تاریخ انتشار خبر: ۱۰ , بهمن, ۱۳۹۴ | ۱۷:۳۶:۰۵
کد مطلب : 106468

کلاهبرداران مجوز قانونی دارند!

شرکت های نت ورک مارکتینگ چندی است که در زمینه ای شبیه گلدکوئیست اقدام به فعالیت کرده اند، متاسفانه شاهد هستیم که قشر دانشجو در این شرکت ها مخاطب اصلی هستند، گروهی که می توانند عنصر فعالی در جامعه باشند.

کلاهبرداران مجوز قانونی دارند!

به گزارش عصر آبادان به نقل از چشم نیوز، شرکت های نت ورک مارکتینگ چندی است که در زمینه ای شبیه به گلدکوئیست اقدام به فعالیت کرده اند اما نکته جالب اینجاست که حرکت این شرکت ها، تغییر جهت داده و به سوی تغییر اذهان ها پیش می رود در واقع ایجاد یک تفکر ذهنی جدید که به سود نظام نمی باشد هدف اصلی این شرکت هاست.

 

اما نحوه عضوگیری این شرکت ها بدین شکل است؛ به فرد مورد نظر، یک لیست از مخاطب های خاص داده می شود که قرار است زیرمجموعه باشند، سپس لیدر بالادستی شما در خصوص این اسامی تحقیق کرده و افراد ساده لوح ، پولدار و اغلب هم امین مردم را به فرد توصیه می کند و این افراد جذب می شوند.

 

مرحله بعدی شستشوی مغزی و آماده کردن اذهان برای تغییر است ؛ برای این منظور ابتدا قانون جذب را به فرد آموزش می دهند یعنی شما قادرید تنها با تفکر به هرآنچه می خواهید برسید و هر اتفاقی بیفتد.

 

قانون بعدی که البته بسیار هم مهمتر است قانون تغییر رفتاری موسوم به « دِه نمک » است اما « دِه نمک » چیست؟

« دِه نمک » یک مستند است که یک روانشناس سخنران آن است و داستان زیر را تعریف می کند: عده ای توریست به یک مکان بی آب و علف، سفر و در آنجا شروع به پرس و جو از مردم منطقه می کنند ،آنها از وضعیت ضعیف زندگی مردم روستا متعجب می شوند که امرار معاش آنها به سختی و تنها به وسیله نمک و کوبیدن آن به دست می آید ؛ توریست ها روستا را ترک کرده و به منطقه پشت کوه مجاور سفر می کنند دقیقا جایی متضاد روستای قبل یعنی منطقه ای بسیار زیبا ،پرآب و درخت و …، توریست ها مجددا به « دِه نمک » برمی گردند و در عین شگفتی از مردم روستا می پرسند که چرا شما در این سختی زندگی می کنید حال اینکه تنها کافی است به سرزمین پشت کوه مجاور که فاصله ای اندک هم از شما دارد بروید و راحت زندگی کنید، اما پاسخ مردم روستا جالب است؛ آنها می گویند پدران ما به ما گفته اند که از ده خارج نشویم و اگر کسی برخلاف این قانون رفتار کند دیگر حق برگشت به « دِه نمک » را ندارد و مرگ در انتظار اوست…

در واقع اینجاست که انسان با کمی تفکر به هدف ضدنظام وضد ارزش های این گروه ها پی می برد چرا که القای این ذهنیت که باید وضعیت موجود راتغییر داد حتی اگر با ارزش های موجود متضاد باشد هدف اصلی این شرکت هاست.

 

خوشبختانه یکی از مهم ترین این شرکتها که در کرمانشاه  نیز فعالیت می کرد با تلاش بسیاری از دوستان پلمب شد اما جالب اینجاست که بعد از حدود یک ماه، این شرکت که به دلیل کلاهبرداری و توزیع مواد بی کیفیت پلمب شده بود در مکانی دیگر و با همان لیدر و مسئولان اقدام به فعالیت زیرزمینی کرد و در کمتر از دو ماه مجددا در قالب شرکتی دیگر موفق به ثبت شد!!

