تاریخ انتشار خبر: ۲۹ , خرداد, ۱۳۹۴ | ۰۷:۴۶:۳۳
کد مطلب : 96224

گفتنی هایی درباره شریعتی که جرأت می خواهد

نباید بی انصافی کرد و باید این حقیقت را پذیرفت که زبان و قلم شریعتی، تعداد زیادی از دختران و پسران آن دوره را هوشیار و مذهبی کرد، آدم های بی تفاوت و بی دین را متدین کرد.

 نمی دانم از «فاطمه فاطمه است» باید گفت یا از «سیمای محمد(ص)»؛ شاید هم باید از «کویر» و «شیعه» او به «میعاد با ابراهیم» رسید و «ما و اقبال» را در کنار «اسلام شناسی» و «حسین وارث آدم» و «مذهب علیه مذهب» مرور کرد. این ها کتاب های پرآوازه ای است که یک نام را به یاد می آورد: «دکتر علی شریعتی مزینانی». نویسنده، جامعه شناس، پژوهشگر دینی و مبارز سیاسی که آذر سال ۱۳۱۲ در روستای مزینان سبزوار متولد شد و تقدیرش این گونه بود که در دوران سخت مبارزات سیاسی ایران، مجبور به ترک کشور شود و آخرین روز زندگی اش بیست و نهم خرداد سال ۱۳۵۶ در انگلستان باشد و پس از آن در خاک دمشق آرام بگیرد.

در روزهایی که به ۲۹ خرداد ۹۴، یعنی سی و هشتمین سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی نزدیک می شویم، فرصتی دست داد تا در نشست «بزم اندیشه» موسسه خدمات مشاوره ای جوانان و پژوهش های اجتماعی آستان قدس رضوی، پای صحبت های حسن رحیم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بنشینیم که با موضوع «نگاه روشنفکری دینی و دکتر علی شریعتی» سخن گفت. او اگرچه در آخرین روزهای زندگی دکتر شریعتی، نوجوانی بیش نبود، اما دوستی پدرش «حاج حیدر رحیم پور ازغدی» با شریعتی و همراهی آن ها با هم در روزهای مبارزات سیاسی و انقلابی ایران، زمینه ای را فراهم کرد که حرف های بسیاری را از زبان پدر درباره شریعتی بشنود و آن ها را بر زبان بیاورد. حرف هایی که به گفته خودش شاید در شرایط امروز کسی جرات مطرح کردن آن را نداشته باشد.
البته خود او نیز نقدهای بسیاری به حرف ها و نوشته های شریعتی وارد می داند و می گوید: کتابی از شریعتی نیست که مقابلم بگذارم و حاشیه های سفید آن را با نقدها و ایراداتی که به آن وارد می دانم، پر نکنم. شاید تناقضات و اشتباهات بسیاری در این آثار وجود داشته باشد، زبان تند و گزنده در برخی گفته ها، استفاده از عبارات نادرستی همچون «اسلام منهای روحانیت»، نگاه قابل نقد او به موضوع «خروج آدم و حوا از بهشت و به گفته او خوردن میوه ممنوعه آگاهی» و …، همه و همه از جمله مواردی است که به آن ها نقد وارد است، اما …

اما به گفته رحیم پور ازغدی باید با این اشکالات به شیوه علمی برخورد کرد نه آن که با نگاه ذره بینی به آن ها، کلیشه ای ساخت با این مضمون که شریعتی روشنفکری فراماسونر و ضد روحانیت بود. او بر این موضوع تاکید کرد که هم بت ساختن از شریعتی انحراف است و هم گفتن این که او ضد روحانیت بود و هیچ خدمتی به اسلام نکرد؛ چرا که قلم و زبان شریعتی یکی از بزرگ ترین خدمات را به اسلام کرد و بسیاری از جوانان آن دوران، با حرف ها و نوشته های او به اسلام نگاهی دوباره کردند.

