تاریخ انتشار خبر: ۱۳ , بهمن, ۱۳۹۲ | ۱۴:۵۷:۴۰
کد مطلب : 17359
روایتی از دیدار نمایندگان رئیس جمهور فرانسه با امام خمینی(ره):

چگونه آیت‌الله، پرزیدنت را مات کرد/وقتی امام خمینی (ره)سیاست چماق و هویج را به سبک خود به کار گرفت

آیت‌الله سیاست چماق و هویج را به سبک خود به کار گرفت و از این رو بلافاصله پس از بالابردن چماق، هویج را نیز به «رقیب غول کمونیسم» در آن دوران نشان داد و از پرزیدنت خواست که «ایران را به حال خود واگذارد» که اگر چنین کند، ایران پس از شاه نه به آغوش «کمونیسم» می‌رود و نه در آغوش «دیگر مکاتب انحرافی» جای می‌گیرد.

عصر آبادان – ۸ ژانویه ۱۹۷۹ بود؛ ۱۷ دی‌ماه ۱۳۵۷، که نمایندگان رییس ­جمهوری فرانسه به نوفل ­لوشاتو آمدند تا با «آیت‌الله»، مرد خبرساز آن روزها، ملاقات کنند. آنها گرچه به­­ ظاهر نماینده «کاخ الیزه» بودند، اما در حقیقت واسطه یک پیام بودند از جانب «کاخ سفید» برای مردی که «جزیره ثبات» را بی‌ثبات کرده و غرب را به این نتیجه رسانده بود که «به سبب موج بسیار عظیم مخالفت با شاه در ایران، دیگر کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا قادر به حمایت بیشتر از شاه نیستند.»

یکی از فرستادگان الیزه، پس از تعارف­های معمول، سخن را آغاز کرد و خطاب به آیت‌الله گفت: «هدف از دیدار، پیغامی است که برای آیت‌الله داریم. این پیغام از طرف پرزیدنت کارتر برای امام است. وی در مکالمه تلفنی از پرزیدنت ژیسکاردستن درخواست کرده است که این پیغام را به شما برسانیم. پرزیدنت کارتر در پیغام خود خواسته است که آیت‌الله تمامی نیروی خود را برای جلوگیری از مخالفت با دولت دکتر بختیار به کار برد. حمله به بختیار، خطرهای بسیار زیادی دارد و قماری است که به تلفات زیاد منجر می‌شود. به نظر پرزیدنت کارتر، احتراز از هرگونه انفجاری در ایران به نفع همه ما خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کارتر مناسب خواهد بود که وضعیت را تماما زیر کنترل خود بگیرید تا آرامش باشد.

آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر ارتش هست و وقوع این خطر، اوضاع را بدتر خواهد کرد. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش به وجود آید؟ پرزیدنت کارتر آرزو دارد که این پیغام، کاملا مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباط مستقیم با آیت‌الله باید فراهم شود تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید که این به نفع کشور شما و خصوصاً شخص آیت‌الله است.»

متن پیام، بسیار حساب‌شده بود و نشان می‌داد که گرچه پرزیدنت از متحد قدیمی ایالات متحده قطع امید کرده است، اما ایران را از دست ­رفته نمی‌بیند و تصور می‌کند که می‌تواند با برگ «آیت‌الله» بازی کند و این «برگ برنده» را در «نقشه» کاخ سفید برای دوره انتقالی پس از شاه، به بازی بگیرد. از این‌ رو از آیت‌الله، نه به‌عنوان رهبر بلامنازع انقلاب ایران که به‌عنوان رهبر «تحولات» ایران می‌خواست که از دولت انتقالی شاپور بختیار حمایت کند و ایران را به سوی‌ »بی‌طرفی» و «استقلال سیاسی» مدنظر کاخ سفید سوق دهد.

