تاریخ انتشار خبر: ۳ , خرداد, ۱۳۹۳ | ۱۰:۵۴:۱۰
کد مطلب : 30207
گفتگو با حماسه سازان فتح خرمشهر:

وقتی خرمشهر آزاد شد احساس کردیم دوباره متولد شده ایم/افسر بعثی کلاشنیکف را در دهان نوجوان خرمشهری گذاشت و شلیک کرد

او که ۸سال دوران جوانی خود را در جبهه ها برای مبارزه با دشمن بعثی گذرانده است در همان ابتدای گفتگو می گوید:کسی باید از جنگ تعریف کند که خاک سنگر را خورده باشد.

 به گزارش رهیاب نیوز،باتوجه به سالروز آزادسازی خرمشهر این پایگاه خبری برای آشنایی بیشتر مخاطبین با زوایای مختلف این فتح بزرگ به سراغ رزمندگانی می رود که در این میدان سخت حضور داشته اند.
وقتی سراغ رزمندگان را می گرفتیم یکی از اولین کسانی که همه او را به عنوان یادگاری از آن دوران به ما معرفی می کرند سیدعباس موسوی بود رزمنده پرشوری که این روزها گرد پیری بر سر و صورت او نشسته است.
او که ۸سال دوران جوانی خود را در جبهه ها برای مبارزه با دشمن بعثی گذرانده است در همان ابتدای گفتگو می گوید:کسی باید از جنگ تعریف کند که خاک سنگر را خورده باشد
در ادامه توضیح می دهد تجربه جنگ نداشتیم و فکر می کردیم سه روزه تمام می شود ولی بعد با زندگی در سنگرها و حضور در حال  وهوای معنوی جبهه به جنگ عادت کردیم.

                          
این پیشکسوت دفاع مقدس با اشاره به دلاوری های بچه های خوزستان در جنگ می گوید:با تعدادی از نیروهای کمیته انقلاب و بسیج به منطقه اعزام شدیم با توجه به اینکه تعداد نیروها کم بود در اویل جنگ بیشتر نیروهای بومی بودندکه با تجهیزات اندک به مقاومت در برابر دشمن می پرداختند.
سیدعباس با تشریح نحوه حمله بعثی ها به خوزستان گفت:دشمن از محورهای مختلف وارد کشور ما شد و از محورهای شلمچه به طرف خرمشهر آمدو از طلائیه به سمت جاده اهواز-خرمشهر حرکت کرد البته ازآن طرف نیز از مرز فکه و چزابه وارد شدند؛بعثی ها همزمان با حرکت به سمت جاده اهواز-خرمشهر جاده آبادان-ماهشهر را نیز قطع کردند و در پشت ذوالفقاریه مستقر شدند.
این رزمنده خوزستانی ادامه می دهد:عراق با حرکت از مرز شلمچه نتوانست وارد شهر شود چرا که از طرف راه آهن به دلیل مقاومت زیاد رزمندگان متوقف شد .ناچارا خرمشهر را دور زد و از پادگان دژ وارد شهر شد .

                      
سیدعباس موسوی از دیده های خود از تصرف خرمشهر به دست بعثی ها نیز گفت و خاطره ای ماندگار را اشاره کرد:
در یکی از کوچه های بن بست شهر خرمشهر نوجوانی با تفنگ  ام یک زیرخودرویی در گوشه ای از کوچه رفته بود و به طرف عراقی ها تک تیر می زد همین طور که زیر ماشین بود تیری به بازوی راستش اصابت کرد و دیگر توان شلیک نداشت،نیروهای بعثی آمدند و نوجوان را از زیر خودرو بیرون کشیدندو بلافاصله افسر عراقی کلانشینکف را در دهان نوجوان گذاشت و شلیک کرد و این نوجوان را به شهادت رساند این صحنه را با چشم های خود در جنگ دیدیم و پس از دیدن این صحنه حرکت کردیم و خودمان را به صحنه رساندیم و با کمک رزمندگان، بعثی ها را به هلاکت رساندیم اما غصه این قصه این جا بود که مادر وپدری پیری از خانه بیرون امدند و دوان دوان به سمت نوجوان حرکت کردند پیرزن که مادر آن نوجوان بود چنان روحیه ای داشت که مارا متعجب کرد  پیرزن همانجا می گفت خدایا این مرد خانه ما بود و از ما دفاع می کرد آن را تقدیم خودت کردیم،مادر وقتی دید قاتلین فرزندش را بسیجی ها به هلاکت رساندند آرام شد وبا خودرویی جنازه و خانواده این شهید را به آبادان فرستادیم
سید از زمان آزاد سازی خرمشهر نیز اینگونه روایت می گوید:در زمان آزاد سازی خرمشهر در جاده ارتباطی اهواز-خرمشهر بودم و با نیروها از غرب کارون حرکت کردیم و به جاده رسیدیم و همانجا در مقابل بعثی ها قرار گرفتیم،وقتی خرمشهر آزاد شد احساس می کردیم دوباره متولد شده ایم چرا که شهر بزرگی چون خرمشهر نقطه بسیار حساسی بود وبعثی ها این را درک می کردند طوری که ۱۹هزار اسیر فقط از آن جا به اسارت نیروهای خودی در آمدند.

                         
هرکدام از رزمنده ها حدودچند شب نخوابیده بودند و بسیار خسته بودند که  با فتح خرمشهر خستگی از تنشان بیرون آمدآن روز تمام کشور ایران خوشحالی می کردند وحضرت امام فرمودند که خرمشهر را خدا آزاد کرد.
وی در مورد فضای حاکم برجبهه ها گفت:در جبهه ها زیارت عاشورا حاکم بود در سنگرها ذکرحسین حسین جاری بود هروقت یک مقداری فرصت پیدا می کردیم سراغ قرآن و ادعیه می رفتیم.
این پیشکسوت جنگ از مسئولین نیز درخواستی دارد و آن اینکه:مسئولین به شهرهای مرزنشین که آسیب زیادی از جنگ دیده اند کمک کنند و مسائل اقتصادی و بیکاری جوانان را حل کنند.