صحبت های رحیم پور ازغدی زمانی بیشتر قابل تامل است که از نگاه امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب به دکتر شریعتی سخن می گوید و این نکته را هم مطرح می کند که شهید دکتر مصطفی چمران با آن جایگاه رفیع، در نامه ای خطاب به شریعتی خود را وامدار او می داند و می نویسد: حسین(ع) و زینبی(س) که من شناختم از طریق تو بود…

این پرونده، بخش هایی از صحبت هایی است که حسن رحیم پور ازغدی در نشست با نخبگان فرهنگی، درباره شریعتی مطرح کرد. رحیم پور در این جلسه از آخرین حضور شریعتی در مشهد قبل از خروج از ایران هم سخن گفت و مطالبی را در این باب عنوان کرد.

تو شاخه دانشگاهی خمینی هستی

آن چه می گویم نقل قول پدرم (حاج حیدر رحیم پور ازغدی) درباره مرحوم دکتر شریعتی است که در سال های مبارزات انقلابی، همراه هم بودند و جلسات سیاسی آن ها در مشهد برگزار می شد. شریعتی به فاصله ۳۰ تا ۴۰ روز قبل از درگذشت و پیش از خروج از ایران، برای آخرین بار به مشهد آمد. آن چه نقل می کنم آخرین حرف ها و مواضع او در آن دیدار است که پدرم روایت می کند: شریعتی در آن حضور ۲ نکته را گفت. یکی این که در زندان بیشترین کتکی که خوردم از این بابت بود که می گفتند «تو شاخه دانشگاهی خمینی هستی و حرف هایی که در سال های اخیر در کتاب هایت آورده ای به حکومت ضربه زده است. می گفتند مدرک داریم که تو خمینی را تقویت کرده ای، هم شکنجه می کردند و هم پیشنهاد می دادند که رویکردم را تغییر دهم و مقام های بالا تا حد وزارت فرهنگ را بر عهده بگیرم، اما من قبول نکردم».

چرایی ادبیات تند و نادرست شریعتی

در آن دیدار پدرم به او می گوید که در برخی مقالات و آثارت ادبیات بسیار تند و نادرستی استفاده کرده ای. گاهی به بعضی بزرگان به جای انتقاد توهین کرده ای، گاهی کلی و مطلق سخن گفته ای، برخی حرف هایت هیچ دلیلی برای گفتن ندارد و برخی هم خلاف مفاهیم اسلامی است، این ها را چه کار می کنی؟

شریعتی در پاسخ به این سوال پدرم می گوید: «شما فکر کرده اید من محققی هستم با وضعیتی عادی که در اتاق نشسته ام و مطالعه می کنم و کتاب می نویسم؟ در حقیقت تا به امروز من کتابی ننوشته ام. هر چه هست سخنرانی است همه بر حسب شرایط در وسط کوران و توفان مبارزات [بوده] و برخی هم چرک نویس های شخصی است. مجموعا چند کتاب بیشتر ننوشته ام، چرا که فرصتی برای این کار نداشتم. خودم هم می دانم و قبول دارم که گاهی در نوشته هایم اشتباه و افراط شد و به همین دلیل به افرادی حق دادم کتاب هایم را تصحیح کنند».

به همین خاطر بود که شریعتی شرعا، رسما، صریحا، شفاهی و مکتوب به چند نفر از علما و روحانیون وکالت داد که شما وصی من هستید، کتاب هایم را بخوانید و هر جای آن که خلاف مفاهیم اسلامی است حذف و اصلاح کنید. او این تعبیر را به کار می برد که «من اگر بتوانم در آینده و در یک فضای امن شرایطی پیدا کنم که بنویسم، تازه از این پس با دقت و آرامش بیشتر کتاب هایم را خواهم نوشت. این ها فریادهایی بود علیه کمونیست ها، متحجرین، سلطنت طلب ها، ملی گرایان، لیبرال ها و جریان سکولاریسم. فریادهایی بوده که گفته ام و طبیعتا وقتی آدم فریاد می زند و چیزی می گوید نباید روی همه جزئیات آن حرف ها ذره بین گذاشت».

