تاریخ انتشار خبر: ۱۵ , بهمن, ۱۳۹۲ | ۲۱:۱۶:۴۳
کد مطلب : 17524

وبلاگ انجمنی نوشت : تو مرجع مجاهد می پسندی

عصر آبادان به نقل از وبلاگ انجمنی :

مصاحبه از محمدمهدی اسدزاده

عبدالعزیز سلیمانی فرد از بازاریان خرمشهر است که از همان ابتدا در مسجد جامع خرمشهر به جمع انقلابیون پیوست و با شروع حرکت امام خمینی، با مرحوم کربلایی علی فرخی به تبلیغ و روشنگری درباره نهضت امام پرداختند. با  پیروزی انقلاب در کنار نیروهای خط امام به مبارزه با ضد انقلاب و جنبش ناسیونالیستی عربی پرداخت.

از ابتدای سال ۵۹ با آغاز درگیری های مرزی به عنوان فرمانده گروهی از بسیجی ها و پاسداران برای دفاع از مرزها راهی شلمچه شد و تا پایان دوران دفاع مقدس به دفاع از مرزها پرداخت.

عید نوروز امسال، کل علی فرخی، انقلابی به نام خرمشهر که مسجد خرمشهر هنوز او را به خاطر دارد، در حالی به فرزندان شهیدش پیوست که سالهای سال جراحات وارده در سقوط خرمشهر او را می آزرد و او تنها شکر می گفت.تصمیم گرفتیم تا در مورد مرحوم فرخی که از دوستان نزدیکش بود به گفتگو بپردازیم. حاصل این گفتگو در پی می آید.

عبدالعزیز سلیمانی­ فرد: برادرم با کل علی دوست بود. کل علی از طریق برادرم مرا شناسایی کرد. آن زمان کل علی نشریه مکتب اسلام که متعلق به عده ای از طلبه های جوان و روشنفکر آن روزگار که قلم به دست گرفته بودند تا در آن هجمه سنگین علیه اسلام به دفاع از دین بپردازند.

این نشریه توسط امام موسی صدر، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله جعفرسبحانی و حجت الاسلام علی دوانی راه اندازی شد که پس از مهاجرت امام موسی صدر به لبنان در اواخر دهه ۳۰ توسط بقیه اعضاء تاکنون اداره شده است را در خرمشهر توزیع می نمود و از آنجا که این نشریه، نشریه خاصی بود مشترکین آن را شناسایی می کرد.

حدود سال ۳۹ بود که من کارمند شرکت پیمان کاری بودم؛ روزی به دفتر شرکت آمد و سراغ مرا گرفت بعد از آنکه با او به صحبت نشستم یک نسخه از نشریه را به من داد و از من خواست تا آن را مطالعه کنم؛ سپس به من گفت اگرمایل باشی یک اشتراک برای شما بگیرم و من چون از نشریه خوشم آمده بود پذیرفتم.

imam-veblagestan

در کنار محل کارم مسجد اصفهانی ها بود که امام جماعت آن آیت الله موسوی بود، من در آن مسجد نماز می خواندم. اندکی بعد از آشنایی من با کل علی، آیت الله موسوی به عنوان امام جماعت به مسجد جامع خرمشهر رفت و از همان زمان با کل علی فعالیت های جدیدی را آغاز کرد.

حدود سال ۴۲ برای اشتغال وارد صنایع غذایی شدم که نزدیک مسجد جامع بود و از همان زمان ارتباط من با انقلابیون به خصوص کل علی وارد مرحله جدیدی شد. محل کار برادرم نزدیک حمام کل علی بود و از آنجا با کل علی آشنا شدم.

تمام فعالیت های مسجد جامع بر روی دوش کل علی بود و این باعث شده بود تا کم کم در خرمشهر کاملا شناخته شده و مورد احترام مردم و علما قرار گیرد از این رو تمام گروه ها و جریان های انقلابی و مذهبی برای فعالیت در خرمشهر از طریق او اقدام کنند. در ایام محرم و صفر و رمضان و به مناسبت های دینی مراسم هایی در مسجد جامع برگزار می کرد.