کودتای کمونیستی و حضور ارتش سرخ در افغانستان و در کنار آن، «بحران ایران» ذهن پرزیدنت را بسیار آشفته کرده بود. پس برای مقابله با این «آشفته­ بازار سیاسی»،

  • هم از آیت‌الله می‌خواست که «وضعیت را تماما زیر کنترل خود بگیرد» تا احیانا ایران به سرنوشت افغانستان دچار نشود؛ و
  • هم با پیش‌کشیدن خطر «کودتای نظامی» و تهدید ارتش به دخالت مستقیم، تلاش می‌کرد تا آیت‌الله را به نرمش وادار کند و یا حداقل از دامنه مخالفت‌های وی با «کاخ سفید» بکاهد.

اما آیت‌الله آگاه‌تر از آن بود که پرزیدنت تصور می‌کرد؛ گویی نه یک عالم دینی که سیاستمداری کارکشته در برابر پرزیدنت بود که به دور از هرگونه شتاب و ذوق‌زدگی، هم «هویج» غرب را می‌شناخت و هم «چماق» آن را.

آیت‌الله تهدید را با تهدید قوی‌تر پاسخ داد؛ آرم و شمرده، سخن را آغاز کرد و خطاب به پرزیدنت گفت:

«دو جهت در پیام آقای کارتر بود:

  • یکی راجع به موافقت‌کردن با حکومت فعلی که دولت بختیار باشد، یا حداقل سکوت در این شرایط و حفظ آرامش در این فترت، و
  • یکی هم راجع به احتمال کودتای نظامی و یا پیش‌بینی کودتای نظامی، و پیش‌بینی کشتار وسیع مردم که ما را از آن می‌ترساند.

اما راجع به دولت بختیار… شما سفارش می‌کنید که ما برخلاف قوانین خود عمل کنیم. بر فرض آنکه من چنین خطایی بکنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما این همه مصیبت کشید و این همه خون داد؛ برای آنکه از زیر بار رژیم سلطنتی و سلسله پهلوی خارج بشود…

… و اما قضیه اینکه آرامش باشد؛ ما همیشه می‌خواهیم در مملکت، آرامش باشد و مردم با آرامی زندگی کنند. اما به­دست‌آوردن آرامش با وجود شاه امکان ندارد… آقای کارتر اگر حسن نیت پیدا کرده‌اند و می‌خواهند آرامش باشد و خون‌ها ریخته نشوند؛ خوب است که شاه را ببرند و دولت بختیار را هم پشتیبانی نکنند و به میل ملت که یک امر مشروع است… احترام بگذارند و از تحقق میل ملت جلوگیری نکنند.

… و اما قضیه کودتا، الان از ایران به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شرف تکوین است و می‌خواهند کشتار زیادی بکنند و از من خواسته‌اند کالاهای آمریکایی‌ را تحریم و به آمریکا اخطار بکنم که اگر چنین کودتایی بشود از چشم شما می‌بینند… اگر شما حسن نیت دارید؛ باید جلوگیری کنید. برای من گفته‌اند و پیغام داده‌اند که اگر کودتای نظامی بشود، حکم «جهاد مقدس» باید داد. من کودتا را نه به صلاح ملت می‌دانم و نه به صلاح آمریکا. اگر کودتا بشود از چشم شما می‌دانیم. من نمی‌دانم ملت آمریکا بعدها چه خواهد کرد و من به حکم اینکه یک شخص روحانی هستم و مصلحت بشر را همیشه در نظر دارم و مصلحت ملت خود را در نظر دارم؛ به شما توصیه می‌کنم که جلوی این خونریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خونریزی‌ها تحقق پیدا کند.

ایران را به حال خود واگذارید که اگر بکنید، نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی؛ نه تسلیم شرق و نه تسلیم غرب خواهد شد.

تأکید می‌کنم که اگر می‌خواهید آرامش در ایران حاصل شود؛ راهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی که قانونی نیست، کنار برود و ملت را به حال خود باقی بگذارید؛ تا من یک شورای انقلاب تأسیس کنم از اشخاص پاکدامن برای انتقال قدرت تا امکانات مناسب جهت حکومت مبعوث ملت انجام گیرد. در غیر این صورت امید آرامش نیست.