نگاه شریعتی به روحانیت شیعه و امام(ره)

شریعتی صریحا مدافع روحانیت و مرجعیت شیعه بود و اسم امام را چند بار در کتاب هایش می آورد. مخاطب انتقادهای تند و تیز شریعتی درباره روحانیت، روحانیونی بودند که نَسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه بی تفاوت بودند و تنها به حفظ ظاهری دین اکتفا می کردند. این ها به معنی ضد روحانیت بودن، نیست بلکه این همان اشکالاتی است که امام راحل هم به بخشی از روحانیت وارد می دانستند. یکی دیگر از چیزهایی که شریعتی در آن دیدار به پدرم گفت و من از ایشان شنیده ام این بود که گفته است: «در زندان، یکی از جرم های من این بود که مقلد خمینی هستم. برای خودم جرم جالبی بود چرا که به این خاطر زندانی بودم، اما بیرون زندان بعضی من را به ضد آخوند، ضد روحانیت و ضد دین بودن متهم می کردند».

مبانی اندیشه شریعتی دینی تر بود از مبانی …

این که باید تمام دیدگاه های افراد مطرح و شناخته شده درست باشد منطقی نیست. دکتر شریعتی و حتی افراد و شخصیت های بزرگ دیگری همچون آیت ا… طالقانی هم همانند دیگران هستند. گاهی یک شخصی صالح است و ممکن است خطاهایی بکند یا اختلاف دیدگاه داشته باشد. شریعتی و طالقانی هم همین طورند. این ها جزو بنیان گذاران این انقلاب بودند. اما افراد دیگری هم هستند که فاسدند و فکر و مبانی فاسدی دارند، با این وجود ریش می گذارند و درس عرفان و نهج البلاغه می دهند و … ، که همه اش بازی است. برخی این افراد را که می دیدند می گفتند این ها روشنفکران متدین، معنوی و خوب هستند و شریعتی که کراوات دارد و ریش هایش را از ته می زند و در مواردی هم به آخوندها ناسزا می گوید روشنفکر بی دین است. در حالی که به واقع مبانی او بسیار دینی تر بود از مبانی این روشنفکران به اصطلاح نواندیش که اصل دین، نبوت و قرآن را قبول ندارند. در حالی که دغدغه شریعتی همیشه این بود که می خواهیم قرآن را به صحنه بیاوریم و یاد اهل بیت(ع) باید پررنگ شود و نام حسین(ع) و زینب(س) باید بر زبان ها باشد. درست است، در مواردی هم زیاده روی و افراط کرده است، به دلیل نداشتن سواد اسلامی کافی، خطایی هم داشته است، جاهایی عصبانی شده و زمانی که پا روی دم او گذاشته اند متلک های تند و تیزی را هم به آن ها انداخته است، ممکن است ادبیات و لحنش گاهی تند و توهین آمیز بوده و گروهی را مسخره کرده است، اما اینها نمک و چاشنی مبارزه اش بود و مبنای فکری او دفاع از مرجعیت و روحانیت شیعه، اهل بیت و قرآن بود. حتما اشکالاتی وارد است، مثلا در جاهایی که درباره فلسفه تاریخ بحث می کند ویا راجع به فقه داوری هایی می کند. اما اشتباه یک بحث است و عناد بحثی دیگر. شریعتی و امثال او معاند نبودند.

نقش تاثیرگذار شریعتی در دانشگاه

نباید بی انصافی کرد و باید این حقیقت را پذیرفت که زبان و قلم شریعتی، تعداد زیادی از دختران و پسران آن دوره را هوشیار و مذهبی کرد، آدم های بی تفاوت و بی دین را متدین کرد. کمونیست را مذهبی کرد و بی حجاب را با حجاب. اولین جمع هایی که در دانشگاه ها، دختران در آن جمع، گروه گروه با حجاب حاضر شدند، جلسات شریعتی بود و این واقعیت ها را باید دید. از آن طرف هم افراد دیگری با ادبیات شریعتی مذهبی شدند منتهی اسلام را جوری غیردقیق و سطحی شناختند که برخی از آن ها بعدها کمونیست و فرقانی شدند، گروهک منافقین را شکل دادند و دین را کنار گذاشتند و همان هایی شدند که شهید مطهری را ترور کردند.