در این مراسم ها از علمای بزرگی چون آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله سبحانی، آیت الله نوری همدانی و… دعوت می کرد و در منزل خود میزبان آنان بود؛ همچنین در این مراسم ها نمایشگاه های کتابی با مضامین مذهبی و انقلابی از نویسندگان شاخص و انقلابی همچون مرحوم فخرالدین حجازی، استاد جلال الدین فارسی و… برگزار می کرد.

تمام فعالیت های فرخی با هماهنگی و زیر نظر آیت الله موسوی بود، آیت الله موسوی مسئولیت مالی و برگزاری این مراسم ها را به کل علی سپرده بود. کل علی باکمک گرفتن از تجار و بازاریان خرمشهر نه تنها هزینه های این مراسم ها را می پرداخت بلکه کمک به فقرا، کمک به تهیه جهزیه برای نوعروسان و… انجام می داد. بعد از شروع نهضت امام رساله های امام و هفت مرجع را با شناسایی اشخاص خاص به آن ها می رساند، کم کم در کنار حمام به تاسیس کتاب فروشی اسلامی مبادرت نمود، همچنین در فاصله حادثه دوم فروردین ۴۲ (هجوم ماموران ستم شاهی و کشتار طلاب) تا ۱۵ خرداد ۴۲ و از آن زمان تا تبعید حضرت امام(ره) در ۱۳ آبان ۴۳ به شکل مستمر در طول هفته حداقل یک بار با ماشین یکی از دوستان شبانه به سوی قم حرکت می کرد و روز بعد اعلامیه ها، نوارها، بیانیه ها و اطلاعیه ها را در قم تحویل می گرفت و شب همان روز به خرمشهر بر می گشتند تا آن ها را بین خواص خرمشهر پخش کند.

از همین زمان بود که تبلیغ برای مرجعیت امام و تقلید وی را هم انجام می داد.

در همین ایام بود که روزی پیش من آمد. پس از حال و احوال و از هر جایی حرف زدن گفت: از کی تقلید می کنی؟

گفتم: تا حالا از آیت الله بروجردی تقلید می کردم. و حالا از آیت الله حکیم تقلید می کنم. چطور؟

رساله ای را از بقچه اش بیرون آورد و به من داد. روی رساله نام آیت الله شریعتمداری نوشته بود. تا اسم شریعتمداری را دیدم. رساله پس دادم و گفتم بگیر. از تو بعید است از همچین آدمی تقلید کنی کل علی؟

گفت صبر کن. این فقط کاغذ روی جلد است.

تعجب کردم. گفتم یعنی چی؟

ادامه داد: می دانم تو مرجع مجاهد را می پسندی نه درباری.

و شروع کرد از امام خمینی تعریف و تمجید کردن.

دست آخر گفتم هرچند به تو اعتماد دارم ولی خب مجتهد که نیستی بگذار در موردش تحقیق کنم.

شروع کردم به تحقیق کردن. از آیت الله موسوی گرفته تا دیگران. و جز خوبی نشنیدم. در این تحقیقات بود که به اعلمیت و اصلح بودن امام پی بردم و شیفته امام شدم.

روبروی حمامش مغازه ای را اجاره کرد و با تابلوی بزرگ کتاب فروشی اسلامی در شرایطی که بهاییت شروع به تبلیغات در خرمشهر کرده بود به فعالیت جدید دست زد. این کتابفروشی به مکانی برای مبارزات دینی تبدیل شد و خیلی زود در سطح خرمشهر شناخته گردید. عمده کتاب های این کتابفروشی از کتب دینی و مذهبی بود.

با شروع فعالیت بهاییت، همکاری خود را با انجمن حجتیه آغاز کرد. نه به این معنا که عضوی از آن ها باشد بلکه تنها به عنوان کسب اطلاعات و چگونگی مبارزه با بهاییت و توانست با این شیوه مبارزه با بهاییت و مارکسیسم را جزو فعالیت های انقلابی مسلمانان پیرو خط امام در خرمشهر قرار دهد. بدون آن که افراد خاص و تفکرات گاه انحرافی حجتیه را تبلیغ نماید.

