تاریخ انتشار خبر: ۸ , مرداد, ۱۳۹۳ | ۱۵:۲۹:۵۴
کد مطلب : 36686

وقتی آیه «و جعلنا…» معجزه کرد

در این لحظات ناگهان مشاهده کردیم از سه طرف، نیروهاى گشتى عراقى در حال حرکت به طرف ما هستند و با قایق هاى تندروى خود هر لحظه به ما نزدیکتر مى شوند تا ما را اسیر کنند.

به گزارش  عصر آبادان  به نقل از باشگاه خبرنگاران، شهید مرتضى بشارتى در سال ١٣۴۵ در زاهدان متولد شد. بارها به عنوان بسیجى به جبهه رفت و سرانجام در سن ٢٠ سالگى در عملیات کربلای ۵ در مورخه ۶۵/١٢/١۵ در منطقه عملیاتى شلمچه به شهادت رسید. آنچه می خوانید خاطره ای است از این شهید:

شهید مرتضى بشارتى نقل مى کرد و مى گفت: در شب ٢١ ماه مبارک رمضان سال ۶٢ براى شناسایى مواضع دشمن بعثى داخل هور شدیم و تا نزدیکى سنگرهاى دشمن جلو رفتیم. در آنجا با کمال تعجب دیدیم در دو سنگرى که روبروى ما بودند، در یک سنگر براى شهادت حضرت على علیه السلام عزادارى و گریه و زارى مى کردند و در سنگر دیگر جشن و شادى و پایکوبى داشتند و صداى تند موسیقى عربى بلند بود.

در این لحظات ناگهان مشاهده کردیم از سه طرف، نیروهاى گشتى عراقى در حال حرکت به طرف ما هستند و با قایق هاى تندروى خود هر لحظه به ما نزدیکتر مى شوند تا ما را اسیر کنند.

هرچند احساس مى کردم چند لحظه بیشتر با اسارت فاصله ندارم اما نگران لو رفتن منطقه اى بودم که در آینده براى عملیات در نظر گرفته شده بود. دلم خیلى شکست. همانطور که داخل قایق نشسته بودم، سرم را خم کردم و روى آب به حالت سجده قرار گرفتم و زیر لب آیه شریفه «وجعلنا من بین ایدیهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فأغشیناهم فهم لایُبصرون» را زمزمه مى کردم که اسیر دشمن نشویم.

وقتى سرم را بالا آوردم تا ببینم جریان از چه قرار است، احساس کردم گویى زمان کاملاً متوقف شده است. چون نه تنها هیچ صدایى به گوش نمى رسید بلکه هیچ کس هم در اطراف ما دیده نمى شد. بلافاصله و به سرعت پاروزنان خودمان را حدود سیصد متر به عقب کشاندیم. بعد از لحظاتى دوباره سر و صداى بلند عراقى ها بلند شد ولى به لطف الهى و نصرت حضرت حق از محاصره آنها خارج شده بودیم.

انتهای پیام/