خوف آن دارم که اگر کودتای نظامی بشود، انفجاری بشود در ایران که کسی نتواند جلوی آن را بگیرد… من به شما توصیه می‌کنم از کودتا جلوگیری کنید.»

آیت‌الله، پرزیدنت را مات کرد؛ با قاطعیت از تغییر «رژیم سلطنتی» گفت؛ و آگاهانه ترکیب «جهاد مقدس» را به کار گرفت تا خاطره ناگوار جنگ‌های دویست­ ساله صلیبی برای جهان غرب زنده شود و این تلنگر نیز ذهن پرزیدنت را به خود مشغول کند که مبادا ویتنامی دیگر برای ایالات متحده در راه باشد و «جهاد مقدس» آیت‌الله، آمریکا را در گرداب سرزمینی دیگر گرفتار کند و شهروندان آمریکایی را به کام مرگ در دورانی بفرستد که پس از تجربه تلخ جنگ ویتنام، «حقوق بشر» حداقل در ظاهر، اولویت اصلی سیاست خارجی ایالات متحده است.

آیت‌الله سیاست چماق و هویج را به سبک خود به کار گرفت و از این رو بلافاصله پس از بالابردن چماق، هویج را نیز به «رقیب غول کمونیسم» در آن دوران نشان داد و از پرزیدنت خواست که «ایران را به حال خود واگذارد» که اگر چنین کند، ایران پس از شاه نه به آغوش «کمونیسم» می‌رود و نه در آغوش «دیگر مکاتب انحرافی» جای می‌گیرد.

آیت‌الله در ادامه از «رئیس­ جمهوری فرانسه» _ که فرستادگان وی واسطه این پیام بودند_ نیز قدردانی کرد و زیرکانه خطاب به آنها گفت: «… و اما به دولت فرانسه، از رئیس­ جمهور که در این کنفرانس _ کنفرانس گوادالوپ_ از تأیید کارتر از شاه مناقشه کرده است، تشکر می‌کنم و میل دارم که کارتر را نصیحت کنند که دست از پشتیبانی این شاه، این رژیم و این دولت که همه برخلاف قوانین است بردارند… تا ایران آرامش خود را به دست بیاورد و چرخ‌های اقتصاد به گردش درآید. در آن وقت است که می‌شود نفت را به غرب و هرجا که مشتری است، صادر کرد.»

آیت‌الله با به‌کارگیری هوشمندانه اسلحه نفت، همپیمانان غربی شاه را وسوسه کرد و به آنها فهماند که تنها کسی است که می‌تواند

  • هم بر «بحران ایران» نقطه پایان بگذارد؛
  • هم در کمال امنیت، «نفت را به غرب و هر جا که مشتری است، صادر کند.»

پرزیدنت تسلیم شد؛ شاه نه (۹) روز بعد از ایران رفت؛ و با وجود برخی مقاومت‌های مذبوحانه، آیت‌الله خمینی، این رهبر بلامنازع انقلاب و این مرد قوی‌پنجه میدان سیاست، پیروزمندانه در اول فوریه ۱۹۷۹/ ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. نظام شاهنشاهی هم چندی بعد سقوط کرد؛ انقلاب به پیروزی رسید و با رأی مردم، «جمهوری اسلامی» در ایران استقرار یافت.

میراث «آیت‌الله» اکنون در دستان ماست. چه خوب است که مدام از خود بپرسیم و بی­رحمانه خود را نقد کنیم که

  • آیا ما میراث‌دارانی شایسته هستیم؟
  • آیا همچنان میراث «آیت‌الله» را قدر می‌دانیم؟
  • آیا در راه «امام» گام برمی‌داریم؟

…………….

پی‌نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • مازندی، یوسف (۱۳۷۳). ایران، ابرقدرت قرن؟، به کوشش: عبدالرضا هوشنگ­مهدوی، تهران:‌ البرز.
  • یزدی، ابراهیم (۱۳۷۹). آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، تهران: قلم.

نقل قول | پاتوق وبلاگنویسان خوزستان