در خرمشهر توانست بسیاری از مردم را به همین شیوه به سمت امام و خط فکری و مبارزاتی ایشان سوق می داد.

در این بین توانسته بود حتی بعضی از درجه داران ارتش و شهربانی را جذب کند. گاه از آن ها نیز در حرکت های انقلابی استفاده می نمود. کاملاً شفاف و بدون این که بخواهد از آن ها پنهان کند از آن ها می خواست تا همکاری کنند حتی یکی از سرهنگ های شهربانی که با ساواک هم همکاری داشت در این کارها شرکت می داد و او هم به دلیل احترامی که به کل علی داشت در این موارد سکوت می کرد. هر چند برای بسیاری دردسرهای زیادی درست کرد.

از جمله دو موردش را به خاطر دارم.

یک بار رفته بودیم راه آهن تا اقلامی چون کتاب ها و اعلامیه ها و نوارها را بگیریم. احتمال این بود که ساواک این ها را زیر چشم دارد تا انقلابیون را شناسایی و دستگیر کند. مانده بودیم که چه کنیم. که کل علی در کمال ناباوری موضوع را با او در میان گذاشت. وقتی بسته را می خواستیم تحویل بگیریم کل علی به او گفت می دانی در این بسته چیست؟ گفت بله. گفت ما بسوزیم خب از روی اعتقادمان هست تو چه توجیهی خواهی داشت؟ گفت: اگر نگرفتند که خب نگرفتند. اگر گرفتند که می گویم که این ها دارند با ما همکاری می کنند. مگر می شود با شما همکاری نکرد.

یک بار هم چند تا طلبه تحت تعقیب بودند. آمده بودند تا کل علی آن ها را به عراق بفرستد. عکس این طلبه ها را به همه جا داده بودند حتی پاسگاه مرزی که این ها را دستگیر کنید. کل علی با همان سرهنگ آمد و همان موقع آن ها را برداشت و به سوی مرز شلمچه حرکت کردند. مرزبانان به دلیل اعتماد به سرهنگ خیلی بدون نگاه کردن به آن ها، راه را باز کردند. مرزبان عراقی جلوشان را گرفت. بعد از کمی صحبت خیلی راحت در حالی که ما داشتیم از ترس می مردیم. وقتی آمد گفتیم چه شد؟ گفت : به این پاسگاه خودمان گفتم این ها نیروهای ما هستند. آن طرف هم رشوه دادم رد شدند.

کل علی با گروه های کوچک و بزرگ از جریان های مختلف از منصورون گرفته تا فداییان خلق در ارتباط بود و با آن ها در راستای انقلاب و در حدی که امام اجازه داده بودند همکاری می کرد.

با تشدید انقلاب و شهادت حاج آقا مصطفی، بازار خرمشهر را بسیج کرد.

می توان گفت که کار اصلی فرخی در جریان انقلاب شانتاژ یا شلوغ کردن نبود. او به اطلاع رسانی و آگاه سازی در سطح جامعه می پرداخت تا جامعه را آماده کند.

بارها توسط ساواک و شهربانی دستگیر و زندانی شد.

با پیروزی انقلاب و قضیه خلق عرب، تمام قد به دفاع از امام و انقلاب پرداخت.

همکاری او با سپاه و کمیته های انقلاب باعث شده بود که مردم حتی اعراب هم نسبت به این نهادها اعتماد داشته باشند.

در هر موردی که به او پیشنهاد می شد نپذیرفت و در حمام خودش کار می کرد. هرچند به همان شیوه سابق به فعالیت های خود در مسجد جامع ادامه می داد.

از این رو می توان او را از کسانی دانست که در خنثی نمودن فتنه خلق عرب نقش پررنگی داشت.

او حتی وقتی آیت الله موسوی دبیری حزب جمهوری اسلامی را در خرمشهر گرفت و از او خواست تا به به عضویت شورای مرکزی حزب در خرمشهر در آید ولی باز هم حاضر به پذیرفتن مسئولیت نشد. هرچند همکاری زیادی داشت و در خصوصی ترین جلسات شورای حزب هم شرکت می کرد.

