تاریخ انتشار خبر: ۵ , اردیبهشت, ۱۳۹۴ | ۱۳:۱۲:۱۴
کد مطلب : 82771

چرا خداوند در قرآن می فرماید: خداوند سرنوشت کسی را تغییر نمی دهد

مجموعه: متفرقه دینی

دنیای بعد از مرگ,معاد روز قیامت

مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کسی در دست خود شما است

 

خداوند در قرآن می فرماید: خداوند سرنوشت کسی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودش بخواهد و در جای دیگری آمده است: خداوند نمی خواهد آنها هدایت شوند رابطه این دو چیست؟

آیه «انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم»[۱] خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند، که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصری آمده است[۲]، یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند، قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده!

این قانون که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است، به ما می گوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کسی در دست خود شما است و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجه اوّل به خود آنها بازگشت می کند.[۳] و این یک سنّت تغییر ناپذیر الهی است.

 

فیض و رحمت خدا بیکران و عمومی و همگانی است، ولی به تناسب شایستگی ها و لیاقت ها به مردم می رسد. در ابتدا خدا نعمتهای مادّی و معنوی خویش را شامل حال اقوام می کند. چنانچه نعمتهای الهی را وسیله ای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفاده صحیح است بجا آوردند، نعمتش را پایدار، بلکه افزون می سازد؛ امّا هنگامی که این مواهب وسیله ای برای طغیان و سرکشی و ظلم و بیدادگری و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد، در این هنگام نعمت ها را می گیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت می کند.

 

بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیه ما است وگرنه مواهب الهی زوال ناپذیر است.[۴] پس آنچه که این آیه شریفه در مقام بیان آن است این است که سعادت و خوشبختی و شقاوت و بدبختی همه انسان ها و سرنوشت دنیوی و اخروی آنها را خودشان رقم می زنند. و خود راه ضلالت و گمراهی و یا هدایت و رستگاری را بر می گزینند.

در مقابل این آیات، آیات دیگری وجود دارد که هدایت و ضلالت را به دست خداوند می داند:
«من یهد الله فهو المهتدی و مَن یُضلِل فأولئک هم الخاسرون»[۵] آن کس را که خدا هدایت کند هدایت یافته «واقعی» اوست و آن ها را که گمراه سازد زیانکاران آنهایند.

یا در آیه ۲۱۳ سوره بقره می خوانیم «و الله یهدی من یشاء الی صراط المستقیم» خداوند کسی را که بخواهد به راه راست هدایت می کند. و در آیه ۹۳ سوره نحل آمده است: «ولکن یضلّ من یشاء و یهدی من یشاء» ولی او هر کسی را بخواهد هدایت می کند و هر کسی را بخواهد گمراه. و شبیه این تعبیر که هدایت و ضلالت را فعل خداوند می شمرد و هر دو را به او نسبت می دهد در بسیاری از آیات قرآن مجید به چشم می خورد.[۶]

در مورد این که رابطه بین این دو دسته از آیات و نحوه جمع آنها چگونه باید باشد، تفاسیر مختلفی[۷] ارائه شده است. و ما در این جا دقیق ترین تعبیری که با همه آیات هدایت و ضلالت سازگار است و همه آنها را به خوبی تعبیر می کند، بی آنکه کمترین خلاف ظاهری در آن باشد را، بیان می کنیم.

هدایت در لغت به معنای دلالت و راهنمائی تؤام با لطف و دقت است[۸] و آن را به دو شعبه تقسیم کرده اند: «ارائه طریق» و «ایصال به مطلوب» و به تعبیر دیگر «هدایت تشریعی» و «هدایت تکوینی».

با این توضیح که: گاه انسان راه را به کسی که طالب آن است، با دقت تمام و لطف و عنایت نشان می دهد، اما پیمودن راه و رسیدن به مقصود به عهده خود اوست. «هدایت تشریعی، ارائه طریق».