 

آیا به واقع کسی در وزارت صنعت معدن و تجارت نبود که ببیند این شرکت با همین افراد ،چرا در جای دیگر پلمب شده است؟!

 

هدف یادداشت حاضرکه به بحث در خصوص اهداف اجتماعی این شرکتها می پردازد این است که چرا نظارتی بر فعالیت این شرکت ها وجود ندارد درجایی که شرکتی با مدد از ترفندهای روانشناسی یک رهبر با تعداد میلیونی زیرمجموعه شروع به فعالیت می کند و محبوب نیز واقع می شود تا جایی که افراد حتی در خصوصی ترین مسایل زندگی نظیر ازدواج و طلاق هم از لیدر مشاوره می گیرند ، آن هم از فردی که (به قول خودش) فعالیت اقتصادی دارد نه تخصص در امور اخلاقی و ارزشی خانواده!  و آیا در چنین شرایطی ادامه فعالیت این شرکتهای به اصطلاح نت ورک مارکتینگ جایز است؟!

 

وقتی که ما ملتی هستیم اسلامی و مبنای زندگی ما ارزشهای دینی وملی ما است آیا فعالیت این شرکت ها به صلاح است؟! آیا آنها ذهن را درگیر این موضوع نمی کنند که بایستی یک تغییر اساسی در زندگی مان انجام دهیم و آنهم برمبنای تغییر غیر اخلاقی؟!

 

اما متاسفانه این شرکت ها به راحتی از وزارت خانه مجوز دریافت می کنند و فعالیت های گسترده خود را ادامه می دهند…

اکنون سوال من از جناب وزیر و مقامات مسئول این است که آیا حل کردن معضل بیکاری آنقدرکار سختی است که مسئولین با مجوز دادن به این شرکت ها یی که به ارزش های جامعه آسیب می رساند در پی نشان دادن آمار پایین بیکاری هستند، شرکت هایی که بعد از چند سال حقوق خود به یک بازاریاب را نهایت به ۵۰۰ هزارتومان می رسانند و هدف اصلی شان پرکردن جیب لیدرهای اصلی در خارج از کشور است…

 

چرا باید یک نظارت جدی بر روی فعالیت این چنین شرکت هایی وجود نداشته باشد، شرکتهایی که حتی اعتقادات و ارزش های ایرانی اسلامی ما را هدف قرار داده اند؟!

 

متاسفانه شاهد هستیم که قشر دانشجو در این شرکت ها مخاطب اصلی هستند، گروهی که می توانند عنصر فعالی در جامعه باشند…

 

آقای مسئول که دغدغه بیکاری جوانان را نداری و اشتغال ایجاد نکردی، اشکال ندارد! حداقل این نیروهای فعال را در حالت استندبای قرار نده چرا که جوانی که مدرک کارشناسی و یا بالاتر گرفته وچند سال است که با بیکاری سر می کند بعد از ورود به این شرکت ها با هر معدل و هر تخصص و استعدادی تنها مبدل به یک بازاریاب می شود و این اصلا مطلوب نیست.

 

وقتی این جوان بعد از پلمب این شرکتی که جنابعالی مجوز آن را دادی و اعتمادی کاذب در ذهن جوان ایجاد کردی، بعد از مدتی دوباره بیکار و افسرده تر در جامعه رها می شود دیگر مسلما ذوق و اشتیاقی در او باقی نخواهد ماند و مسئولیت اینها با شماست.

 

من می توانم امضای پای این برگه ها را نه امضای طلایی که امضای الماس های تراش نخورده بنامم چرا که روزی بسیار خوش آب و رنگ و درآمدزا جلوه می کرد اما در آینده ای نه چندان دور، دست امضا کننده این برگه ها را خواهد خراشید زیرا تنها نتیجه این شرکت ها القای افکار ضدارزشی در جامعه و حتی خانواده هاست.

* احسان رادمهر