از جمله کارهای پیش از انقلاب که توسط او صورت گرفت تاسیس صندوق قرض الحسنه بود. برای این کار به پیشنهاد او هیات امنا به همراه خودش به کازرون سفری داشتیم. آن جا بود که متوجه شدیم کل علی نه تنها با انقلابیون تهران و قم و اهواز و آبادان بلکه با بقیه شهرها هم در ارتباط است.

در کازرون جلسه ای داشتیم با هیات امنای صندوق قرض الحسنه قائم که این جلسه به همت مرحوم حاج محمد معنویان شکل گرفت.

وقتی برگشتیم مباحث مطرح شده در کازرون را با علما در میان گذاشتیم و آیت الله جعفر سبحانی (از مراجع تقلید فعلی) نیز به دلیل احترامی که برای کل علی قایل بود اساسنامه صندوق قرض الحسنه را نوشت و نه تنها علما که بازاریان شهر هم کمک های مالی و معنوی خود را به صندوق کردند.

در رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی تمام هم و غمش حضور مردم پای صندوق و حضور حداکثری از یک سو و رای مثبت دادن از سوی دیگر بود. در این زمینه گروهک ها خیلی تلاش می کردند تا حضوری شکل نگیرد و اگر می گیرد رای مثبت نباشد و در این بین تلاش های کل علی بسیار زیاد شد. و بسیاری را نیز در این میان با خود همراه کرد.

در انتخابات ریاست جمهوری علیه بنی صدر بسیار فعالیت هایش زیاد بود و سعی می کرد تا با آگاهی دادن و بصیرت بخشی به مردم خرمشهر مردم را به سوی حبیبی هدایت کند و تا حدودی موفق هم بود.

با شروع جنگ، مسجد جامع را به مرکز مدافعین در خرمشهر مبدل ساخت.

ما آن زمان گروه توپخانه را داشتیم که از میان نخلستان ها به سوی دشمن شلیک می کردیم. روزی محمود یکی از فرزندان کل علی همراه ما بود. فرماندار هم آمده بود تا از موقعیت و کارهای ما بازدید کند. تا آمدیم شروع کنیم، از آن جا که دشمن موقعیت ما را تشخیص داده بود منطقه را زیر آتش گرفت. تا آتش دشمن سبک شد بلند شدم. دیدم محمود بر زمین افتاده است. فرماندار هم از ناحیه پا زخمی شده بود. دیدم از سر محمود خون می آید محمود را انداختم پشت ماشین و به بیمارستان رساندم. وقتی رساندمش سریع به اتاق عمل رفت. چند دقیقه بعد دکتر آمد گفت این تمام کرده است. گفتم این فقط زخم سطحی داشت. و با ناراحتی به منطقه برگشتم. وقتی وارد منطقه شدم کلاه محمود را دیدم. کلاه را برداشتم تازه متوجه شدم که ترکشی از جلوی کلاه خود وارد شده و از سمت دیگر در حالی خارج شده که قسمتی از سر محمود را جدا کرده و توی کلاه مانده است. فهمیدم همان موقع شهید شده است.

از این رو دیگر رویی برای دیدن کل علی نداشتم. دیگر کل علی را ندیدم.با فتح خرمشهر وارد مغازه ام شدم و کالاها را بیرون آوردم. چند کیسه برنج را برای کل علی کنار گذاشتم. با ردگیری مکان او به کازرون آمدم تا کیسه های برنج را تحویلش بدهم. وقتی خواستم به او بدهم قبول نکرد. گفتم مال خودم است. مال تو هر کاری می خواهی با آن ها بکن. به جنگ زده ها به فقرا به هر کسی می خواهی بده. تا قبول کرد.

انسانی را در کمال خلوص مانند او بسیار کم دیده ام.

 

منتشر شده در وبلاگ انجمنی به آدرس : http://asadzade.blogfa.com