حاشیه نگاری رهبر انقلاب بر یک کتاب

رهبر معظم انقلاب هم در کتابی با موضوع ۵۰ سال تاریخ مبارزات مذهبی، در بخشی که مربوط به دکتر شریعتی است حاشیه هایی نوشته اند. در آن کتاب مطالبی از شریعتی بر اساس اسناد ساواک آمده که او خطاب به ساواک گفته است «من هم مثل شما با روحانیت مخالفم و راه ما یکی است». رهبر انقلاب در این باره حاشیه ای بر این کتاب نوشته اند با این مضمون که «این که کسی بگوید شریعتی به استناد این اسناد، ساواکی است نادرست است و قطعا این گفته های او از سنخ تقیه است و در شرایط سخت شکنجه و بازجویی مطرح شده است. معنایش این نیست که این حرف ها عقاید واقعی او است.» ایشان حاشیه دیگری هم بر این کتاب مرقوم داشته اند با این مضمون که «بعضی حرف های شریعتی دچار سوء تفاهم شده و عده ای از حرف های او برداشت های دیگری کرده اند».

موضع شریعتی نسبت به علامه مجلسی

یکی دیگر از انتقادهایی که به شریعتی وارد می شود موضع او نسبت به علامه مجلسی است. پدرم می گفت در جلسه آخر یکی از بحث هایمان راجع به همین موضوع بود که چرا او این قدر به علامه مجلسی توهین کرده است. پاسخ شریعتی این بود: «به این دلیل که مجلسی به امام معصوم من توهین کرده است و روایتی را نقل کرده که امام معصوم جلوی خلیفه عباسی تملق می گوید تا به او رحم شود و این روایت برای من قابل پذیرش نیست.» این از آن جهت بود که سواد دینی شریعتی در این زمینه کم بود. پدرم به او گفت آقای مجلسی خودش می گوید که من از همه روایاتی که در بحارالانوار آورده ام دفاع نمی کنم و صحتش را تایید نمی کنم، بلکه تنها همه روایاتی را که در اختیار داشتم جمع آوری کردم که از بین نرود. شریعتی بعد از صحبت در آن جلسه گفته است: « من این چیزها را نمی دانستم و می توانم حرف هایم را اصلاح کنم. اگر این طور است که می گویید، موضع من اشتباه بوده، به راحتی می توانم جبران کنم. اما از نظر من آن چه جبران نمی شود این است که امام معصوم از چشم نسل جوان مبارز روشنفکر انقلاب ما که به دنبال الگو می گردد بیفتد» دغدغه شریعتی این بود، دغدغه ای درست، اما با فهمی نادرست از بحارالانوار علامه مجلسی.

رویکرد امام (ره) درباره شریعتی

در آن شرایط حتی آقای مطهری که خود معرف دکتر شریعتی به جامعه بود و برخی دیگر، نسبت به حرف ها و مواضع او احساس خطر کردند و به امام (ره) نامه نوشتند، اما امام راحل در این باره سخنرانی رسمی کردند و در جایی دیگر خطاب به حوزویان نکاتی را مطرح کردند که مضمون آن این بود: «در این وانفسایی که در دانشگاه ها هر چه هست ضد دین است، حالا کسی آمده، از اسلام می گوید، چرا این گونه با او برخورد می کنید؟ اگر اشکالاتی هم دارد دوستانه با او مطرح کنید». امام راحل به روشنفکران مسلمان هم مطالبی با این مضمون عنوان کردند: «می دانیم قصدتان خدمت به دین است، اما بهتر است کمی مراقب حرف زدن و نوشتن خود باشید و با مبانی اسلام بیشتر آشنا شوید. هر چیزی را نگویید، «اسلام فقط سیاسی» را معرفی نکنید، همان طور که متحجران «اسلام فقط فقهی و عبادی» را مطرح می کردند. هر دوی این نگاه ها انحراف است». امام (ره) به هر دو طرف تذکر دادند و هیچ جا حاضر نشدند علنا، له یا علیه شریعتی حرفی بزنند. درباره نامه امام پس از درگذشت شریعتی هم که برخی گفتند چرا از واژه شهادت استفاده نکردند، امام گفتند این موضوع هنوز مسجل نشده است کما این که تا همین امروز هم هنوز مسجل نشده و حتی همسر و خانواده شریعتی هم می گویند مرگ او طبیعی بوده است.

منبع:خراسان