبول شد.»(۱)

۲٫ ابن شادان می‌گوید: چهارصد و هشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نمی‌خواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده و برای اسدی (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقداری از این‌ها هم از من است. جواب آمد: پانصد درهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید. (۲)

۳٫ یکی از معجزات آن حضرت که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده، معجزه‌ای است که برای همسر آقای «متقی همدانی» رخ داده است، وی می‌گوید: روز دوشنبه هجدهم ماه صفر سال ۱۳۹۷ همسر اینجانب محمد متقی همدانی بر اثر دو سال اندوه و گریه و زاری به‌خاطر داغ دو جوان خود که در یک لحظه در گروه‌های شمیران جان سپردند؛ مبتلا به سکته ناقص شد. طبق دستور پزشکان مشغول معالجه و مداوا شدیم، ولی نتیجه‌ای به‌دست نیامد.

شب جمعه بیست ‌و دوم ماه صفر، یعنی چهار روز پس از این حادثه، حاج‌مهدی کاظمی که از تجار و محترمین تهران به‌شمار می‌رود، به ‌اتفاق خواهرزاده‌اش از تهران آمده بودند که ایشان (خواهرش) را به ‌وسیله ماشین سواری برای معالجه به تهران ببرند، ساعت یازده شب بود که با خاطری خسته و دلی شکسته به اتاقم رفتم که بخوابم، ناگهان متوجه شدم که شب جمعه است، شب دعا و نیایش، شب توسل و توجه.

آن شب پس از قرائت چند آیه از قرآن مجید و نیز خواندن دعای مختصری از دعاهای شب جمعه، به حضرت بقیه‌الله (عجل الله تعالی فرجه) متوسل شدم و با دلی پر از اندوه به خواب رفتم. ساعت چهار بامداد طبق معمول بیدار شدم. ناگاه احساس کردم که از اتاق پایین که همسرم آنجا بود سر و صدا و همهمه بلند است، سر و صدا قدری بیشتر شد و سپس ساکت شدند.

من گمان کردم میهمان از همدان یا تهران آمده، اعتنایی نکردم، تا اینکه صدای اذان صبح شنیده شد،‌ برای وضوگرفتن پایین رفتم، دیدم چراغ‌های حیاط روشن است و دختر بزرگم که پس از مرگ برادرهایش خنده به لبش نیامده بود، خوش‌حال و متبسم قدم می‌زد.

از او پرسیدم: چرا نمی‌خوابی؟ گفت: پدرجان! خواب از سرم رفت. گفتم: چرا؟ گفت: به‌خاطر آنکه مادرم را ساعت چهار بعد از نیمه‌شب شفا دادند. من منتظر بودم که بیایید و به شما مژده بدهم. گفتم: چه کسی شفا داد؟ گفت: مادر ساعت چهار بعد از نیمه‌شب با شدت اضطراب ما را بیدار کرد که برخیزید، آقا را بدرقه کنید!‌ همگی بیدار شدیم، ناگهان دیدیم مادرم با آنکه قدرت نداشت از جا حرکت کند، از اتاق بیرون آمد. من که همراه مادرم بودم، به‌دنبال ایشان رفتم. نزدیک درب حیاط به او رسیدم. گفتم: مادرجان! کجا می‌روی؟ آقا کجا بود؟

مادرم گفت: «آقایی، سید جلیل‌القدری در لباس اهل علم به بالینم آمد و فرمود: برخیز، گفتم: نمی‌توانم. با لحن تندتری گفت: برخیز!‌ دیگر گریه نکن و دوا هم نخور. من از هیبت آن بزرگوار برخاستم. فرمود: دیگر گریه نکن، دوا هم نخور، همین‌که رو کرد به طرف در اتاق، من شما را بیدار کردم و گفتم: از آقا تجلیل کنید و ایشان را بدرقه نمایید، لیکن شما دیر جنبیدید، خودم ایشان را بدرقه کردم.»

مادرم هنگامی‌که متوجه شد، نزدیک درب حیاط ایستاده، گفت: زهرا! من خواب می‌بینم یا بیدارم؟ من خودم تا اینجا آمدم؟ گفتم: مادرجان: شما را شفا دادند، سپس مادرم را به اتاق آوردم.
آری؛ با گفتن یک کلمه «گریه نکن» آن‌همه اندوه و غم از دل بیرون رفت.»(۳)

۴٫ دانشمند فاضل، شمس‌الدین محمدبن‌قارون نقل می‌کند که مردی به نام «نجم» ملقب به «اسود» در دهکده معروف به «دقوسا» واقع در کنار فرات زندگی می‌کرد. وی مردی خیرخواه و نیکوکار بود و زنی به نام فاطمه داشت، او نیز زن صالح و با تقوایی بود و دو فرزند داشت.

از اتفاق، زن و شوهر، هر دو نابینا شدند، سخت ناتوان گشتند، این حادثه در سال ۷۱۲ اتفاق افتاد،‌ زن و مرد مدت زیادی را بدین‌گونه گذراندند، تا اینکه یکی از شب‌ها زن حس کرد دستی روی صورتش کشیده شد و گوینده‌ای به او گفت: «خداوند نابینایی تو را برطرف ساخت. برخیز و برو نزد شوهرت ابوعلی و در خدمتگزاری او کوتاهی مکن.» زن نیز چشم خویش را باز کرد و دید خانه پر از نور است، فهمید که ایشان قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) بوده است.(۴)

خبر دادن از غیب

از پسر مهزیار نقل شده که در سفرى با کشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: « من، در حال مردن هستم». و در مورد آن اموال، وصیت کرد که آن ها را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بدهم. از این وصیّت تعجّب کردم، ولى مطمئن بودم که پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسکرى (علیه السلام) به وصیّت عمل مى کنم و الّا آن را صدقه مى دهم.».

مدّتى در عراق بودم تا این که فرستاده اى از جانب امام زمان (علیه السلام) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى کردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را که خودم هم نمى دانستم، بیان کرد و من هم مال را به او دادم. (الغیبه ـ شیخ طوسی ص ۲۸۳)

معجزاتى که امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه) به هنگام ظهور انجام خواهد داد.
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این که خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد کرد.». (منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص ۳۱۲)

بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره ى قبل از غیبت و دوره‌ی غیبت، ختم نمى‌شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منکران، معجزاتى را انجام خواهند داد.

پی نوشت‌ها:
۱٫ اصول کافی، مرحوم کلینی، ج۱، ص۵۱۷٫
۲٫ همان مأخذ، ص۵۲۳٫
۳٫ شیفتگان حضرت مهدی(عج)، ص۱۷۲٫
۴٫ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۲، ص۷۴٫

انتهای پیام/ن