تاریخ انتشار خبر: ۱۱ , اردیبهشت, ۱۳۹۳ | ۱۹:۱۴:۱۲
کد مطلب : 27805
وصیت یک معلم شهید:

پنج شنبه با شهدا

ابتدا با جهاد سازندگی اعزام گردید و پس از آن در اشکر۱۹ فجر و سرانجام در لشکر ۳۳ المهدی به رزم خود با کافران بعثی ادامه داد تا این‌که در عملیات والفجر ۱ از ناحیه ی شکم و دست و پا به شدت مجروح و مورد عمل جراحی قرار گرفت.

به گزارش  شیرازه، در سال ۱۳۴۰ در خانه ای محقر و کوچک کودکی در فراشبند پا به عرصه ی وجود گذاشت. نامش را همنام با خاتم رسولان(احمد) گذاشتند تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر آباد( آل احمد) و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی ششم بهمن(پانزده خرداد) گذراند و دوره‌ی دبیرستان خود را در رشته ی علوم تجربی در دبیرستان قاموس شهرستان فیروزآباد طی نمود شوق آموختن او را روانه ی شیراز نمود.

همکاران عزیز، معلمی را به عنوان یک رسالت الهی انتخاب کنید نه وسیله امرار معاش

احمد کشاورز دو سال در مرکز تربیت معلم شهید رجایی خوشه چین معرفت اساتید فرزانه گردید و زمانی که مدیر مدرسه ی پانزده خرداد انتخاب گردید. با تداوم جنگ احمد تاب دیدن اسک آورارگان را نداشت. ابتدا با جهاد سازندگی اعزام گردید و پس از آن در اشکر۱۹ فجر و سرانجام در لشکر ۳۳ المهدی به رزم خود با کافران بعثی ادامه داد در عملیات والفجر ۱ از ناحیه ی شکم و دست و پا به شدت مجروح و مورد عمل جراحی قرار گرفت و در تبریز بستری شد.

در زمان استراحت و مرخصی نیز کارهای تدارکاتی جبهه را انجام و پس از بهبودی مجدداً راهی جبهه های نبرد گردید ولی این بار رسالت شهدای بزرگ منطقه که به گفته خودش در مشهد شهیدان جفیر سوگند یاد می کند و با همه شهیدان پیمان می‌بندد و در عملیات های والفجر ۸ و کربلای ۵ خیبر – بدر علمدار و پیشرو بود تا سرانجام در شب پنجم مهرماه ۱۳۶۶ در هنگام بازپس گیری قسمتی از خطوط میهن اسلامی به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.

برگزیده ای از فعالیت های مذهبی ، علمی، هنری و ورزشی شهید
وی در زمینه ی مذهبی همواره در اوقات فراغت به مطالعه ی کتاب های مذهبی و دانش آموزان را به مسجد راهنمایی می کرد. او مقلد حضرت امام خمینی (ره) و از پیش تازان تظاهرات زمان شاه بود و ایشان در خصوص درس سرآمد همه ی دانش آموزان شهرستان فیروزآباد، در دبیرستان قامومس بود و در زمینه ی نویسندگی صاحب قلم و بسیار چیره دست بود.

فرازی از وصیت نامه شهید
اکنون که خداوند منان یارم گردیده و صدای هل من ناصراً ینصرنی حسین زمان خمینی کبیر را شنیده ام دیگر روحم در کالبد نمی گنجد باید معامله ای با خدا شروع کنم که سرانجام چیزی جز سعادت عقبی و آرامش اطمینان وجدان در بر ندارد. پدر و مادر عزیزم شما چون عمار و یاسر و سمیه آماده ی شهادت در راه خدا باشید سفارشی هم به معلمان عزیز این سایه های انبیاء دارم همکاران عزیز معلمی را نه به عنوان یک وسیله ی امرار معاش بلکه به عنوان یک رسالت الهی انتخاب کنید از تمامی برادران دانش آموز این معصومانی که امام امت چشم امید من به آن ها است می خواهم که در سنگر مدارس از قلم و بیان به عنوان سلاحی آتشین در کمک به اسلام عزیز استفاده کنید.