ولی گاه دست طالب را می گیرد و علاوه بر ارائه طریق او را به مقصد می رساند «هدایت تکوینی، ایصال به مطلوب». هدایت تشریعی به معنای ارائه طریق جنبه عمومی و همگانی دارد و هیچ قید و شرطی در آن نیست. چنانکه در آیه ۳ سوره دهر آمده «انّا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً» ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکر گذاری کند یا کفران. و در آیه ۵۱ آل عمران می خوانیم. و انک لتهدی الی صراط مستقیم: تو همه انسان را به صراط مستقیم دعوت می کنی.[۹]

دنیای بعد از مرگ

خداوند کسی را که بخواهد به راه راست هدایت می کند

 

اما هدایت تکوینی به معنای ایصال به مقصود و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تمام پیچ و خم های راه و حفظ و حمایت از آنها تا رساندن به ساحل نجات، که موضوع بسیاری دیگر از آیات قرآن است، هرگز بی قید و شرط نمی باشد. این هدایت مخصوص گروهی است که اوصاف آنها در قرآن بیان شده، و اضلال که نقطه مقابل آن است نیز، مخصوص گروهی است که اوصاف آنان نیز بیان گشته است.

گرچه بعضی از آیات مطلق است، ولی بسیاری دیگر از آیات قید و شرط آن را دقیقاً بیان کرده و هنگامی که این آیات «مطلق» و «مقید» را کنار هم می چینیم مطلب کاملاً روشن می شود و هیچ ابهام و تردیدی در معنی آیات باقی نمی ماند و نه تنها با مسأله اختیار و آزادی اراده انسان نسبت به سرنوشت خویش مخالف نیست بلکه آن را دقیقاً تأکید می کند.

 

قرآن مجید در یکی از آیات می گوید «یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضل به الّا الفاسقین» بوسیله آن ضرب المثل، که قبل از این آیه بیان فرموده گروهی را گمراه و گروهی را هدایت می کند، اما جز فاسقان را گمراه نمی سازد. «بقره ۲۶» که در اینجا سرچمشه ظلالت فسق و خروج از طاعت و فرمان الهی شمرده شده است. و در جای دیگر می گوید: الله لایهدی القوم الظالمین، خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند. «بقره ۲۵۸» در این جا تکیه روی مسأله ظلم شده است و آن را زمینه ساز ظلالت معرفی کرده است. و در جای دیگر می خوانیم: «والله لایهدی القوم الکافرینِ» «بقره ۲۶۴» خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند. در این جا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهی ذکر شده است.

باز در آیه دیگر می خوانیم: «انّ الله لایهدی من هو کاذب کفّار» خداوند هدایت نمی کند کسی را که دروغگو و کفران کننده است. «زمر ۳» که در این جا نیز دروغگویی و کفران را مقدمه ضلالت شمرده است.

و آیات دیگر از این قبیل که ضلالت الهی را مخصوص کسی می شمرد که دارای این اوصافند «کفر، ظلم، فسق، دروغ، اسراف، کفران» و تمام آیات دیگری که به صورت مطلق ظلالت به خداوند متعال نسبت داده شده است مقیّد به این اوصاف می شود و ظلالت الهی هرگز بدون قید و شرط نمی باشد. اما این اسناد ظلالت به خدا عین اختیار بندگان و آزادی اراده آنها در متصّف شدن به چنین اوصافی است.[۱۰] در مورد هدایت نیز شرط و اوصافی در قرآن آمده که نشان می دهد آن هم بدون علّت و بر خلاف حکمت الهی نیست.

به هر حال مشیت الهی که در آیات هدایت و ظلالت روی آن تکیه شده، هرگز به معنای مشیت بی دلیل و خالی از حکمت نیست؛ بلکه در هر مورد شرایط خاصی دارد که آن را هماهنگ با حکیم بودن او می کند.
===========================
منبع:tebyan-zn.ir
[۱] . رعد/ ۱۱٫
[۲] . رعد/ ۱۱، انفال/ ۵۳٫
[۳] . مکارم شیرازی، ناصر با همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، دارالمکتب الاسلامیه، ج ۱۰، ص ۱۴۵٫
[۴] . همان، ج ۷، ص ۲۰۷٫
[۵] . اعراف/ ۱۷۸٫
[۶] . به عنوان نمونه: فاطر/ ۸، زمر/ ۲۲، مدثر/ ۲۱، بقره/ ۲۷۲، انعام/ ۸۸، یونس/ ۲۵، رعد/ ۲۷، ابراهیم/ ۴ می توان نام برد.
[۷] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۹، ص ۴۶۴ ـ ۴۶۳٫
[۸] . مترادف راغب مادّه «هدی»
[۹] . تفسیر نمونه، همان، ج ۱۹، ص ۴۶۱ ـ ۴۶۲٫
[۱۰] . همان، ص ۴۶۶ ـ ۴۶۴، با کمی دخل و تصرّف